۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان!



با فاصله گرفتن از روزهای ملتهب پس از انتخابات اکنون شاید تحلیل اتفاقات رخ داده و موضع گیری های سیاستمردان کار آسان تری باشد. در اینجا قصد دارم تمرکز سخنم را بیشتر بر روی "اکبر هاشمی رفسنجانی" قرار دهم. شخصی که در جمهوری اسلامی به رهایی دادن نظام از معضلات وخیم و بحران ها از طریق سیاست های عمگرانه اش شهره است. حال با نگاهی دوباره به سخنان هاشمی در نماز جمعه معروفی که در آن وی به ظاهر از مواضع و مطالبات مردم دفاع کرد و مقایسه میزان حضور مردم در خیابان ها در روزهای قبل و بعد از آن سخنرانی و همچنین گفته های دو پهلو اخیر وی در می یابیم که هاشمی با پایین آوردن سطح مطالبات مردم، که به وضوح از حد اعتراض به نتیجه انتخابات گذر کرده بود، نه تنها به نفع آن ها ، که عملا به ضررشان حرکت کرد. کافیست بار دیگر به تند ترین بخش های سخنرانی او نظری بیفکنیم . سخنانی از قبیل آزادی زندانیان، و پیدا کردن راه حل عملی که با اعمال آن اعتراض ها خاموش شده و در نتیجه هر دو طرف از نتیجه راضی باشند. تاکتیکی که همواره نظام های تمامیت خواه در مواقع بحرانی برای خاموش کردن آتش خشم و اعتراضات مردم به کار برده و می برند؛ یعنی دفع خطر خواسته های بالا تر مردم از طریق مطرح کردن خواسته های بدیهی و پایین تر. اما باید پذیرفت که این حد از مطالبات نه تنها تا روز سخنرانی هاشمی بلکه شاید تا به امروز نیز در میان بخشی از جامعه وجود داشته باشد. اما چالش اصلی نظام با آن بخشی از جامعه است که به دنبال تغییرات اساسی در قوانین و نحوه تقسیم قدرت در کشور هستند. روشنفکرانی که شاید بیشترین توافق و همسویی با خواسته هایشان را ناگزیر در اهداف و خواسته های انتخاباتی "مهدی کروبی" می یافتند و پاسخ توسل به این کورسوی امیدشان را با پیامی تحقیر آمیز از تعداد بسیار کم رایی که پس از محاسبات! برای مهدی کروبی باقی مانده بود و اعلام شد، گرفتند.

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

بخشی از مقاله "سبز انتخاباتي افغانستان آبي شد" نوشته "فرزانه روستايي"


با خواندن مطلب زیر که آنرا از روزنامه "اعتماد" انتخاب کردم در می یابیم که نفوذ و گسترش اینترنت و به طور کلی رسانه های ارتباط جمعی در کشور های خاور میانه با چه سرعتی در حال پیشروی است و چگونه سبب تحولات عظیمی در افغانستان شده است و این که چگونه جوانان یک کشور از حرکت جوانان کشوری دیگر الهام می گیرند. بله؛ اتفاقی در حال رخ دادن است، در این منطقه خبری است. تاریکی استبداد و جهل به شدت توسط نور آگاهی و خرد تهدید می شود، باشد که تاریک دلان زمانه را زودتر دریابند:
در حال حاضر در افغانستان 30 ميليون نفري که 45 درصد مردم آن زير 14 سال هستند با رشد جمعيتي معادل 77/4 درصدي به ندرت مي توان کسي را بالاي 62 سال يافت، شرايط به ترتيبي است که بسياري از تحليلگران معتقدند همه چيز در افغانستان طي هشت سال گذشته برعکس کار کرده است.

...با شرايط امنيتي بسيار متزلزل، تلفات غيرنظاميان و نيروهاي خارجي قابل توجه، فساد حکومت تقريباً زبانزد عام و خاص است، گسترش اراضي کشت خشخاش تقريباً به حوالي کابل رسيده و بدتر از همه طي هفته گذشته پايتخت شاهد انفجار دو ماشين بمبگذاري شده و حمله خمپاره يي به مقر اقامت کرزي بوده است.

در شرايطي که 16ميليون نفر از جمعيت 30ميليون نفري براي دادن راي ثبت نام کرده اند در حدود يک سوم حوزه ها به علت ناامني عملاً امکان برگزاري انتخابات وجود ندارد. ناظران بسياري از سراسر جهان به افغانستان بسيج شده اند تا بر روند انتخابات نظارت کنند .

شواهد بسيار زيادي در مورد خريد و فروش راي و برگه هاي الکترال تقلبي ديده شده است و حامد کرزي رئيس جمهور از همه رسانه ها براي تبليغ خود بهره مي برد و تلاش وي موجب گسترش جو بي اعتمادي نسبت به او شده است.

در صورتي که سيماي کلي شهرهاي بزرگ نسبتاً امن افغانستان از جمله کابل يا هرات را مشاهده کرده باشيد سيل جوانان آگاه و مطلع نسبت به جريانات سياسي با سرعتي حيرت آور رو به گسترش است. به عبارتي بعد از سقوط طالبان پديده يي نوظهور در افغانستان خودنمايي مي کند و آن نسل جوانان روزنامه خوان و پيگير اخبار از طريق اينترنت است. طيف هاي وسيعي از اين جوانان به عبدالله عبدالله وزير خارجه سابق کرزي و دوست نزديک احمدشاه مسعود متمايل هستند که همچون باراک اوباما در امريکا شعار تغيير مي دهد. عبدالله علاوه بر شعار تغيير بر مبارزه با فساد دولتي نيز تاکيد دارد و مانور قابل توجهي را بر آن متمرکز کرده است.عبدالله و طيف ايران به تاسي از رنگ سبز اصلاح طلبان ايراني رنگ آبي را به عنوان نماد خود گزينش کرده اند. از همه مهم تر، شايعه احتمال بروز ناامني پس از اعلام نتايج مطرح است. هواداران عبدالله رسماً اعلام کرده اند در صورتي که تقلب وسيعي در انتخابات صورت پذيرد يا کرزي با تقلب رئيس جمهور شود نتيجه انتخابات را نخواهند پذيرفت و شورش خواهند کرد.

با اين حال اين احتمال وجود دارد که انتخابات به دور دوم کشيده شود و در صورتي که براساس قانون اساسي افغانستان هيچ يک از نامزدها نتوانند 1«50 راي به دست آورند دور دوم تکليف را روشن خواهد کرد. ائتلاف با نامزد سوم در شکل دهي نتيجه مرحله دوم انتخابات قابل توجه است. از آنجا که نامزدهاي رياست جمهوري کنترل کاملي بر هواداران خود ندارند معلوم نيست بازنده انتخابات در افغانستان بتواند قوم و قبيله و هواداران خود را قانع کند که رقيب واقعاً انتخابات را برده است. از آنجا که شمال افغانستان از يک نامزد و جنوب افغانستان از نامزد ديگري طرفداري مي کند انشقاق بين شمال و جنوب ممکن است آينده افغانستان را تهديد کند.

