۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

طرح توجیهی ادغام :: طنز

شهرام شکیبا
چند روز است که به شدت دچار پارادوکس شده‌ام. دولت دهم قرار است کوچک شود. دولت به این بزرگی با این شکوه و جلال و جبروت و عظمت چطور ممکن است کوچک شود؟... و همین سؤال است که من را دچار این پارادوکس اعظم کرده است.

البته راهکارش را بزرگان همین دولت بزرگی که بناست کوچک شود ارائه داده‌اند. می‌خواهند به دست توانمند متخصصان داخلی یک طوری یک جاهایی را در جاهای دیگری ادغام کنند. مبارک و میمون باشد. پاره‌ای از ادغام‌های مطروحه را به عرضتان می‌رسانم و در ذیل هرکدام نظرات احتمالی تیم‌های کارشناسی را به اختصار معروض می‌دارم.

1- ادغام وزارت صنایع و معادن با صنایع‌دستی
برهمگان واضح و مبرهن است که «صنایع» جمع «صنعت» است، حالا چه صنعت با ماشین و کارخانه کار کند، چه با دست. چه تفاوتی دارد مجتمع فولاد مبارکه با کارگاه قلمکاری حاج‌رضا قلمکار در بازار اصفهان. یکی فولاد تولید می‌کند، یکی کتیبه و سفره قلمکار. به هر حال هردوشان صنعت است. چیزهایی هم که در صنعت به کار می‌رود، یک جوری از معدن به دست می‌آید.

2- ادغام وزارت بازرگانی با وزارت صنایع و معادن
مگر همان حاج‌رضای قلمکار (که فوقاً نامبرده شد) همان‌جا توی دکانش سفره قلمکارهایش را به مشتریان داخلی و خارجی نمی‌فروشد؟ پس کار بازرگانی‌اش را هم خودش انجام می‌دهد. خب چطور یک پیرمرد 70 ساله می‌تواند تولیدات صنایع دستی‌اش را بفروشد، ولی یک وزارتخانه نمی‌تواند این کار را انجام دهد؟ لذا نتیجه می‌گیریم که می‌تواند. پس باید ادغام فوق هم انجام شود.

3- ادغام وزارت راه و ترابری با وزارت ارتباطات و فن‌آوری
دیروز رفته بودم دم مغازه مشهدی باقر، میوه‌فروش غیور محله که نقش انکارناپذیرش در تثبیت قیمت در بحران گوجه‌فرنگی زبانزد خاص و عام است. یک جمله‌ای گفت که به شدت به فکر فرو رفتم. گفت: «آقا شهرام توی این چند وقت که موبایل‌ها قطع بود، همه پل‌ها و راه‌های ارتباطی‌ام با شما قطع شده بود. فن‌آوری خیلی مهم است.» همین جمله جرقه تغییری عظیم شد. راه‌ها وسیله ارتباطی‌اند،‌ لذا ادغام فوق باید سریعاً انجام شود.

4- ادغام وزارت آموزش و پرورش با وزارت علوم و تحقیقات و فن‌آوری
چطور است که درس‌های آموزش و پرورش درس «علوم» دارد، ولی وزارت علوم و تحقیقات و فن‌آوری نباید با وزارت آموزش و پرورش ادغام شود؟
(جمله فوقم خیلی مشعشع و کوبنده بود. یادم باشد توی اولین سخنرانی‌ام به عنوان بهترین مثال خیرالکلام قل و دل مثال بیاورم.)

5- سازمان میراث‌فرهنگی و گردشگری با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
گردشگران می‌آیند تا با میراث فرهنگی ما آشنا شوند. خب مگر میراث فرهنگی ما جزئی از فرهنگ ما نیست؟ از این مهمتر این جماعت گردشگر زندیق و بی‌نماز که بلند می‌شوند می‌آیند ایران، نباید ارشاد شوند؟ نباید به دین مبین بگروند؟ لذا هرکس با این ادغام مخالف باشد اساساً با اسلام مخالف است.

