۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

گاف‌های دیشب 20:30


دیشب بار دیگر ۲۰:۳۰ کذاب به تکذیب یکی دیگر از کشته شدگان پرداخت:سعیده پور‌آقایی. اما چند نکته در اعترافات او و مادرش (که هر دو از ذوب شدگان هستند) جلب توجه می‌کرد. به این نکته نیز باید اشاره کرد که مهدی کروبی در آخرین نامه‌اش آورد که اطلاعات در مورد این خانم اشتباه بوده و در جلسه با هیات حقیقت(!)یاب به آن اشاره کرده بود این سوال را مطرح کرده بود که چرا در مورد ترانه موسوی این غوغاها که به پا شد سریعا پس از افشای او فروکش کرد؟؟ اما گاف‌های تئاتر امشب:
۱. دختر جوان اذعان کرد که از تراس منزل به پایین پریده و پایش دچار شکستگی شده بود!!!! اما اگر با دقت تمام صحنه ها را رصد می کردید متوجه میشدید که ماموران امنیتی(همان دروغ پردازان ۲۰:۳۰) وقتی زنگ آپارتمان آنها را زدند واحد ۱۲ را فشردند....با فرض اینکه این آپارتمان در هر طبقه ۴ واحد داشته باشد با احتساب طبقه همکف(همان لابی) می شود ۴ طبقه!!!!! از ۴ طبقه چگونه خودش را پرت کرده پایین و زنده مانده!؟ آیا قصد خودکشی داشته یا آرتیست و بدلکار بوده؟!!؟؟؟

۲. مادر این خانم ادعا می‌کرد که به هیچ کس نگفته بود که وی از خانه بیرون زده است اما کاش میگفت که چگونه عکس دخترش از خانه بیرون رفته است! (قبل از مراسم ختم)

۳. این خانم جوان عملی انجام داد که آدم در شگفتی می‌ماند!! به نظر شما چقدر پول گرفته تا در تلویزیون ضرغامی و دوستانش به فراری بودن خود اعتراف کند! حتی دختران و زنان بد کاره نیز حاضر به صحبت جلوی دوربین نیستند و اصرار بر محو کردن یا شطرنجی کردن چهره دارند...شگفتا کسی که ادعای آبرو!!! می کند اینگونه بی حیاوار برای مطامع سیاسی کج عده ای کوتوله سیاسی جلوی دوربین و چشم هزاران نفر بر فراری بودن خود اصرار می‌ورزد!

۴.این خانم فراری از ریخته شدن آبروی خود توسط جریان های سیاسی گلایه مند بود! اما بهتر است به وی متذکر شوند که کدام روزنامه بر فراری بودن وی اصرار ورزید و در متن خود آورد که او سابقه ۳ بار فرار از خانه دارد و اینبار نیز از خانه فرار کرده. آیا روزنامه ی ذوب شده و امنیتی به جز کیهان شریعتمداری این ادعاها را منتشر کرد؟؟؟ پس بهتر است تنها به کاغذ های ارئه شده توسط بازجویان ۲۰:۳۰ اکتفا نمی کرد و کمی هم عقل نداشته خود را به کار می انداخت. البته کسی که در تلویزیون به فراری بودن خود اعتراف می‌کند انتظاری بیش از این نیست.

س-پ یا همان سعیده پورآقایی! / ابهاماتی درباره دروغ‌های بیست‌و سی


شايد شما هم خبر مربوط به سعيده پور آقايي را خوانده بوديد. در گزارش هيئت سه نفره قوه قضاييه درباره ايشان مطالبي آمده از جمله:
درمورد مشاراليه تحقيق شد و مشخص گرديد:

1- پدر وي شهيد نبوده و چند سال پيش فوت كرده و اصولاً ( س - پ ) تنها فرزند خانواده نيست و دختر شهيد هم نمي‌باشد.
2-مشاراليه با مادرش اختلاف داشته و از سال 86 تاكنون 6 مورد از منزل فراري شده و هر بار مادرش براي پيدا كردن او به مراكز انتظامي مراجعه داشته است و در مواردي پس از روزهايي به منزل برگشته و در چند مورد هم توسط مأمورين انتظامي با پسر و دختر ديگر دستگير و زنداني و يا تحويل مادرش شده است كه گزارش مبسوط آن پيوست مي‌باشد.
درمورد اخير مادر س - پ بنام الف - ع در 21/4/88 در نامه‌اي به يكي از سران مي‌نويسد: .... در روز شنبه 13/4/88 ساعت 13:45 براي تهيه دارو از منزل خارج شده بود در هنگام بازگشت با عدم حضور دخترم مواجه شدم و از آن تاريخ تاكنون از او اطلاعي ندارد و استدعا دارم دستور دهيد فرزندم را پيدا كنند.

3-از قرار اطلاع خانم مذكور چند روز پيش تماس مي‌گيرد و مي‌گويد من تا چند روز ديگر به منزل برمي‌گردم.
4-مادر وي از آنچه كه آقاي كروبي و مرتبطين با آقاي ميرحسين موسوي و سايت‌هاي مربوطه گفته و نوشته‌اند اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند و مي‌گويد نمي‌دانم دخترم دستگير شده و يا مثل دفعات قبل از خانه بيرون رفته و هيچ اطلاعي از وضعيت او ندارم.