لازم به يادآوري است که تا چندي پيش کسي فکر نمي کرد کرزي با چالشي جدي در انتخابات مواجه شود اما فوران جوانان آبي پوش که به صورت شبانه روزي به تبليغ عبدالله مي پردازند پديده يي نو و دموکراتيک در افغانستان است.

در صورتي که کرزي به رياست جمهوري برگزيده شود امريکايي ها با چالش بزرگي به نام مبارزه با فساد دستگاه حکومتي مواجه اند که هزينه سنگيني را به لحاظ سياسي و نظامي بر آنان تحميل مي کند. اما در صورتي که عبدالله آراي انتخابات را به خود جلب کند،وي بر اداره کشور مبتني بر نظام فدرالي تاکيد دارد. عبدالله معتقد است نظام فدرالي و واگذاري امور به حکومت هاي محلي که در برابر رئيس جمهور پاسخگو هستند براي اداره افغانستان مناسب تر است. مخالفان معتقدند تضعيف نقش يک دولت در مرکز يا نظام فدرالي ممکن است موجب تقويت نقش طالبان در استان هاي حاشيه يي شود.

کرزي و عبدالله با مطرح کردن ايده هاي انتخاباتي خود از طريق مناظره تلويزيوني توانستند بحث انتخابات افغانستان را به دورترين روستاهاي افغانستان بکشانند؛ امري که زمينه ساز رشد دموکراسي در اين کشور خواهد بود. با اين حال بايد صبر کرد و ديد...
منبع: اعتماد

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

انگیزه های اقتصادی کودتائی که علیه میرحسین موسوی شد!

آنچه را می خوانید، بخش اصلی مقاله تحقیقی است که رامین معتمدنژاد نوشته و در لوموند دیپلماتیک منتشر شده است. این مقاله را "شروین احمدی" با دقت و وسواس برای انتشار در لوموند دیپلماتیک فارسی ترجمه کرده است. زمان انتشار این مقاله پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران است. یعنی لوموند دیپلماتیک ماه "ژوئیه" http://ir.mondediplo.com/article1436.html
. علیرغم گذشت زمان، باز انتشار این مقاله از نگاهی دیگر اهمیت دارد. از این نگاه که در تمام سالهای گذشته بر همین حقایقی که رامین معتمدنژاد در مقاله تحقیقی خود به بخش اندکی از آن اشاره کرده تاکید کرده است.. این که خصوصی سازی در دولت احمدی نژاد، یعنی واگذاری کارخانجات و شرکت های دولتی و انحصار واردات به شرکت هائی که فرماندهان سپاه تاسیس کرده اند. این که خودرو سازی در ایران دراختیار فرماندهان سپاه است و بخشی از سیاست نظامی حاکم، فتح بازارهای منطقه برای فروش خودروهای تولیدی در ایران است.. متاسفانه در مقاله آقای معتمدنژاد اشاره ای به پتروشیمی، نفت، گاز و بویژه تلاش برای ورود به بازار فروش تولیدات نظامی جمهوری اسلامی در منطقه نشده است. این مجموعه درکنار هم و در ارتباط تنگانگ با یکدیگر سیاست نظامی- اتمی حاکم را شکل بخشیده اند و دیدیم که برای حفظ آن، علیه انتخاباتی که میرحسین موسوی برنده آن بود دست به کودتا زدند