6- ادغام سازمان تربیت‌بدنی با سازمان ملی‌جوانان
چطور است که جوانان ما باید خودشان تربیت بشوند ولی بدنشان همین طوری بی‌تربیت بماند؟ فقط طرفداران استکبار و دشمنان نظام هستند که دوست دارند جوانان ما بدنشان بی‌تربیت باشد. لذا برای خنثی کردن این توطئه‌های کثیف خارجی ما هم این دو سازمان را ادغام می‌نماییم در یکدیگر.

آنچه تاکنون شرح کردم، برخی از اقداماتی بود که اقداماتی شایسته از جانب دولت کریمه برایشان صورت پذیرفته اما هنوز برخی ادغامات دیگر نیز باید کارشناسی شود و صورت پذیرد که اگر عمری باقی بود بعد از پایان تحقیقات کارشناسی یا از طریق همین ستون و یا از طریق خبرگزاری «فارس» به اطلاع عمومی مردم قهرمان و موافق می‌رسانیم.

رفتارهای اسکیزو فرنیک ملت


حتما شما هم با خبر شدید که چند روزی است ملت ایران به بیماری لا علاجی مبتلا شده و به سرش زده است و خیال برش داشته که همه دارند بر علیه او دسیسه می کنند و رفتارهای اسکیزو فرنیک از او سر می زند. از نشانه های بارزش هم اینکه بعد از ظهرها به جای آنکه مثل هر فرد عادی سرش را زیر بیاندازد و از سر کار به خانه برود هر روز یک میدان شهر را انتخاب می کند و با تجمع در آن جا و مقادیری عربده کشی خواسته گنگ و مبهم را مطرح می کند و می گوید رای منو پس بده غافل از اینکه حتی بر روی دیوار هر مغازه ای هم این جمله به چشم می خورد: "جنس خریداری شده پس گرفته نمی شود، حالا هر چی میخوای زور بزن...". شب ها عوض اینکه به موقع بخوابد، بر بالای بام می رود و فریاد الله اکبر سر می دهد و خلاصه عوض این که سر جایش بتمرگد زندگیش را بکند مثل مش حسن که گاو شده بود کلی گریه می کند و وطن را با گاوداری اشتباه گرفته و عوض یونجه دنبال حقش می گردد. همینست که باعث می شود مثل آن حیوان زبان بسته که موقع رد شدن از خیابان خودش را به ماشین ها می زند، کله مبارک خود را با شدت، سرعت و البته دقت زیاد به باتوم بزند و دردش بیاید و بر شدت جنونش اضافه شده تا جایی که خود را بدو بدو به سمت تیرهای متحرک و معلق در فضا پرتاب کند و جان دهد. حتی گاها دیده می شود که دچار صرع و جنون آنی شده بعد از مدتی دویدن در جایی می استد و زار زار می گرید. می دانم خواندن نشانه های این بیماری و وضع این بیمار مبتلا به آن چقر دردناک و تراژیک است و به همین بسنده می کنم که امیدوارم هر چه زود تر بر سر عقل آمده بهبود یابد بیدار شود.

۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

آنان که به کشتن چراغ آمده اند


دوم مرداد ماه سالروز مرگ احمد شاملو شاعر بزرگ "درد های مشترک" ماست، شاعر رهایی و آزادگی در عصر بردگی و اسارت، شاعر عظمت و شرف انسان در روزگار خواری و به پستی افتادنش. امروز با دوباره خوانی شعر شاملو بهتر می توان فهمید که چرا "آنان که به کشتن چراغ آمده اند" و "با یاس ها به داس سخن می گویند" هیچ گاه دل خوشی از او و اشعارش نداشته اند. ای کاش امروز شاملو زنده بود "تا با دو چشم خویش میدید که این خلق بیشمار عاقبت دیدند که خورشیدشان کجاست و باورش کردند".

۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

فایده فحش :: طنز


شهرام شکیبا

دانشمندان انگلیسی گفته‌اند: «فحاشی درد بدن را کم می‌کند.»
1- فحاشی به چه کسی؟
2- فحش باید بلند باشد یا توی دلمان هم بگوییم قبول است؟
3- اگر کسی که کتکمان می‌زند، ضمناً فحش‌مان هم بدهد، درد ما کم می‌شود یا درد او؟
4- فحش دادن بیشتر برای چه دردی مناسب است؟
5- آیا باید از عضوی که درد می‌کند هم نامی برده شود یا خودش همین‌جوری خوب می‌شود؟
6- این چه تحقیقی است که این همه سؤال ایجاد می‌کند و نکته مبهم دارد؟ ای (...) هرچی انگلیسیه! آخی، مثل اینکه واقعاً درد را کم می‌کند.

عقب‌ماندگی
به گزارش «فارس» محمدحسن دوگانی، رئیس کمیته آموزش عالی مجلس گفته: «وزارت آموزش و پرورش دو سال از برنامه حذف کنکور عقب است.»
1- اینکه عیبی ندارد. مثل اینکه همین دیروز ثابت کردم «فارس» خودش 3 سال از اخبار فرهنگی عقب است‌ها!
2- اگر این دو سال درست باشد، با توجه به آن‌ 3 سال فارس و جمع و تفریق آنها، اصل خبر این است: «آموزش و پرورش یک سال از برنامه حذف کنکور جلوست.»

پیامک
«فارس» نوشته بود: «نخستین جشنواره شعر پیامکی در اندیمشک برگزار شد.»
1- از بچه‌های تحریریه پرسیدم: «پیامک» یعنی چه؟ کسی چیزی یادش نمی‌‌آمد.
2- یکی از پیرترها گفت: «همان است که یک روزگاری به آن sms هم می‌گفتند، ولی مدتی است نسلش در تهران ورافتاده.»
3- فکر کنم به خاطر همین اسراف‌ها و استفاده‌های غیرضروری، کلاً از بین رفت.

آموزش ازدواج
«فارس» خبر داده که سلسله همایش‌های آموزش قبل و بعد از ازدواج با عنوان «ازدواج مشق همنفسی» از سوی انجمن روانشناسان نواندیش در قم برگزار می‌شود.
ضمن تشکر ویژه از این انجمن چند سؤال کوچک مطرح است که پاسخ به آنها موجب مزید امتنان است.
1- کلاس‌های این همایش چطوری برگزار می‌شود؟
2- آیا فقط استاد حرف می‌زند یا فیلم و عکس‌ هم نمایش می‌دهند؟
3- ما که راهمان دور است، آیا ممکن است مرحمت کنید و بروشور برایمان بفرستید؟
4- به غیر از بروشور، چه محصولات فرهنگی دیگری دارید؟
5- چه‌طوری به دانش‌آموزان سرمشق می‌دهند؟
6- مشق‌ها را کجا باید بنویسند؟
7- چه کسی مشق‌ها را خط می‌زند و چگونه؟
8- آیا «مشق عید» و «پیک شادی» هم می‌دهند؟
9- اگر فرضاً مشق ننویسیم، آیا می‌گویند 100 بار از روی مشقی که داشتیم، جریمه بنویسیم؟
10- اجازه! تجدیدیم داره؟ می‌شه ما رد شیم؟
11- تک‌ماده هم پذیرفته می‌شود؟
12- بهداشت و انضباط هم در معدل تأثیر دارد؟