5-آنچه كه فعلاً قطعي است عدم حضور س - پ است كه مثل دفعات قبل از خانه فرار مي‌كرده و ساير مسائل مطروحه از ناحيه آقاي كروبي و افراد مرتبط با آقاي ميرحسين موسوي به هيچ وجه صحت ندارد.
6-مادر مشاراليه مي‌گويد فردي با منزل ما تماس گرفت و گفت دخترت كشته شده و جنازه او را دفن كرده‌اند و تلفن را قطع كرد و خودش را معرفي نكرد. من كه از فرارهاي قبلي دخترم بين همسايگان و آشنايان رنج مي‌بردم و اين بار نيز دخترم مدتي بود كه نبود و اين تلفن هم بيشتر مرا نگران كرد موضوع را به يكي از همسايگان بنام اشراقي (كارمند بانك ملي و مرتبط با ستاد آقاي ميرحسين موسوي) و خانم كاشاني كه در جريان فرارهاي قبلي دخترم بود در ميان گذاشتم و قرار شد براي او جلسه ختمي بگيرم و كارهاي بعدي را براي گرفتن مسجد و... آقاي اشراقي دنبال كرد.
فرداي آن روز كه مسأله را با آقاي اشراقي مطرح كرده بودم و قرار شد جلسه ختم برقرار كنيم حدود ساعت 10 شب فردي بنام آقاي مقايسه با منزل ما تماس گرفت و گفت به شما تسليت مي‌گويم و در مراسم شما هم شركت مي‌كنيم. من گفتم شما را نمي‌شناسم آقاي مقايسه گفت دختر شما كشته شده جريان چيست؟ من تأكيد كردم من اصلاً شما را نمي‌شناسم و اصلاً موضوع اين نيست آقاي مقايسه تلفن را قطع كرد.
روزي كه در مسجد قلهك مراسم داشتيم وقتي مداح اعلام كرد آقاي ميرحسين موسوي شركت كرده من خيلي تعجب كردم و بعد به من اطلاع دادند كه آقاي ميرحسين مي‌خواهد به منزل بيايد و تسليت بگويد كه من قبول نكردم. از يك روز قبل از ختم و تا دو سه روز بعد مكرر افرادي كه خود را از طرف آقاي ميرحسين موسوي معرفي مي‌كردند با من تماس مي‌گرفتند و مطالبي را مطرح مي‌كردند كه من درجريان نبودم و يا چيزهايي مي‌گفتند كه من تكذيب مي‌كردم.
در روز سه شنبه 10/6/88 حدود ساعت 30/21 آقاي مقايسه به درب منزل ما مراجعه كرد و گفت به همراه همسر جواد امام از طرف كميته آقايان موسوي و كروبي براي دلجويي آمده‌ايم و به آقاي كاتوزيان نماينده مجلس هم اطلاع داده شده كه او هم بيايد. من گفتم شما را نمي‌شناسم و در منزل تنها هستم و درب را باز نكردم. آقاي مقيسه گفت چرا مي‌ترسيد ما براي كمك به شما و پيگيري موضوع آمده‌ايم. من مخالفت كردم و اجازه ورود به منزل ندادم. آقاي كاتوزيان نيز همان شب حدود ساعت 30/22 آمد و به او هم گفتم من در منزل تنها هستم و اجازه ورود ندارم.
با مشخص شدن موارد فوق آقاي كروبي براي ساعت 14 روز 16/6/88 مجدداً به دادستاني كل كشور فراخوانده شد و با حضور در هيأت سه نفره به بيان نتيجه تحقيقات و نحوه رسيدگي پرداخته شد. در ابتداي جلسه و قبل از بيان نتيجه تحقيقات هيأت از آقاي كروبي پرسيده شد آيا ظرف اين مدت غير از آنچه در جلسه قبل گفتيد مطلب ديگري درخصوص موارد ادعايي داريد يا نه؟
آقاي كروبي جواب داد: ظاهراً س - پ دختر شهيد نبوده و در اين رابطه اشتباه شده، دختر خانمي با يك نفر ديگر به من مراجعه كرد و گفت من خواهر س - پ هستم و پدر ما شهيد نشده است چند سال پيش فوت كرده و من مي‌خواستم از چگونگي مرگ خواهرم مطلع شوم. من ( كروبي) گفتم از چگونگي آن اطلاع ندارم و اين مسائل را شنيده‌ام. گفت آدرس منزل آنها را به من بدهند گفتم چگونه آدرس خواهرت را نداريد. گفت: ما با زن پدرمان اختلاف شديد داشتيم و من رفت و آمد نمي‌كردم و آدرس او را ندارم.من (كروبي) با بچه‌ها تماس گرفتم و گفتم اين خانم چنين مي‌گويد كه پدرش شهيد نشده است. آنها گفتند درست است پدرش شهيد نشده. از آقاي كروبي پرسيده شد كه چه كسي در جريان وضعيت اين خانم بوده؟ آقاي كروبي جواب داد: آقاي مقيسه گفته پدر ايشان شهيد نشده و نيز گفته ظاهراً دختر زنده است و تماس گرفته است.
با آقاي كروبي به تفصيل و به صورت دوستانه صحبت شد و جزئيات تحقيقات با ايشان مرور شد و آقاي كروبي قبول كرد مسائل مطروحه درمورد س -پ كاملاً بي‌اساس و با انگيزه سياسي مطرح شده است. همچنين وقتي به آقاي كروبي نكات مربوط به لوح فشرده آقاي الف- ش مطرح شد و گفته شد دفتر شما بلافاصله پس از حضور شما در دادستاني اعلام كرد آقاي الف -ش مفقود شده است، آقاي كروبي گفت: آقاي داوري از حزب اعتماد ملي و از نزديكان من با چند نفر ديگر لوح فشرده را تهيه كرده‌اند و اكنون هم آقاي الف -ش با آقاي داوري در تماس مي‌باشد.
چگونگي تحقيقات و بي پايه و اساس بودن موضوعات مطروحه درمورد ترانه موسوي نيز با آقاي كروبي در ميان گذاشته و گفته شد حال كه واقعيت براي شما مشخص شد حداقل در چند مورد ازجمله س -پ قبول داريد كه مطالب گفته شده خلاف بوده و مغرضانه چنين مطالب كذب و ناروايي عليه نظام و مردم تهيه و منتشر شده و بهترين دستمايه براي دشمنان قرار گرفته است و با توجه به صحبتي كه در جلسه قبل داشتيد كه اگر براي شما ثابت شد موردي اشتباه بوده با شجاعت اعلام مي‌كنيد كه اشتباه كرده‌ايد اكنون به نحو مقتضي براي مردم توضيح دهيد شايد بخشي از آثار شوم اين تهمت و افتراء بزرگ از بين برود ، آقاي كروبي پاسخ دادند من موارد ديگري هم دارم و هرگاه همه آنها برايم ثابت شود آن زمان اعلام اشتباه مي‌كنم.
نتيجتاً از مجموع تحقيقات جامع ميداني بعمل آمده و استماع اظهارات آقاي كروبي و بررسي دقيق لوح هاي فشرده ارائه شده از ناحيه ايشان و تشكيل جلسات متعدد و فشرده و ساير اقدامات صورت گرفته كه مشروح آن به پيوست تقديم مي‌گردد ، هيأت به اين جمع‌بندي رسيد كه نه تنها هيچ‌گونه مدركي دال بر تجاوز جنسي به افراد مورد ادعاي آقاي كروبي وجود نداشته و ادعاهاي مطرح شده بدون مستند و عاري از حقيقت مي‌باشد بلكه ادعاها و مدارك ارائه شده كاملاً ساختگي و براي انحراف افكار عمومي تنظيم شده كه مراتب ازطريق مراجع قضايي و امنيتي براي ريشه‌يابي موضوع در دست بررسي بوده كه نتيجه نهايي آن متعاقباً جهت تنوير افكار عمومي اعلام خواهد شد. من نمي‌توانم بفهمم كه آيا از گزارش هيئت سه نفره بايد نتيجه گرفت كه سعيده پورآقايي زنده است؟ يعني اين هيئت تلفني كه به مادر او شده و خبر زنده بودنش داده را تاييد مي‌كند؟ چون ظاهراً بنابر همين گزارش اين تنها شاهد خلاف مرگ اوست - سواي موارد ديگري كه گفته مي‌شود درباره هويت او درست نبوده است.البته چيزي كه در اين گزارش آمده صرفاً "نقل قول" از آقاي كروبي در اين مورد است؛ هم در مورد خود خبر و هم در مورد نقض خبر، و دقيقاً اشاره‌اي به تحقيقات و قضاوت خود هيئت در اين مورد نشده؛ گفته شده كه نتيجه تحقيقات هيئت در آينده منتشر مي‌شود. پيش از اين آقاي كروبي در نامه رييس قوه قضاييه در مورد طرح همين مورد با هيئت سه نفره گفته بود: این را هم بدانید که اگر من در مسیر تحقیق خود به نتیجه ای خلاف نتیجه سابق در خصوص صحت و سقم ادعاهای یکی از شاکیان نیز رسیدم، خود پیش قدم بودم و تصحیح لازم را انجام دادم، از جمله در مورد سعیده پورآقایی که برخی تحقیقات تکمیلی من ناقض گفته های پیشین بود و از این رو تصحیح لازم از سوی خود من و هیات پیگیری، صورت گرفت.از اين مختصر معلوم نيست دقيقاً چه چيزهايي در تحقيقات جديد آقاي كروبي نقض شده، اما با جستجوي اينترنتي، ديدم كه در همان اوان انتشار اولين خبر، مجتبي سميعي‌نژاد هم كه خبر درگذشت سعيده پورآقايي را شنيده بوده، نوشته است كه با شناختي كه از خانواده او دارد مي‌داند كه "پدر سعيده پورآقايي جانباز و شهيد نيست".سواي اين كه سعيده پورآقايي تنها فرزند بوده يا نبوده، فرزند شهيد بوده يا نبوده، سابقه فرار از خانه داشته يا نه... آيا او زنده است و باقي اجزاي خبر هولناك هم درست نيست؟