مقاله لوموند دیپلماتیک:
از بیست سال پیش، هم نشریات و گزارشات رسمی مرتبا درباره «عدم شفافیت» در خصوصی سازی ها و «رفتارهای غیرقانونی» در حول آن نوشته اند. بخشی از کسانی که از این « انتقال مالکیت » سود برده اند مدیران سابق شرکت های دولتی هستند که اکنون جزو نخبگان جدید اقتصادی به حساب می آیند. در همین راستا، یک گزارش مجلس نشان می دهد که در سال ١٩٩٤ ، سهام بیش از پنجاه موسسه صنعتی به « بهائی اندک » و با زیرپاگذاشتن «شرائط قانونی» به مدیران آنها واگذار شد. پول این سهام با وام هائی پرداخت می شد که از سازمان سرمایه گذاری صنایع ملی، یعنی از صندوق دولت، گرفته می شد و این امر که از زمان رفسنجانی آغاز شده بود، همچنان در دولت های خاتمی و احمدی نژاد ادامه یافت.
آزاد سازی تجارت خارجی منبع دیگر سودجوئی است. اینکار به رانت های نجومی منجر می شود که نه تنها اقتصاد رسمی را در بر می گیرد بلکه شبکه های موازی قاچاق را نیز در بر می گیرد. آنهائی که از این پدیده سود می برند چندین سال است «مافیا» خوانده شده اند. این صفت به گروه های اقتصادی ای اطلاق می شود که از طرفی ورود و پخش محصولات خوراکی، محصولات صنعتی و مواد مخدر را کنترل می کنند و از سوی دیگر هرچه بیشتر به سوی قاچاق و صادرات بخشی از محصولات مشتقه نفتی روی می آورند که قاعدتا درانحصار شرکت ملی نفت ایران است (.
«بازاری های بزرگ» به همراه شخصیت های سیاسی و نهادهای رژیم، «بصورتی مستقیم و وسیع در این اقتصاد موازی شرکت دارند و هدفشان هم سود است و هم جذب سرمایه.
این چنین است که نخبگان اقتصادی وابسته به بازار که در دهه ١٩٨٠ بسیار با نفوذ بودند، زین پس می بایست با فعالان جدید اقتصادی ای که بدنبال کسب ثروت هستند، کنار بیایند.
گروه های دیگر سرمایه داری نیز بیکار ننشسته اند. آنها هولدینگ های صنعتی، مالی و تجاری پدید آوردند که اغلب منابع مالی شان را خود تامین می کنند، بدون آنکه از امتیازات مالی ای که نهادهای مختلف دولتی و ماوراء دولتی در اختیارشان می گذارند چشم پوشی کنند. آنها به سفارشات دولتی ای دسترسی دارند که بازارش تقریبا تضمین شده است و درصورت امکان سعی می کنند که از زیر تعهدات مالی شان نیز شانه خالی کنند.
در مورد ایران، نه می توان از یک سرمایه داری دولتی سخن راند ( از آنرو که دولت خود را از بسیاری شاخه های اقتصادی کنار کشیده) و نه از یک سرمایه داری بازار ( چرا که این گروهها تمام موانع مالی، تجاری و مالیاتی را دور می زنند و از پیدایش هرگونه رقابت جدیدی جلوگیری می کنند) . از همین رو بهتر است ماهیت اقتصاد ایران را سرمایه داری انحصارات نامید.
دو نمونه نشانگر این تحولات است. بنیادهای عظیمی که بخشی از آنها در فردای انقلاب ١٩٧٩ بوجود آمدند و رسما وظیفه شان فعالیت های خیریه بود؛ مثل بنیاد مستضعفان و جانبازان که در شبکه های تجاری ( و از جمله خرید سلاح) در دوران جنگ بسیار فعال شد و بعدها فعالیت هایش را عمیقا گسترش دادند. این بنیاد در برگیرنده هزاران موسسه صنعتی، تجاری، کشاورزی، توریستی و یا هواپیمائی است. بعلاوه این بنیاد تامین مالی نهادهای خویش را بعهده می گیرد که همگی در یک مجموعه سترگ زیر نظر موسسه مالی و اعتباری بنیاد قرار دارند که دارای قدرت عظیمی است. اضافه براین با نپذیرفتن اطلاق «بانک» به خویش، این موسسه خود را خارج از محدودیت های مقررات بانک مرکزی قرار می دهد. در عین حال این بنیاد از پرداخت مالیات هایش سرباز می زند. آقای خاتمی که در فاصله ١٩٩٧ تا ٢٠٠٥ قدرت اجرائی را در دست داشت بدون هیچ نتیجه ای سعی کرد پرداخت مالیات ها را به این بنیاد تحمیل کند.(این بنیاد زیر نظر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سرلشگر "فیروزآبادی" قرار دارد)
دومین نمونه رشد قدرت های اقتصادی، مجموعه صنعتی ایران خودرو است که بزرگترین شرکت اتومبیل سازی خاورمیانه محسوب می شود و ٤٠ درصد از سهامش به دولت تعلق دارد. ایران خودرو به همراه مجموعه سایپا، انحصاری عینی بر بازار خودرواعمال می کنند: سایپا ٣٥ درصد بازار و ایران خودرو ٥٥ درصد آنرا دراختیار دارد. پس از آزاد شدن واردات در این بخش، ایران خودرو با شرکت های خارجی طرح همکاری مشترک ریخت. شرکت های خارجی ای که هرچه بیشتر به بازار رو به رشد ایران علاقمند می شدند: ٧٥٠ هزار اتومبیل در سال ٢٠٠٤، یک میلیون و صد هزار در سال ٢٠٠٦ و یک میلیون و دویست هزار در سال ٢٠٠٨ به فروش رفته است.
برای ایران خودرو این همکاری با قصد حفظ برتری اش در بازار و دستیابی به تکنولوژی های جدید انجام گرفت که برای بالا بردن کیفیت محصولات اش و اشاعه بین المللی آنها ضروری است. گروه پژو- سیتروئن (PSA)که از سال ١٩٩٢ برای ساخت ٤٠٥ ( که ٦٠ درصد آن در داخل تولید می شود) با ایران خودرو همکاری صنعتی داشت با امضای قراردادی در مارس ٢٠٠١ گام جدیدی به جلو برداشت: توافقنامه برای مونتاژ اتومبیل های (٢٠٦ و ٣٠٧ (با نقش محدود داخل در تولید آنها.
شرکت رنو نیز برای مونتاژ لوگان ( نام ایرانی آن تندر است) یک شرکت مشترک با دو غول صنایع اتومبیل ایران بوجود آورد.. ٥١ درصد سهام این شرکت که رنو پارس نام دارد متعلق به رنواست و ایران خودرو و سایپا ٤٩ درصد آنرا مشترکا در اختیار دارند.
ایران خودرو درضمن به دنبال ایفای نقشی فعال در بازار جهانی است: با امضا توافقنامه ای با شرکت الجزایری فامووال برای مونتاژ اتوبوس در آن کشور، و همچنین تاسیس واحد های تولید سمند (نوعی پژو ٤٠٥ محلی شده) در ونزوئلا، سنگال، سوریه و بلاروس. این اتومبیل هم اکنون نیز به الجزایر، مصر، عربستان سعودی، ترکیه، ارمنستان، بلغارستان، رومانی، اوکرائین و روسیه صادر می شود.
ایران خودرو بعلاوه برای کم کردن محدودیت های مالی و نقدینگی اش، از نهادینه شدن بانک های خصوصی در ایران از سال ٢٠٠٠ به بعد استفاده کرد تا بانک خود، بانک پارسیان را بوجود آورد که ٣٠ درصد سهام آنرا دراختیار دارد. این بانک که بعدها به مهمترین بانک خصوصی ایران تبدیل شد، ٦٠ در صد سپرده ها و وام های این بخش را در اختیار دارد.
به محض به قدرت رسیدنش در ژوئن- ژوئیه ٢٠٠٥، رئیس جمهور احمدی نژاد بانک های خصوصی را به دادن وام های « مشکوک و بحث برانگیز» متهم کرد. او سپس تهدید کرد که لیست کسانی را منتشر خواهد کرد که از این دست و دلبازی ها استفاده برده اند، وعده ای که البته تا امروز اجرا نشده است.. بانک پارسیان در قلب این حملات قرار داشت. مهم ترین دلیل این امر نپذیرفتن کاهش نرخ بهره از سوی این موسسه بود که طبیعتا به پائین آمدن سودش منجر می شد. رودرروئی در اکتبر ٢٠٠٦ به اوج خود رسید وقتی که دولت و بانک مرکزی تصمیم گرفتند رئیس بانک پارسیان را عزل کنند. تمام بانک های خصوصی برعلیه این تصمیم موضع گرفتند و در نهایت دیوان عدالت اداری آنرا لغو کرد و بدین ترتیب یک شکست غیرقابل انکار را به رئیس جمهور احمدی نژاد تحمیل کرد.
سپس، رشد شیفته کننده بعضی از حوزه ها برای دلال بازی ( و بویژه بازار مسکن) بسیاری از بانک های خصوصی و دولتی را برآن داشت که از سرمایه گذاری در شرکت های صنعتی روی برگردانند. آنها به دادن وام های مسکن سنگین پرداختند و همچنین به صورتی وسیع در بخش ساختمان سرمایه گذاری کردند. بدین ترتیب آنها نیز در پدیداری بی سابقه حباب مسکنی نقش داشتند که در سال ٢٠٠٥ بوجود آمد و به زایش آنچیزی انجامید که از سوی یک نشریه « بورژوازی مستغلات» نامیده شد.
این حباب بالاخره در ماه مه – ژوئن ٢٠٠٨ تحت تاثیر تصمیم دولت که مجموعه سیستم بانکی را مجبور به تعلیق وام ها کرد (حتی وام هائی که تائید شده و در حال پرداخت شدن بودند) ترکید. از آنزمان ما شاهد سقوط آزاد تقاضا برای مسکن، کاهش جدی قیمت ها و کم شدن لااقل نسبی ارزش دارائی های بانکهای دولتی و خصوصی در ارتباط با ساختمانهائی هستیم که پیش از این خریداری کرده بودند. به اینها باید زیان های تشدید شده ای را افزود که بدلیل انباشت عدم پرداخت وام ها از سوی نهادهای دولتی و حتی خود دولت و هم چنین نهادهای خصوصی پدید آمده اند.
این بحران دو عارضه به همراه داشته است .در درجه اول آنکه بانک ها آنچنان که کاهش ٦٧ درصدی وام ها نمایانگر آنست دیگر نمی توانند به اقتصاد واقعی پول قرض دهند. انقباضی که بنوبه خود منجر به کاهش تقاضا برای مصرف، کم شدن تولید صنعتی، عدم سود آوری شرکت ها و پائین آمدن وسیع سطح توان تولیدی آنها شده است.
جامعه ای غرق شده در قرض
در درجه دوم به دلیل زیان ناشی از کم شدن ارزش دارائی هایشان، بانک ها نه می توانند و نه می خواهند که بدهی هایشان را به بانک مرکزی پرداخت نمایند: بین سپتامبر ٢٠٠٧ و ٢٠٠٨ طلب های بانک مرکزی ( در نتیجه دولت ) ١٠٦ درصد افزایش داشته است (٦)! اقتصاد تولیدی نیز به دلیل گسترش عدم پرداخت بدهی ها به شرکت ها و.. در نهایت به حقوق بگیران بشدت صدمه خورده است.
خصوصی سازی ها که منجر به ثروتمند شدن بعضی ها شد در عوض بخش بزرگی از کارگران را بیکار کرد (٧) و آنها را در شرائط مالی هرچه سخت تری قرار داد. صاحبان صنایع خصوصی سازی شده به عمد ماشین آلات را می فروختند و سپس یا به بهانه ورشکستگی از پرداخت حقوق کارگران خودداری، و یا رک و پوست کنده آنها را اخراج می کردند. تورم نیز مانند سالهای دهه ١٩٩٠ مجددا جهتی صعودی طی کرده و بطور رسمی در سال ٢٠٠٨، ٢٥ درصد اعلام شده است. براساس ارزیابی های دیگر لااقل ٥٠ درصد و بیش از ٦٠ درصد برای سه ماهه اول سال ٢٠٠٩ بوده است.
از سپتامبر ٢٠٠٥ در مقابل سقوط روزافزون دستمزد واقعی محرومین وطبقه متوسط، دولت جهت گیری اقتصادی اش را بر روی توزیع مجدد وام ها برای حمایت از مصرف و تولید واحدهای صنعتی متمرکز کرده است. لیست اشکال مختلف وام های پیشنهادی و تضمین شده از سوی دولت کافی است تا اهمیت این سیاست را بنمایاند: این وام ها شامل بازنشستگان، ازدواج جوانان، دانشجویان، مسکن، کشاورزی و غیره می شود.
این درحالی است که در طول بیست سال گذشته، به دلیل سقوط درآمد واقعی، بخش بزرگی از جامعه در بدهی غرق شده است. نشان این امر رشد بی سابقه زندانیانی است که به دلیل عدم پرداخت بدهی شان در حبس اند: ١٢ هزار نفر(٢٠ هزارنفر دیگر نیز در فاصله ده سال گذشته گذارشان به زندان افتاده) (٨). در تناقض با آرمان های برابری طلبانه انقلاب ١٩٧٩، این تنبیهات تحمیل شده به فقیرترین اقشار جامعه همراه است با ناتوانی و یا عدم اراده مسئولان به مجبور کردن گروه های بزرگ اقتصادی به پرداخت بدهی هایشان.