سگ را گشودن و سنگ را بستن


آرش جودکی

بيست و نهم تيرماه، در جمع خانوادگان زندانيان، ميرحسين موسوی برای توصيفِ اوضاع جاری گفت: «سنگها را بسته‌اند و سگها را باز کرده‌اند». اين اصطلاح را در روايت‌هايی کم و بيش يکسان تقريباً همه می‌شناسند و می‌دانند که اصل آن از سعدی‌ست. تمامیِ حکايت در گلستان به تصحيح محمد علی فروغی چنين است:
«يکی از شعرا پيشِ اميرِ دزدان رفت و ثنائی برو بگفت. فرمود تا جامه از او برکنند و از ده بدر کنند. مسکين برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند در زمين يخ گرفته بود. عاجز شد، گفت: اين چه حرامزاده مردمانند! سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته! امير از غرفه بديد و بشنيد و بخنديد و گفت: ای حکيم، از من چيزی بخواه. گفت: جامه‌ی خود می‌خواهم اگر انعام فرمايی رضينا مِن نوالِکَ بالَرحيلِ.
اميدوار بود آدمی به خيرِ کسان / مرا به خيرِ تو اميد نيست شر مرسان
سالارِ دزدان را برو رحمت آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستينی برو مزيد کرد و درمی چند»

با توجه به نام بابی که اين حکايت در آن آمده است، «در فوائد خاموشی»، می‌توان استنباط کرد منظور سعدی اين است که بهتر اين بود که شاعر از ابتدا در نزدِ اميرِ دزدان لب به سخن نمی‌گشود، اما می‌بينيم همين سخن گفتن اوست که در آخر به فريادش می‌رسد. پس خاموشی گزيدن در هر شرايطی چندان مفيد هم نيست. شايد آگاهی به همين امر، موسوی را بيشتر، خصوصاً اين اواخر که حضورِ شکوهمند مردم مُهر از بسی زبانها گشوده، به حرف آورده است. هرچند يافتن ما به ازای کنونیِ امير دزدان، با انتقال اين حکايت به زمانِ حاضر چندان دشوار نيست، اما گفتن اينکه سنگها را بسته‌اند و سگها را باز کرده‌اند، نمی‌تواند همچون حاضرجوابی‌ا‌ی که رحمتی در پی خواهد داشت محسوب گردد، که از سالارِ دزدان اينبار اميدِ خيری که نيست هيچ، بايد آرزو کنيم که شرّی دوباره از او نرسد.

اينکه کلام سعدی در اين ميان و در اين روزها معنای جديدی می‌يابد که شايد چندان سنخيتی با کلِ سيستم اخلاقی او هم نداشته باشد، شگفت انگيز نيست. اين روزها که مردم، مردمی که حاصلِ جمع قشرهای مختلف نيستند، به ميدان آمده اند تا توانشان را به نمايش بگذارند، هر جمله و پراتيکی که تا امروز معنا و منظور مشخصی داشت می‌تواند معناهای جديد و نامنتظری بگيرد. چرا که ناهنجاری، هنجارِ دموکراسی است، اگر مردم‌سالاری را پيش از هرچيز رخدادِ هرازگاهيی بدانيم که اين امر را بررسی و اثبات می‌کند که هر حکومتی بر مردم بنياد گرفته است. اصلِ برابری هرکس با همگان، برابری هر که به سخن گفتن تواناست با هر گوينده‌ی ديگری که نقطه‌ی عزيمت همين بررسی و اثبات است، پيش از هر چيز در توانايیِ گفتنِ کلامی که انگار برای او نبوده است خود را نمايش می‌دهد. و اين يعنی از آنِ خود کردنِ کلامِ کسی ديگرکه مالکيتِ آن کلام را دستمايه‌ی بنای نابرابری می‌سازد.

سالها جمله‌ی «الله اکبر»، برای مرزکشی ميان خودی و غيرِخودی به کار می‌آمد. همچنان که نماز جمعه. اما اين روزها مردم با به کارگيریِ الله اکبر به آن معنای تازه‌ای داده‌اند. ديگر الله اکبر نه به مثابه‌ی بنيانی تئوکراتيک، که کارکردی دموکراتيک يافته تا خُردی حاکمان را در برابر بزرگیِ مردمی که بنيان حکومتند به رخ بکشد. جمعه‌ی گذشته، مردم از صحنِ نماز جمعه صحنه‌‌ی ديگری ساختند که کارکرد هميشگی‌اش را نداشت. و با اين کار نشان دادند که دموکراسی يعنی برهم زدن قراردادی که منطقِ نظام و منطقِ انتظامی استوار می‌سازد و بر طبق آن زمان، مکان و کلامی مشخص و مقرر به هر کس می‌رسد.