حتي در اين صورت باز ابهام بسياري در اين قضيه به جا مي‌ماند.


۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

قلب روز قدس

فرمانده نیروی انتظامی چند روز قبل گفته بود: "روز قدس متعلق به فلسطين است و نبايد از هدف اصلي آن خارج و به اهداف سياسي آلوده شود". امروز جمله ای خواندم به نقل از امام؛ "روز قدس روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است ... روزى است که باید مستضعفین مجهز بشوند، در مقابل مستکبرین، و دماغ مستکبرین را به خاک بمالند ( صحیفه امام، ج 9، ص276-277)" ... فکر می کنید کسی از سردار احمدی مقدم به خاطر ترویج "جمهوری اسلامی تقلبی" سئوالی بپرسد؟
با این حال روز قدس(که توسط مردم به روز ایران تغییر نام پیدا کرده) برگزار شد و خبرگزاری های حاکمیت به بیان مطالب اعتراض آمیزی پرداختند مثل :" عده ای اغتشاش گر در روز قدس به مقدسات ملت توهین کرده ودر جواب شعار مرگ بر اسراییل شعار مرگ بر روسیه سر میدادند."
حال سوال اینجاست که آیا روسیه این قدر برای حضرات قداست پیدا کرده که شعار "مرگ بر روسیه " عده ای! اغتشاشگر! آنها را اینقدر برآشفته؟
برگرفته از راز سربه مهر

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

صحنه حق

« وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی ، هر کجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی ، هر دو یکی است ».