نامه ميرحسين به كروبي

بسم الله الرحمن الرحيم

برادر گرامي حضرت حجت الاسلام و المسلمين كروبي

با سلام جاي تاسف است كه در نظام اسلامي ما متصديان چندان بي‌طاقت شده‌اند كه حتي تذكر را تاب نمي‌آورند. تذكر از سوي چه كساني؟ از سوي برادرانشان، از سوي كساني چون شما كه عمرشان را صرف انقلاب و نظام اسلامي كرده‌اند
.
نامه شما در مورد رفتارهاي زشتي كه در برخي بازداشتگاه‌ها با زندانيان صورت گرفته است رسانه غيرملي و روزنامه‌هاي كودتاچيان را دستپاچه كرده است. اين همه دستپاچگي خبر از چه چيز مي‌دهد؟ خبر از خبرهاي وحشتناكي كه ما هنوز اطلاعي از آنها نداريم. خبر از آن كه دروغ چون چركي مسموم روز به روز دامنه خود را گسترش مي‌دهد و به بهانه دفاع از «اصل نظام» غافلان را به حمايت از خود فرامي‌خواند و كسي نمي‌گويد كه «اصل نظام» مردمند و حكومت بخش كوچكي از نظام و دولت بخش كوچكي از حكومت و مجموعه افرادي كه اين‌گونه رفتارهاي غير انساني را مرتكب شده‌اند تنها بخش كوچكي از كارگزاران اجرايي كشورند.
از كساني كه در زندان‌ها مورد تعدي و تجاوز قرار گرفته‌اند مي‌خواهند كه چهار شاهد عادل با شرايط ويژه ارائه كنند. آيا آنان براي بازداشتن دست خود از گناه هم چهار شاهد مي‌طلبند؟ اينهايي كه مرتكب جرم شده‌اند ايادي حكومت بوده‌اند. آيا حكومت علاقه ندارد بداند دستان او با مردم چه مي‌كنند؟
سخن از دلجويي آسيب ديدگان حوادث اخير گفته مي‌شود. به راستي اين آسيب‌ها چگونه التيام خواهد يافت وقتي كه منكر اصل وقوعشان مي‌شوند و با تهديد و ارعاب ستم‌ديدگان را به سكوت و انصراف از تظلم وادار مي‌كنند؟ دلجويي با پول و زور ممكن نيست بلكه با رسيدگي سريع، صريح و دقيق به دادخواهي آنها و خانواده‌هايشان ممكن است.
به راستي وظيفه ايماني و انساني يك روحاني انقلابي كه با گزراش‌ها و مراجعات مكرر قربانيان چنين جناياتي روبرو شده است آيا جز كاري است كه شما انجام داده‌ايد؟ انتظار از روحانيت اسلام آن است كه در ابلاغ رسالت‌هاي الهي كه بر دوش او قرار دارد از خدا بترسد و از زورگويان و دروغ‌زنان و متجاوزان، از تهديدها و تضييق‌ها و از هيچ چيز ديگري جز خدا نترسد. در اين روزگار كدام رسالت الهي سنگين‌تر از آن است كه به صريح‌ترين لهجه اسلام را از فجايعي كه رخ داده است و رخ مي‌دهد تبرئه كنيم. اين رسالتي است كه انجام آن جز از روحانيت متعهد بر نمي‌آيد، و اگر در انجام آن كوتاهي شود نخستين گروهي كه از بابت آن ملامت خواهند شد آنان خواهند بود.
عجبا اگر كساني به جاي پرداختن به اين مسئوليت تاريخي به راحتي بر روي آنچه انجام گرفته است چشم بپوشند، به صورتي كه گويي انجام آن اعمال ناشايست بخشي از وظايف نيروهاي امنيتي بوده است، و تنها گناه نابخشودني و سزاوار واكنش آگاه كردن مردم از اين فجايع است.
اينجانب به سهم خويش از شجاعت و تعهد شما تشكر مي‌كنم و اميدوارم تلاش‌هاي شما با همصدايي ديگر استوانه‌‌هاي روحانيت مبارز تقويت شود.