در اين چشم انداز، کلام سعدی هم که ديگر ناظر بر چشمداشتِ مرحمتی از جانبِ سالارِ دزدان نيست، از لزومِ درست ناميدن ودرست نماياندن هرچيز، معنای جديدی می‌گيرد.



مسکو و واکنش به شعار مرگ بر روسیه در تهران

پس از نمازجمعه ی تهران به امامت هاشمی رفسنجانی و شعارهای جدیدی از جمله "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" و بازتاب جهانی آن، دولت روسیه مجبور به انفعال در مقابل این حرکت شد.
"وزارت خارجه روسیه می گوید که افکار عمومی در ایران دیدگاه مثبتی به روابط ایران و روسیه دارد و شعار دهندگان ضد روسی تعداد انگشت شماری در این کشور هستند."

اما جالب ترین نکنه انفعال عجولانه و عصبی سفیر ایران در مسکو آقای سجادی است که گفته روسیه دیدگاه معقولی نسبت به انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوری ایران دارد و در عین حال وزارت خارجه روسیه نیز در واکنش به شعار "مرگ بر روسیه" که روز جمعه گذشته در خیابان های تهران طنین انداز شد، گفته است تعداد شعاردهندگان انگشت شمار بوده اند.
با این حال هنوز هم روسها نگران این هستند که مردم ایران را در مقابل خود ببینند و خاطرات تلخ مردم ایران از خود را دوباره زنده کنند.
ماجرای رفتار الکساندر گریبایدوف، وزیر مختار روسیه در دربار فتحعلی شاه که به عهدنامه ترکمنچای منجر شد و چپاول نسخ خطی کتابخانه شیخ صفی الدین اردبیلی در اردبیل که اینک در موزه سنت پیترزبورگ نگهداری می شود، از جمله خاطرات تلخ تاریخی از سیاست های روسیه در ایران است.
برخی از چهره های سیاسی و آکادمیک ایران نیز اعتقاد دارند که پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد نیز، روسیه با آنچه که "کارت ایران" می خوانند، هنوز در صحنه بین المللی "بازی" می کند.
به اعتقاد طیف عمده روشنفکران تاخیر مکرر در بهره برداری از نیروگاه اتمی بوشهر که روسیه پیمانکار آن است و روگردانی مسکو از همراهی با ایران در مذاکرات تعیین رژیم حقوقی دریای خزر از جمله آشکارترین این سیاست ها است.
برخی از ناظران مسائل بین المللی در ایران هم می گویند هرچند رهبری، در جریان سفر نزدیک به دو سال پیش ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری وقت روسیه به تهران گفت که "تصویر ملت روسیه در ذهن ما، تصویر روشن و خوبی است" اما واکنش های شهروندان ایرانی در جریان وقایع اخیر ایران نشان می دهد که در ذهن عذه ی زیادی از مردم روسیه بیش از آنچه که رهبران ایرانی و حتی روسی تصور می کنند، در حوادث دور و نزدیک ایران مقصر است.

۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

آیا رییس جمهور منتخب در انتخاب کابینه آزاد است!؟


پس از تبریک عجولانه ی رهبری به محمود احمدی نژاد و اعلام انتخاب وی به عنوان رییس جمهور واتفاقات بعد از آن، اینبار نوبت به حاشیه های انتخاب اعضای کابینه (موسوم به 70 میلیونی) رسیده است. این بار نیز احمدی نژاد خیلی تلاش میکند خود را وامدار گروههایی همچون حزب موتلفه و دیگرانی که در به قدرت رسیدنش نقش موثری داشتند، نشان ندهد. اما به رغم تلاش وی برای القای استقلال در انتخاب کابینه به مردم از جمله اعلام فراخوان عمومی از مردم برای شرکت در کابینه که به حق بدعتی شگفت انگیز در استهزای شعور آنها بود، او نتوانست موفق باشد و در همین ابتدای کار سرو صدای سهم خواهان از کابینه بلند شده است.
البته همه ی کسانی که پا به معامله ی سودآور با ایشان گذاشتند میدانستند که ایشان علاقه ی شدیدی به حضور بستگان و خانواده اش در کنار خود دارد ولی انتظار داشتند که سمت "معاون اول" پاسخگوی گوشه ای از رشادتهایشان در فروکردن احمدی نژاد در صندوق رای ملت باشد.
اما در این سو احمدی نژاد که مشایی را به عنوان فردی خودساخته ومتعهد به خط نورانی ولایت می داند اسرار دارد که پدر عروس خود را به این عنوان منصوب کند. و پا به عرصه ی جدیدی از کشمکشهای داخل اردوگاه پیروان و ذوب شدگان خط نورانی ولایت بگذارد.