علی شریعتی

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

سیر تکامل : از لباس شخصی بودن تا نخبه شدن

اول باید در هر تجمعی که علیه خاتمی ، موسوی و کروبی است ، شرکت کنید. شعار بدهید ، فحش بدهید ، سنگ بزنید ، کتک بزنید و اگر شیشه نوشابه ، باتوم یا … داشتید ، به طرف تجاوز کنید. تر یا خشک مهم نیست ، مهم نیست است :

بعد چند مصاحبه با خبرگزاری فارس انجام دهید. به عنوان دبیر فلان انجمن یا تشکل اسلامی. عکس یادتان نرود. اگر عکس ندارید ، عکس آلبوم شخصی تان ، کار را راه می اندازد:

بعد یک مصاحبه دیگر. اینبار با عکس بچه های پایگاه. مثلا اگر پشت سرت یکی از بچه های پایگاه بسیج با یک پرچم هم بود اشکالی ندارد ، فقط سبز نباشد. شما هم می توانید آخرین خنده های تان را انجام بدهید چون نخبه شوید خنده سخت می شود:
با حاج آقای مسجد صحبت شده که با بن کمیته امداد یک کت به شما در راستای نخبه شدن بدهند. بد نیست در آخرین مراحل تبدیل به نخبه ، یک مصاحبه دیگر با کت جدید انجام دهید. ژست … آره خوبه :

یک مصاحبه هم با ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) :


در آخرین گام ، سه روز قبل از انتخابات یک وبلاگ راه بیاندازید و بگید احمدی نژاد رقبایش را با اختلاف می برد :

اللهم صلی علی محمد و آل محمد. شما نخبه شدید. در تازه ترین دیدار دانشجویان نخبه ، شما هم حضور داشتید و در محضر رهبر معظم ، سوال هم کردید. مبارک باشد انشاءلله . این هم مدرکش :



توسط: آرش سیگارچی

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

کدام آشتی ملی؟

این روزها شاهد هستیم عده ای از اصولگرایان درون جمهوری اسلامی که لقب میانه رو را بروی خود گذاشته اند خواستار میانجی گری بعضی از بزرگان نظام برای ایجاد آشتی ملی میان معترضان و کودتاچیان هستند.از جمله میتوان علی مطهری و احمد توکلی را نام برد که خواهان آشتی ملی میان معترضان و دولتیها در راستای اوامر ولایت فقیه برای جلوگیری از فروپاشی نظام میباشد.

ابتدا باید به این نکته توجه کرد که مخالفین و طیف کلی ملت خواهان تغییرات در سیستم حاکمیت هستند و نه دچار سوء تفاهم جزیی که نیاز به آشتی داشته باشند. و همچنین تعریفی از آشتی باید ارائه کرد تا همه بدانند آیا با ظلم و ستم و استبداد میتوان آشتی کرد؟.
درواقع این تلاشها برای آرام کردم اوضاع صورت میگرد و اندکی انگیزه برای به تعالی رساندن ملت بزرگ ایران در آن وجود ندارد. همچنین تلاشهای میانه رو های رژیم نیز نافرجام خواهد ماند و این تا وقتی است که خط نورانی ولایت فقیه اهمیت جمهور مردم برای بقا و پیشرفت حکومت را حس کند.

با این حال جای امید است که این طیف از اصولگرایان حاکمیت به شکاف میان مردم و حکومت پی برده اند و ادامه ی بقای حکومت را در حمایت مردم از نظام میدانند و دانسته اند که با اقتدارگرایی و چشم فتنه درآوردن و توهمات نمیتوان به کشوری مانند ایران بزرگ بسط سلطه داشت آن هم از نوع استبداد دینی.



۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

برخورد قاطع با معترضین آغاز شد

آنهایی که کماکان فکر میکردند که برخورد با معترضین و جبهه سبز تا به حال خشن و سهمگین بوده باید بدانند که امروز "نشانه ی خدا خامنه ای" در نماز جمعه وعده ی برخورد سخت و تند به معترضین را داد و قابل پیش بینی هم بود که هدف از بازداشت های گسترده ی فعالان سیاسی و حقوقی اصلاح طلب نشانه رفتن حکومت به بازداشت سران اصلاحات بوده است. وهمانطور که نشانه ی خدا خامنه ای در خطبه های نمازجمعه اش با بیان برخورد با مسئولین سابق خواه نخست وزیر ،رییس جمهور و حتی بالاتر از آنها( که اشاره ی تلویحی به موسوی خاتمی و بالاخره هاشمی رفسنجانی بوده است) از وقوع دور جدیدی از پروژه ی حکومت در ادامه ی مسیری که سران اصلاحات و معترضین آن را مسیر کودتای مخملی علیه جمهوریت نظام ، خبر میدهد.

با این حال آخرین خبرهای جدید حاکی از آغاز قسمت جدید پروژه و بازداشت مهدی کروبی میباشد و تنگ تر شدن حلقه به منتقدان و معترضان تا حد نابودی حیات سیاسی اصلاح طلبان را هشدار میدهد. ولی در این میان خبری از قرار دادن سوپاپ اطمینان برای حکومت در صورت متحد و خشمگین شدن مردم مشاهده نمیشود که این خود یکی دیگر از نشانه های ضعف طراحان پروژه کودتای مخملی علیه جمهوریت نظام بوده است. با این حال این نکته هم حائز احمیت است که احنمال دارد برنامه ریزان کودتا به قدری ابزار برای راه خود در نظر گرفته اند که خشم مردم و حضور یکپارچه مردم را در مقابل آن ناچیز میبینند، همان اشتباهی که حکومت محمدرضاشاه پهلوی انجام داد.

مطمئنا این بار نمیتوانند حضور چندین میلیونی مردم را کاریکاتور و یا خس و خاشاک و اوباش بنامند و ناخواسته حذف ابدی استبداد دینی را به ملت ایران هدیه خواهند کرد.



۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

دوران شریعتی


می گفتند او با شناخت خوبی که از ادبیات کهن، تاریخ ادیان، فلسفه و جامعه شناسی داشت توانست احساسات مردم را تئوریزه کند و در جهت تقویت موج اعتراض موثر شود. اصلا می گفتند انقلاب ایران بیش از همه مدیون اوست. می گفتند که او واسطه بین روشنفکران و توده بوده و از همین واسطه بودن نهایت استفاده را جهت متصل کردن این دو قشر همیشه جدا و متضاد کرده است. می گفتند کراوات زدن و ریش خود را از ته تراشیدن با مذهبی بودن در تضاد است فلذا او نمی تواند داعیه دین داری بکند. می گفتند روشنفکر بودن با مذهبی بودن جور در نمی آید و می گویند دوران شریعتی مدت هاست که به پایان رسیده است. چه خوب اینها را بخورد ملت داده اند و چه خوب اثر گذاری او را لوث کردند و باز هم چه خوب درد دین داشتن را به وسیله بازی برای خود تبدیل کرده اند. با این وجود چرا این همه تلاش و هزینه برای خاموشی یک ایده، یک عقیده، یک نظر؟! کاملا واضح است هیچکس، هیچ حکومتی، هیچ دولتی از اینکه جامعه پر از حلاج باشد نمی ترسد. هیچ استبدادی از اینکه جامعه پر از بو علی باشد نمی هراسد. اما کافی است در یک جامعه ی منجمد و سردرگم، یک علی (ع) باشد تا ذره ای عدالت را بچشاند. یک حسن (ع) باشد تا با سکوت صلح، رسوا کند و یک حسین (ع) باشد تا با خون خود از ایمان و عقیده پاسداری کند. آری اگر چنین باشد، یعنی نیاز هست که چنین باشد، استبداد و استثمار و استحمار، این سه دیو تا ابد بیدار و فرصت طلبد، از زیر پوست به ظاهر زیبا و دلفریب خود بیرون آمده و نقاب را کنار می زنند. از هیچ ستمی دریغ نمی کند؛ پرده ها را می درند. می کوشند تا شاید بتوان این خفته بیدار شده (توده مردم) را بفریبند. بتر سانند یا به نقطه ای دیگر معطوفشان کنند. نقاب عوض می کنند تا شناخته نشوند. . عوام را می بلعند. این جاست که تمییز دادن سخت می شود و سبب می شود تا در بسیاری از مسائل، رگ گردن از سلول های عصبی بیشر کار کند. اما همین جا نیز هست که وظیفه یک روشنگر، یک فرد آگاه، یک امام، یک جهت بخش، نمود پیدا می کند. وظیفه شریعتی و همه ی همسنگران او از گذشته تا به اکنون همین بوده که بگویند: معیار این است. تا تو بفهمی. تو مسئولی، تو اینطور نگاه کن تا ببینی چه می کنندو چه باید بکنی...
در این زمانه کمند آدم های که اینگونه باشند. در این زمان نیاز به شریعتی بسیار بیشتر احساس می شود. چه او، معیار های دینی (انسانی) را خوب و واضح نشان می داد. چشم ها را با نوشته هایش می شست تا بهتر ببینند و بفهمند.
هنوز نوشته های شریعتی برایم جذاب است. چراکه می بینم هنوز به آن محتاجیم اما خواسته و ناخواسته مغفول واقع شده است. ازین پس می خواهم فقط بخش های از نوشته های زلال او را برایتان ارائه کنم تا شاید عظمت این مرد بزرگ در این زمانه بهتر شناخته شود. تا ببینیم که برای امروز ما نیز حرف دارد.

نوشته : الف.الف

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

باطلاق پرهزینه

همین چند روز پیش بود وقتی مرتضوی جنایتکار برکنار شد یکی از دوستان با خوشحالی به من گفت احتمالا همین روزهاست که دادستان جدید روزنامه ها رو باز کنه و عده ای از زندانیان هم آزاد بشن!


همانجا در تکذیب حرفهای ایشون گفتم مطمئن باشه با رفتن یک آدم بد یک بدتر را جایگزینش می کنند! مردم ما هیچوقت روی آسایش را ندیده اند!

وقتی شب گذشته مردم برای برگزاری مراسم احیا به مساجد رفتند دولت سناریو جدیدی را اجرا کرد و حتی حرمت این شب بزرگ را هم نگاه نداشت. بازداشت علیرضا بهشتی فرزند «شهید بهشتی» , پلمپ دفتر انجمن دفاع از زندانیان , دستگیری مرتضی الویری , پلمپ دفتر مهدی کروبی و بستن دفتر حزب اعتماد ملی. وضعیت کشور الان بیشتر شبیه یک لجنزار و باتلاقی است که احمدی نژاد و رهبر نظام با دست و پا زدن بیشتر در آن بوی منزجر کننده تری را در فضای کشور ساتع می کنند.

نمی دونم با چه عقل سلیمی این کشور را جمهوری اسلامی نامیدیم و بی خود این جماعت را مسلمان فرض می کردیم. در هر صورت حلقه محاصره سپاه و نیروهای اطلاعاتی آنقدر تنگ شده که دیگر محالی مثل دستگیری مهندس موسوی و آقای کروبی این روزها غیر ممکن نیست.

حداقل امید این روزهای ما هم همان روز سبزی است که چه بسا آن را هم لغو کنند اما مردم شریف بدانید که اگر این بار در برابر ظلم سکوت کنیم ایرانی برای آیندگانمان نمی ماند یا حداقل آزادی برای این کشور وجود نخواهد داشت. ایرانی دیکتاتور را بر نمی تابد.

نمی دونم الان آقای امام خمینی با این یادگاری که برای مردم ایران گذاشتند چطوری توی اون دنیا با وجدانشون کنار اومدند؟ فقط خدا می تواند به داد این ملت برسد.