برادر شما – مير حسين موسوي
27/5/88

۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

حذف امیرکبیر

حدود دویست سال قبل ناصرالدین میرزا با پشتیبانی میرزاتقی خان امیرنظام (امیرکبیر) به مسند پادشاهی رسید. روابط شاه و امیرکبیر ابتدا به صورت بازی برد-برد بود که پس از گذشت زمان وگردآمدن شاهزادگان ، ملاها وچاپلوسان نزد مهدعلیا و تحریک شاه موجب دوری و بدگمانی ناصرالدین شاه نسبت به امیرکبیر شد.
با این حال شاه فراموش نکرده بود که به تخت نشستن را مدیون چه کسی است و خدمات امیرکبیر برایش آشکار بود. اما دیگر نتوانست تحمل کند و دستور حذف امیرکبیر را صادر کرد.
با نظری گذرا به تاریخ گذشته و وقایع کنونی به خوبی پی میبریم که تاریخ روی یک منحنی سینوسی حرکت میکند و در فواصل زمانی مختلف تکرار میشود. واین بار حذف کسی که خود از پایه گذاران حکومت و از مدافعان به قدرت رسیدن آیت ا... خامنه ای بوده است.
آیا ناصرالدین شاه هم به همین سرعت خدمات امیر کبیربه خود و دیگران را فراموش کرده بود؟
گذر روزگار نتیجه گیری را برایمان آسان کرده ولی آیا شاهان به این موضوع توجه کرده بودند که دنیا فقط کاخ یا بیت محل سکونتشان نیست و درملکی که فرمانروایی میکنند مردمانی هستند صاحب فهم و شعور و بینش. مردمی که در مقابل ناملایمات و بدمستی های حکام به دقت اوضاع را رصد میکنند.
اما اینبار اوضاع کمی فرق میکند و حکومتی پا در راه گذشتگان گذاشته که نام مذهب و مدعی حاکمیت خداوند است. در تاریخ کشتار و ظلم و ستم حکومت نسبت به رعیت امری عادی است اما گناه حکومتی که به نام عدالت ظلم میکند برای مردم دردناکتر است.

اطاعت از رئيس‌جمهور، اطاعت از خداست


آيت‌الله مصباح‌يزدي اعلام كرده است: «اطاعت از رئيس‌جمهور، اطاعت از خداست.»
اين سخن بازتاب بسياري در بين مراجع، علما و حوزه‌هاي علميه داشته ـ البته جاي كفن‌پوشان خياباني قم خالي است ـ كه آنها پاسخ‌هاي لازم را به صورت شفاهي يا كتبي خواهند داد.
اما آقاي مصباح مي‌داند كه عدم تبعيت از دستورات خداوند يكتا، چه عقوبتي دارد و چه سرنوشتي در انتظار كسي است كه از خداوند اطاعت نكند. ايشان اطاعت از رئيس‌جمهور را اطاعت از خداوند مي‌داند. بنابراين اكنون يك سوال از ايشان مطرح است: در زماني كه آقايان هاشمي‌رفسنجاني و خاتمي نيز 16 سال رئيس‌جمهور ايران بودند، آيا اطاعت از آنها نيز اطاعت از خدا بود؟ اگر پاسخ شما منفي است، بد نيست بفرماييد چگونه اطاعت از روساي‌جمهور اطاعت از خدا نيست اما اطاعت از آقاي احمدي‌نژاد اطاعت از خداست؟ اگر پاسخ مثبت است بفرماييد كه چرا جنابعالي عليه رئيس‌جمهور ايران از تريبون نماز جمعه يا در محافل ديگر بارها سخن گفتيد و فرامين روساي‌جمهور سابق ايران را به هيچ انگاشتيد؛ بنابر آن نتيجه‌اي كه گرفته‌ايد، آيا از فرمان خدا سرپيچي نكرده‌ايد؟


منبع:روزنامه اعتماد ملی


دو برادر در راس دو قوه


حجت الاسلام شيخ صادق لاريجانی، بعنوان قاضی القضات جديد جمهوری اسلامی، درحالی بر کرسی رياست قوه قضائيه ايران تکيه می زند که بحرانی گسترده و عميق نظام جمهوری اسلامی بويژه قوه قضائيه آن را دربرگرفته است.

در ميان پسران آيت الله ميرزا هاشم آملی، جوانترين آنها، صادق آملی لاريجانی راه پدر پيش گرفت و در سال ۵۶ وارد حوزه علميه قم شد. او از فقهای شورای نگهبان و عضو مجلس خبرگان رهبری از مازندران نيز هست. اگر برادر بزرگتر وی محمد جواد لاريجانی با تأسيس "دفتر مطالعات سياسی وزارت امور خارجه" و مديريت "مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی" سال ها در کنار برخی پست های اجرائی، نقش انديشه پرداز سياسی محافظه کاران را عهده دار بوده است، شيخ صادق نيز در سلک روحانيت، پرچم مخالفت با نوانديشی دينی را در حوزه بر دوش کشيده است. نام صادق لاريجانی نخستين بار زمانی بر سرزبان ها افتاد که او در سال ۶۷ و در آغاز شکوفايی نوانديشی دينی در ايران، به نقد نظريه "تکامل معرفت دينی" دکتر عبدالکريم سروش پرداخت.

از ميان برادران لاريجانی، علی لاريجانی داماد آيت الله مرتضی مطهری جنجالی ترين چهره اين خانواده پرقدرت در حاکميت نظام اسلامی بوده است. او پس از برکناری محمد هاشمی از رياست صدا و سيمای جمهوری اسلامی، از سوی آيت الله خامنه ای به رياست اين نهاد منصوب گشت. طی يکدهه رياست علی لاريجانی بر راديو و تلويزيون کشور، اين نهاد بيش از پيش از رسانه ملی به "رسانه ميلی" تبديل گشت. درهای صدا و سيما که با بودجه هنگفت عمومی اداره می شود بر روی اصلاح طلبان، عليرغم در اختيار داشتن مجلس و قوه اجرائيه کشور، بسته بود. پخش برنامه "کارناوال عاشورا" عليه محمد خاتمی، پخش گزينشی کنفرانس برلين از تلويزيون برای تخريب چهره اصلاح طلبان و اجرای برنامه چراغ با حضور روح الله حسينيان رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، و اخيرا عقب نشينی مضحک او در مورد رسيدگی به پرونده تجاوزات جنسی در زندان های کشور، از خدمات علی لاريجانی به اصولگرايان و سند "ولايت پذيری" و "ولايت مطيعی" اين پرقدرت ترين عضو در حلقه برادران لاريجانی است.