ایران به دنیای مدرن می پیوندد؟!!


«فریبا امینی»

زیبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی دولت جیمی کارتر و یکی از گفتگو کنندگان ارشد با جمهوری اسلامی ایران در جریان بحران گروگانگیری در مصاحبه با روز ازخاطرات و تجربیات سیاسی خود گفته است و اینکه: "پر خطر ترین تجربه من بحران بین آمریکا و ایران بود، بطور خاص در زمان انقلاب و آقای خمینی؛ اتفاقی که هم برای ایران و هم برای آمریکا تاسف بار بود."

برژینسکی، دیپلماتی که کتاب های زیادی درباره سیاست خارجی آمریکا نوشته و درحال حاضر استاد مرکز استراتژی و مطالعات بین الملل، اتاق فکری در واشنگتن، است، با خبرنگار روز در دفترش کارش ملاقات کرد. این مصاحبه در پی می آید.

آقای برژینسکی، شما دورانی سخت و طوفانی را گذرانده اید؛ جنگ سرد، فروپاشی شوروی، وقایع اروپای شرقی-... در مذاکرات بزرگی با رهبران جهان از جمله رهبران چین، شوروی و در گفتگوی صلح بین اسرائیل و مصر و بسیاری دیگر هم حضور داشته اید. کدام یک برای شما دشوار تر بود؟

پاسخ دادن به این سوال دشوار است، اما فکر می کنم سخت ترین شان بحث با اتحاد جماهیر شوروی به دلیل ریسک زیاد آن بود. نتیجه، چه شکست بود چه پیروزی، عواقب بزرگی در بر داشت و من خوشحالم که استراتژی غرب را چنان تغییر شکل دادیم که نتیجه آن فروپاشی صلح آمیز اتحاد جماهیر شوروی بود. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مسلما در من احساس رضایت ایجاد می کند و این احساس رضایت، هم به لحاظ اخلاقی است و هم به لحاظ تاریخی. از سوی دیگر یکی از سخت ترین تجارب من، بحران بین آمریکا و ایران، بطور خاص در زمان انقلاب بود. سخت به این معنی که آن اتفاق هم برای ایران و هم برای آمریکا تاسف بار بود؛هر چند ریسک آن به بزرگی ماجرای آمریکا وشوروی نبود. بحران ایران و آمریکا بعقیده من ترکیبی از بداقبالی تاریخی و سوء تفاهم بودکه عواقب آن هم برای ایران و هم برای آمریکا منفی بود.

شما منتقد شدید سیاست های بوش درمورد جنگ با ترور و حمله به عراق بودید. امروز نظرتان دراین مورد چیست؟ آیا به عقیده شما عراق یک پروژه شکست خورده است؟ آیا این طوفان آخرین و اصلی ترین طوفان را بر پا کرد؟

تا زمانی که نیروهای آمریکا این کشور را ترک نکنند، ما پاسخ این سوال رانمی دانیم، اما به نظر من هنوزنگرانی در مورد یک مرحله خونین در این کشور وجود دارد. به این دلیل که در دوره ای که من آن را بیداری سیاسی جهانی و خواست مردمان مختلف برای شناخت شان انسانی آنها می نامم، تفکر "آزادی از طریق اشغال" یک کشوردیگر ـ به ویژه وقتی که نتیجه آن مرگ تعداد زیادی از مردم است ـ امری متناقض به نظر می رسد.در نتیجه من نگران آینده عراق هستم؛به عقیده من که بطور خاص از رفتن رژیم صدام ناراحت نیستم، این امکان وجود داشت که از طرق دیگری به این هدف رسید؛روش هایی که می توانست کمتر نخوت گرایانه و به لحاظ ماهیتی اخلاقی ترباشد.