نوشته: دال.شین

مشهدی هوگو

هوگو چاوز رئیس جمهور کشور دوست و برادر و سوسیالیست ونزوئلا همراه سایر همکارانش در هیأت وزیران و رئیس جمهور ایران در مشهد مقدس حاضر شد و گفت:‌ «احساسات قلبی خود را نثار امام‌رضا (ع) می‌کنم و می‌دانم که احساس مسیح هم احساسات بسیار مثبتی در راستای احساس امام رضا (ع) است.»

تا اینجای کار بسیار هم خوب است. هرکس می‌تواند دریافتش را از زیارت اماکن مقدسه بیان کند. اما نکته جالب این‌جاست که هوگو که بعد از این او را «مشهدی‌هوگو» می‌نامیم، گفته است: «باید در این راستا تلاش کنیم که هرچه زودتر حضرت مهدی و مسیح ظهور کنند تا دنیای پرعدالت را به وجود آورند که امیدواریم هرچه زودتر محقق شود.»

مشهدی‌هوگو در بخش دیگری از سخنانش گفت: «دیروز جلسه هماهنگی مجمع بانک دوملیتی ایران - ونزوئلا برگزار و مقرر شد در مدت 30 روز هر یک از دو کشور 30 میلیون دلار به آن واریز کنند. زنده‌باد بانک دوملیتی ایران و ونزوئلا».

1- به نظر شما کارشناس ظهور شدن چاوز ربطی به بانک دوملیتی دارد؟

2- لطفاً در اسرع وقت یک میزگرد در باب فراهم کردن اسباب ظهور به نام میزگرد «ظهور،‌ ایران،‌ ونزوئلا» با شرکت حاج‌اسفندیار رحیم‌مشایی و مشهدی‌هوگو چاوز ترتیب بدهید.

3- اگر آقای چاوز قصد مسلمان شدن دارند، لطفاً دستور فرمایید یک تیم پزشکی مجرب را متشکل از پزشکان ایران و ونزوئلا خبر کنید که لازم است.

4- یک سؤال کوچک داریم در باب خردجال، از «حاج‌اسفندیار» بپرسیم یا «مشهدی‌هوگو»؟

5- راستی می‌دانید مشهدی‌هوگو چند وقت پیش پایگاه نظامی «لاکارلوتا»‌در کاراکاس را برای برگزاری کنسرت در اختیار سرکار خانم «شکیرا» خواننده و رقاص معروف گذاشت؟

:شهرام شکیبا:



۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

کهریزک ، آلکاتراز نوین


دیری نمی پاید از زمانی که "خط نورانی ولایت مطلقه فقیه" در صحبتهایشان دائما ایالات متحده امریکا را به خاطر بازداشت و شکنجه زندانیان عراقی در گوانتانامو و عراق محکوم میکردند. ولی اکنون که جهانیان شاهد شکنجه های مرگبار و صبوعانه حکومت اسلامی میباشند سر به لاک خودشان فرو بردند و هرازگاهی نیز با فرار به جلویی آشکار دم از آزادی مطلق و حقوق بشر واقعی در ایران میزنند.
این اظهارات بارها به مراتب فجیع تر از دهان محمود احمدی نژاد نیز بیرون آمده و موجب شگفتی مردم و روشنفکران شده تا دلیلی باشد برای نا امیدی از اصلاح وضعیت موجود.
درواقع اولین قدم برای بدست آمدن اصلاح نسبی امور و پایه های ویران این مجموعه قبول کردن نقایص و اشتباهات از جانب صاحبان آن است ولی اکنون که به هیچ وجه گوشی شنوا برای قبول شرایط فاجعه بار کنونی نیست ، امیدی هم نمی توان به اصلاح مسایل روبروی ملت و مملکت داشت.
طبعا تاریخ قضاوتهای بی پرده ای راجع به امروز ایران خواهد کرد و روزی نام کهریزک، اوین،رجایی شهر و... نیز همانند آلکاتراز دستمایه ی قضاوتها و افسوسها و ناسزاهای نسلهای آینده خواهد شد.

درباره زندان کهریزک بیشتر بدانیم