دکتر فاضل لاريجانی و دکتر محمد باقر لاريجانی ديگر اعضای گروه برادران لاريجانی هستند که اولی دارای دکترای تاريخ و دومی پزشک و رئيس دانشگاه علوم پزشکی تهران است. برادران لاريجانی خواهری نيز دارند که همسر آيت الله سيد مصطفی محقّق داماد، استاد کرسی فقه و حقوق و فلسفه است که اخيرا انتقادات تندی از کارنامه آيت الله شاهرودی کرد.

صادق لاريجانی اما در زمانی مسئوليت رياست يکی از قوای سه گانه کشور را می پذيرد که نظام اسلامی امروز همان جمهوری اسلامی قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ نيست. قبل از صدور حکم از سوی مقام رهبری، جسته و گريخته در روزنامه ها و سايت های خبری مطرح بود که شيخ صادق لاريجانی متمايل نيست "کادوی زهرآگين" آيت الله خامنه ای را قبل از روشن شدن پرونده قوه قضائيه و زيرمجموعه هايش در حوادث تلخ پس از انتخابات، بپذيرد. برای قضاوت در مورد نقش رئيس جديد قوه قضائيه کشور بايد منتظر بود و ديد برنامه های او برای احيا و اصلاح قوه ای که روزی ويرانه بود اما بجای بازسازی به "کشتارگاه" و "تجاوزگاه" تبديل شد، چيست. اما پرونده نظام قضايی کشور در حوادث پس از انتخابات چنان قطور و مسئوليت آن در آنچه در درون و بيرون زندان ها اتفاق افتاده چنان سنگين است که زمان زيادی نخواهد گذشت تا مردم پی برند قوه قضائيه قرار است طبق قانون اساسی مستقل باشد يا همچنان نقش بازوی قضايی سرکوب و اطاعت از اوامر رهبر را عهده دار باشد و در بهترين حالت مانند آيت الله شاهرودی رئيس پيشين قوه قضائيه، به سکوت يا ارائه انتقاداتی بی سرانجام از "ويرانی ها" بسنده کند.

هرچند بودن دو برادر در رأس دو رکن اصلی نظام مغايرتی با قانون اساسی جمهوری اسلامی ندارد، اما با توجه به روح قانون اساسی و اهميتی که رعايت استقلال قوه قضائيه دارد، به نظر می رسد قرارگرفتن دو برادر يک خانواده اهل قدرت، يکی در مقام رياست قوه مقننه و ديگری در پست رياست قوه قضائيه، برای نظام در بحران فرورفته اسلامی بنوبه خود مشکل آفرين باشد.


۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

قصابخانه بشریت!



در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است، زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است، زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است، زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است، زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است، زمان کره‌اش می‌کشتند که خراب‌کار است ، امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود : تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است، حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است، عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است ، صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است، فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌، کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است، روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند، چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند، و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند... و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت."
احمد شاملو

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

مال حرام

در خبرها آمده بود مقدار ناقابلی شمش طلا و دلار به ارزش ناقابل تر $1850000000(هجده و نیم میلیارد دلار، ببخشید اگر تعداد صفرها کم یا زیاد است) از مرز ایران با ترکیه خارج شده و به طور اتفاقی به اقتصاد ترکیه تزریق شده است. باز هم تعجب نکنید چون حتی اگر بپذیریم که گمرک ایران دروغ می گوید و این خبر راست است باز هم می شود هزار و یک دلیل موجه برای این انتقال ساده پول آورد که من در اینجا به چند دلیل اشاره می کنم:

اولا این پول جای دوری نرفته است. ترکیه همسایه ماست و این بده بستان ها در عالم همسایگی امری رایج و متداول است. اگر اقتصاد ترکیه شکوفا شود بیکاری جوانان ما هم کم می شود.

ثانیا دهان خیلی از روشنفکر نماهایی که تنها کمک های ایران به لبنان و فلسطین را مشکوک می خواندند (و می گفتند مگر بقیه مسلمانان جهان آدم نیستند) بسته و چشمشانشان کور شد.

ثالثا آیا تا به حال حساب کرده اید ما ایرانیان با شکستن قانون Copy Right که پیشینه آن به عصر VHS و روزگار تکثیر شو های ترکی توسط این نوارهای منحوس و می رسد و بعد ها با شکستن قفل کانال های ماهواره ای کارتی ادامه یافت و تا به امروز که سر هر چارراهی صدای دستفروش ملعونی که می گوید " CDشو ترکی 1000 تومان" هنوز ادامه دارد، چه ضربه مهلک اقتصادی به این ملت بد بخت وارد کرده ایم. اگر بنشینید و حساب کنید متوجه می شوید که ما حالا حالاها به این ملت مظلوم بده کاریم.

رابعا در دنیای امروز که دیگر مرزکشی های دوران کهن مفهومی ندارد. حتما شنیده اید که ما در یک دهکده جهانی زندگی می کنیم، پس دوران این گونه کینه توزی ها و گدا بازی ها به سر آمده است.

خامسا این پولم که ارث بابای ما نبوده. معلوم نیست خودمون از کجا این همه پولو پیدا کرده بودیم که حتی درست نمی دونیم چند تا صفر داره (انصافنم این پولا حرومه، خوردن نداره.)

فریاد


مشت مي کوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم
خفقان...
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم ، آي
آي با شما هستم اين درها را باز کنيد
من به دنبال فضائي مي گردم
لب بام...
سر کوهي...
دل صحرائي...
که در آنجا نفسي تازه کنم
مي خواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره ي درد مرا بايد اين داد کند
از شما خفته ي چند
چه کسي مي آيد با من فرياد کند

فريدون مشيري

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

بالاخره سکوت وزیر راه درباره هواپیماها شکست

وزیر راه وترابری با اینکه لقب پدر راه ایران! را یدک می کشد چندان هم با نوع هواپیماهایی که در ناوگان هوایی کشور در حال تردد هستند آشنا نیست، چراکه در سخنان خود گفته است: "من معمولا هیچ وقت فکر نمی‌کنم سوار چه هواپیمایی بشوم. تاکنون با انواع هواپیمای شرقی و غربی تردد کرده‌ام و بیشترین سفر هوایی را با هواپیمای فوکر که از نوع شرقی است، انجام داده‌ام." اما آقای وزیر بهتر است از مشاورانش و دست اندرکان بخش حمل ونقل هوایی سوال کند که هواپیمای فوکر از نوع شرقی است یا غربی؟!.