نظر شما درباره بحران فلسطین و اسرائیل چیست؟ شما به کرات گفته اید آمریکا باید با حماس وارد گفتگو شود. در حال حاضر اسرائیل حاضر به گفتگو با حماس نیست. اوباما در این شرایط چه باید بکند؟

به نظر من ما باید با حماس گفتگو کنیم، چون این گروه بخش مهمی ازافکار عمومی فلسطینی هارا بازتاب می دهد. ما مایلیم با لیبرمن در دولت اسرائیل، که او هم جایگاه مهمی درافکار عمومی اسرائیل دارد ـ هر چند دیدگاه های وی در روزنامه های اسراییلی بعنوان عقایدی نژاد پرستانه، توسعه طلب و ضدصلح و غیره شناخته شده ـ گفت و گو کنیم. اما اگر ما می خواهیم بین اسرائیل و فلسطین توافقی صورت گیرد، باید زمینه ائتلافی هر چه گسترده تر رافراهم کنیم.بر این اساس من موافق نیستم که بخشی از جریانات فکری در فلسطین را از این ائتلاف خارج کنیم، اما به بخش های مشابه در اسراییل فرصت حضور بدهیم.

آیا گمان می کنید ایران درکل این سناریو وارد شود، با وجوداینکه اسرائیل همیشه ایران را مقصر دانسته است؟

خوب من مطمئن نیستم اسرائیلی ها، خیلی هم جمهوری اسلامی را به خاطراختلال در روند صلح بین اسرائیل و فلسطین نکوهش کنند، چرا که بسیاری از کسانی که در اسرائیل نگران ایران هستند، همان هایی هستند که به دنبال جنگ با ایران هستند. آنها همان کسانی هستند که دنبال جنگ با فلسطین هستند.

به عنوان یک دولتمرد، معتقدید که بوش از آوردن ایران در جرگه "محور شیطان" کاراشتباهی کرد؟ بعد ازآنچه دو هفته در ایران شاهدش بودید، فکر نمی کنیدکه شاید هم راست بگوید؟

به عقیده من او نه تنها اشتباه کرد، بلکه ناآگاهی ای را که نسبت به ایران وجود دارد، نشان داد. به نظر من تنها یک ایران که در افکار عمومی از طریق یک آیت الله، شلاق زدن و شیطان بزرگ خواندن آمریکا، شناخته می شود، وجود ندارد.در واقع دستکم دو ایران وجود دارد، شاید هم بیشتر. در ایران برنده نوبل صلح وجود دارد؛ تعداد زنان دانشگاهی آن بیشتر از مردان هستند؛ ایران کشوری است با تاریخی عظیم و ارزشمند؛با تمدنی سه هزار ساله.روشنفکران ایرانی سال هاست که از طریق ارتباط باغرب و به ویژه آلمان، روی پروژه مدرنیزاسیون کشورشان کار کرده اند. ایران به دلیل آنکه وسایل ارتباط جمعی عمومی آن را به خوبی عرضه نکرده اند، در آمریکا شناخته شده نیست. آن وقت رئیس جمهور آمریکا می خواهد تمام این ایران چند وجهی را در قالب شعاری که انتخاب کرده، عرضه کند؛شعاری که وقایع این روزهای ایران، نادرستی آن را نشان داد. در واقع آنچه این روزها برای اکثر آمریکایی ها، شگفت آور بود، وجود ده ها هزاردانشجو در خیابان ها بودکه فرق چندانی با دانشجویان آمریکایی ندارند؛ زنان جوان و جذابی که اگر چه روسری به سر دارند، اما کاملا مشخص است به دنیای مدرن متعلق اند و در یک شرایط تاریخی دیگر، از جهات مختلف مانند اروپایی ها وترکیه بودند؛ حتی بهتر.