هواپیمای فوکر که کارخانه سازنده آن در شرق هلند قرار دارد در سال 1996 اولین هواپیمای خود را موسوم به فوکر اف ۲۸ روانه بازار کرد و تاکنون نیز مدل های فوکر اف1۰0، فوکر اف۲۷ فرندشیپ، فوکر 50 و فوکر ۱۰۰ در خطوط هوایی جهان تردد کرده اند که فوکر 100 بیشترین نوع از این هواپیما بوده که خطوط هوایی بکارگرفته شده است و در ایران نیز تعداد زیادی فوکر در ناوگان هوایی کشور به ویژه در شرکت هواپیمایی ایران ایر در حال استفاده هستند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

مخالفت با رژیم

شهرام شکیبا - طنز
گویا همسر محمدعلی ابطحی، از اعضای ارشد جبهه مشارکت، چهل روز بعد از بازداشت او، بالاخره توانسته وی را ملاقات کند و پس از این دیدار گفته حال ابطحی مناسب است، اما کاهش وزن در او مشهود است.
همین مسئله نشان می‌دهد که آقای ابطحی تاکنون با «رژیم» مخالفت داشته، ولی بحمدالله در این چهل روز اخیر با «رژیم» آشتی کرده و به اشتباهش در مخالفت به آن پی برده است.

همه زنده هستند
روز پنج‌شنبه یک خبر جالب توجه و عجیب در صفحه آخر روزنامه «خبر» خواندم. خبر مذکور از خبرگزاری محترم «فارس» نقل شده بود و مضمون و فحوایش این بود که ندا آقاسلطان زنده است و به زودی برای پیگیری قضایی این مسئله که او را فردی کشته شده در درگیری‌های بعد از 22 خرداد قلمداد کرده‌اند، از یونان به ایران خواهد آمد.

بعد از خواندن این خبر،‌ ضمن تلاش پیگیر و مجدانه برای عدم‌رؤیت شاخ‌هایی که درآورده‌ام، از دوستان در خبرگزاری محترم «فارس» چند خواهش دارم.

1- بنده در باب «شبة آکل و مأکول در معاد جسمانی» چند سؤال دارم، اگر برایشان مقدور است مرحوم «ابن‌سینا» را هم زنده کنند تا هم سؤالم را بپرسم، هم ببینم ایشان واقعاً شبیه «امین تارخ» در سریال «ابوعلی‌سینا» هست یا نه؟

2- اگر ممکن است یک زحمتی بکشند این آقای معلوم‌الحال آلمانی موسوم به «آدولف‌ هیتلر» را هم زنده کنند، تا از خود وی شخصاً تحقیقات کارشناسی کنم، ببینم قضیة هولوکاست چه بوده؟ تا این آقای محمدعلی رامین عوض این همه تلاش در «بنیاد جهانی هولوکاست» به سایر کارهایش هم برسد.

3- حالا که دوستان دستشان گرم کار شده، اگر مرحمت کنند، مادربزرگ مرحومة بنده را هم قدری زنده بفرمایند، موجب مزید امتنان است، ایشان چندسالی است که به رحمت خدا رفته و من دلم به شدت برای او تنگ شده است.

4- من چند وقتی است که ساعت مچی‌ام را گم کرده‌ام. برادر همسایه‌ بغلی‌مان هم چند روز است گم شده،‌ می‌خواستم ببینم اگر دوستان دستی هم در «آینه‌بینی» دارند، یک پسرِممیزِ نابالغ بیاورم، بلکه چشمش حقیقت‌بین شود و این گمشده‌های ما هم پیدا شود.

5- ضمناً اگر آب باطل‌السحر هم داشته باشند،‌ مشتری داریم.

6- دعای «مهر و محبت» و «گشایش بخت» هم اگر می‌نویسند، طالبیم. خسته شدیم از این تنهایی و غیره.

7- اساساً دم خودمان گرم که نه مرده‌مان معلوم است و نه زنده‌مان. اخیراً تعداد زنده‌شدگان دائم رو به تزاید است. همین چندوقت پیش هم بر اثر سقوط توپولوف سه نفر از تکواندوکاران نوجوانمان زنده شدند. بدین وسیله به طور کلی از همه ممنونم.

چند روز مانده؟
چند وقت پیش سایت شخصی اسفندیار رحیم‌مشایی مطلبی داشت با عنوان:‌ «چرا مشایی نه؟ هتاکی به خدمتگزار با وفای مام میهن پایانی ندارد.» که در آن مطلب مشایی را ژنرال ارشد احمدی‌نژاد معرفی کرده بود و یکی از دلایل مخالفت با مشایی را شانس بالایش برای پیروزی در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری دانسته بود.

کیفرخواستی با نثر و ادبیات کیهانی

میهن در بهت و حیرت، ملت در خشم و نفرت

صبح امروز در حالی که به افکار عمومی، نمایندگان مجلس و حتی مقامات عالی قضایی اعلام شده بود که تنها به اتهامات تعدادی از دستیرشدگان درگیری‌های خیابانی رسیدگی می‌شود، ناگهان چندین چهره سیاسی و مطبوعاتی در سالن اجتماعات دادگستری استان تهران حاضر شدند؛ بهزاد نبوی، محسن میردامادی، محمدعلی ابطحی، محسن امین‌زاده، عبدالله رمضان‌زاده، محمد عطریانفر، محسن صفایی فراهانی و ...

به گزارش «موج سبز آزادی» این محاکمه ناگهانی در شرایطی که بین بخش‌های مهم قوه قضائیه منازعاتی در حد بیانیه‌پراکنی علیه یکدیگر در جریان است، نمایندگان مجلس از قصد چنین محاکمه‌ای بی‌خبر بوده‌اند، حتی متهمان امکان مشورت با وکلایشان و اندیشیدن دقیق و به‌دور از شرایط بسته‌ی زندان به اتهاماتشان را نداشته‌اند و وکلای متهمان نیز خبری از برگزاری دادگاه نداشته‌اند، از نمونه‌های نادری است که فقط در قرون وسطای فراموش شده و نیز جمهوری اسلامی بعد از کودتای 22 خرداد یافت می‌شده و می‌شود.

جالب اینجاست متن کامل کیفرخواست این فعالان سیاسی که حاوی دهها اتهامات بی‌دلیل و پراکنده‌گویی‌های بی‌ربط به اتهامات و حاوی الفاظ عجیب و غریب غیر حقوقی و ژورنالیستی از قبیل کودتای مخملی و انقلاب نرم و براندازی مدنی و ... است، تنها دقایقی پس از قرائت در دادگاه (یا به عبارت دقیق‌تر: بیدادگاه) در خبرگزاری فارس منتشر شد تا مشخص شود که چه کسی پروژه طراحی کرده و قصد اقدام علیه امنیت ملی از طریق ایراد اتهامات واهی به فرزندان ملت و محبوب‌ترین چهره‌های سیاسی کشور دارد.


این متن چنان با سرمقاله‌های کیهان شبیه و به ادبیات ستون نیمه‌ی پنهان نزدیک است که نیاز به هوش سیاسی چندانی نیست تا کسی درک کند که این نه یک دادخواست واقعی، بلکه تنها تکه‌پاره‌هایی از همان اتهاماتی است که سال‌ها و بارها حسین شریعتمداری و حسن شایانفر در روزنامه‌ی کیهان تکرار کرده‌اند و حالا به برکت قدرت برآمده از کودتای سیاسی، امنیتی، نظامی و قضایی اخیر، به عنوان کیفرخواست از نماینده‌ی سعید مرتضوی شنیده می‌شود.

بامزه‌گی ماجرا آنجاست که جدا از اعترافات تحت فشار و شکنجه، بخشی از آنچه به نام اعترافات به نقل از فعالان سیاسی نقل شده، مواردی است که آنها شاید در بیرون از زندان و در تحلیل‌های سیاسی هم مطرح می‌کردند و تنها نماینده‌ی دادستان (یا احتمالا کیهانیان، با توجه تجربه‌های قبلی) با انتخاب گزینشی و بریده‌ی آنها، به این اظهارات رنگ و بوی سیاسی داده است و خبرگزاری فارس هم با انتخاب تیترهای بی‌ربط به متن، سعی کرده آنها را یکسری اعترافات مهم جلوه دهد.


و بامزه‌تر اینجاست که آنها نیازی نمی‌بینند برای این دادگاه نمایشی، حتی به مراعات ظواهر قانونی هم پایبند باشند. به همین خاطر است که برای محاکمه‌ی ابطحی نیازی به دادگاه ویژه‌ی روحانیت نیست، یا نیازی به قرائت پرونده توسط وکلا نیست، یا با وجود سیاسی بودن اتهامات و تصریح قانون اساسی، هیچ نیازی به حضور هیات منصفه نیست و یا ...


حال باید پرسید آیا همان‌طور که قطار اتهامات در کیفرخواست چند ساعته مطرح شد، حاضرند به همین شکل در شرایط آزاد و دادگاه علنی و بدون تحدید و تهدید به متهمان اجازه‌ی دفاع از خود را بدهند؟ آیا خواهند گذاشت آنها فاش کنند که در زندان تحت چه شرایطی قرار داشته‌اند و سخنان مذکور را با چه شیوه‌های از آنها اخذ کرده‌اند؟


ببینید کار تا کجا خراب شده که حجت‌لاسلام دعاگو هم که در تمام دوران دولت خاتمی همیشه فریادش علیه اصلاحات و اصلاح‌طلبان بلند بود، این بار از دست جائران امروز به فریاد آمده و می‌گوید: برای وفاداران به نظام دینی، قانون اساسی و خط امام و رهبری انگیزه براندازی می‌تراشند.


آنها که امروز این دادگاه نمایشی را برپا کردند، آیا فکر می‌کنند ملت ساکت خواهند نشست تا بهترین‌ها را با بی عدالتی به مسلخ ببرند؟ و آیا تصور می‌کنند مردم این‌قدر بی‌تفاوت شده‌اند که نماینده‌ی بی‌شرم دادستان، موج سبز آزادی‌خواهی ایرانیان را متهم به وابستگی به خارج کند و آنها بنشینند و کاری نکنند؟

زخــــــم و مــــــــرگ


زخم و مرگ

در ساعت پنج عصر.
درست ساعت پنج عصر بود.
پسری پارچه‌ی سفید را آورد
در ساعت پنج عصر
سبدی آهک، از پیش آماده
در ساعت پنج عصر
باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
در ساعت پنج عصر
باد با خود برد تکه‌های پنبه را هر سوی
در ساعت پنج عصر
و زنگار، بذرِ نیکل و بذرِ بلور افشاند
در ساعت پنج عصر .
اینک ستیزِ یوز و کبوتر
در ساعت پنج عصر… .
... زخم‌ها می‌سوخت چون خورشید
در ساعت پنج عصر .
و در هم خُرد کرد انبوهیِ مردم دریچه‌ها و درها را
در ساعت پنج عصر .
در ساعت پنج عصر .
آی، چه موحش پنج عصری بود !
ساعت پنج بود بر تمامی ساعت‌ها !
ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه!...
... نه.
نمی‌خواهم ببینمش !
پله پله بَر می‌شد ایگناسیو
همه‌ی مرگش بر دوش‌.
سپیده‌دمان را می‌جست
و سپیده‌دمان نبود.
چهره‌ی واقعی خود را می‌جست
و مجازش یکسر سرگردان کرد.
جسم زیباییِ خود را می‌جست
رگِ بگشوده‌ی خود را یافت.
نه ! مگویید، مگویید
به تماشایش بنشینم.
من ندارم دلِ فواره‌ی جوشانی را دیدن
که کنون اندک اندک
می‌نشیند از پای
و تواناییِ پروازش
اندک اندک
می‌گریزد از تن.
فورانی که چراغان کرده‌ست از خون
صُفّه‌های زیرین را در میدان
و فروریخته است آن‌گاه
روی مخمل‌ها و چرم گروهی هیجان دوست.
چه کسی برمی‌دارد فریاد
که فرود ارم سر ؟
ـ نه ! مگویید، مگویید
به تماشایش بنشینم...

بخش هایی از شعر بلند "در ساعت پنج عصر" سروده لورکا با ترجمه احمد شاملو که با حوادث اخیر بی قرابت نیست و بد ندیدیم در اینجا آن را به یاد نداها و سهراب ها بیاوریم.
به راستی جایشان خالیست و این روزگار است که با حسرت به لحظه ها و یادهایشان می نگرد.
یادشان گرامی باد

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز

قلم - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.
در این بیانیه آمده است:



بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند.

میرحسین موسوی

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

نور حقیقت

«ندا»

تعجب نکنید. انسان موجود آزادیست و در عرض چند ثانیه می تواند تمام نظراتش عوض شود. هیچ نیازی هم به شکنجه و ارعاب نیست. تنها کافیست مثل آدم با یک انسان صحبت کنید تا از سکوی مواضع پلیدش به سمت مواضع ما یا هر گروه دیگری شیرجه بزند. نگویید اه!!!؟؟؟ مگر می شود؟ نه؛ یا خواب می بینم یا کاسه ای زیر نیم کاسه است. بله شکنجه یک نفر دو نفر نه 24 میلیون، نه ببخشید صد نفر. مساله اینجاست که وقتی نور حقیقت به دل انسانی می تابد او فوراً دچار استحاله ودگرگونی می شود و جمع خودی ها می پیوندد. حالا این انسان هر چقدر هم که بخواهد سرسخت و تاریک دل باشد لطف الهی این حرف ها

حالیش نیست و هر جور دلی را مورد عنایت قرار می دهد به زور هم که شده به آن دل نور می تاباند حتی اگر دل ابطحی باشد.
اصلاح طلبان زیر فشار سکوت را شکستتند اما از بزرگیشان هیچ کم نمی شود. باید از آن ها حمایت کرد، حتی بیش از گذشته.

« ـ "وارتان"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار. . . »
"وارتان" سخن نگفت.
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت. . .

« ـ "وارتان"! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجۀ مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته است!»

"وارتان" سخن نگفت..
چو خورشيد
از تيرگي بر آمد و در خون نشست و رفت. . .

"وارتان" سخن نگفت
"وارتان" ستاره بود
يک دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت. . .

"وارتان" سخن نگفت
"وارتان" بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!» و
رفت. . ..

"احمد شاملو"