به ایران باز گردیم. نظر شما درباره یک بحران دیگردر خاورمیانه، مثلا انتخابات ایران چیست؟ به نظر شما این انتخابات دزدیده شده است؟

نمی دانم این اتفاق افتاده است یا نه. اگر می دانستم این حرف ها جدی است و تبلیغاتی نیست، آنوقت می توانستم به طور دقیق اظهار عقیده کنم، اما الان قادر به گفتن چنین چیزی نیستم. البته به عقیده من شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد در نتیجه انتخابات اعمال نظرهایی شده است. رای ها با سرعت زیادی شمرده شده اند و من گمان نمی کنم زنان ومردان ستاد شمارش آرا، می توانستند این تعداد رای را به این سرعت بشمارند. ضمن اینکه گزارش شده که تعداد آرا از تعداد رای دهندگان بیشتر است.به عبارت دیگر در این میان سوء استفاده های جدی دیده می شود، اما این موضوع اصلی نیست. مسئله اصلی این است که بخش قابل توجهی از بدنه سیاسی ایران، این انتخابات را زیر سئوال برده اند و به عقیده من چون این عده بخش مهمی هستند، کاملا منطقی خواهد بود اگر خواستار رای گیری مجدد بین دو کاندیدای دو جناح شویم. در آن صورت بسیار دشوار خواهد بود که بگوییم یکی یا دیگری برنده انتخابات نشدند ؛در آن صورت نتیجه هم مشروعیت خواهد داشت.در حال حاضر به نظر من این خطر وجود دارد که بخش قابل توجهی از مردم ایران حکومت خود را فاقد مشروعیت بدانند؛حکومتی مبتنی بر زور؛ که این نه برای ایران خوب است و نه برای روابط ایرانی ها و آمریکایی ها.

اماهمانطور که می دانید، رهبر جمهوری اسلامی ازچند روز پیش، گفت که انتخابات مجددی در کار نخواهد بود و احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب است. به نظر شما اوباما باید چکار کند؟ ما می دانیم که منتقدان وجمهوری خواهان و قانونگذاران او را به این دلیل که موضعگیری قاطعی نکرد، مورد انتقاد قرار دادند. به عقیده شما آیا اوباما باید با دولت احمدی نژاد وارد مذاکره بشود؟

اگر تمایلی برای مذاکره جدی با ایران وجود داشته باشد، جواب من "بله" است. ما با استالین ومائوتسه تونگ هم مذاکره کردیم. اگر موضوعی برای مذاکره باشد ـ موضوعی که اینک پرونده هسته ای ایران وهمچنین بحث امنیت منطقه است ـ و ایران آماده گفتگوست، ما باید با آنها گفتگو کنیم. توجه داشته باشید که ما با کشوری گفتگو می کنیم که دارای حاکمیت است. ما ممکن است محتوای سیاست های این کشور و نحوه حکومت آن بر مردمان را دوست نداشته باشیم، ولی ما همچنان مشکلی برای حل کردن داریم. چه راه دیگری بجز گفت و گو، پیش روی ماست؟جنگ؟آیا این راه بهتری است؟ به عقیده من جمهوریخواهانی هم که این مباحث را پیش می کشند، یک مقدار به دلایل داخلی و برای بی آبرو کردن اوباما این حرف ها را می زنند؛برخی ها هم نئوکان های طرفدار بوش هستند که از ترس اینکه ما وارد گفتگو با ایران بشویم و مشکلات را بدون جنگیدن حل کنیم، این بحث ها را مطرح می کنند. در حالیکه آنها ترجیح می دهند ما با ایران بجنگیم.

بعقیده شما آن طور که درغرب تبلیغ می شود، ایران درپی سلاح اتمی است؟ چطور بعداز 20 سال که جمهوری اسلامی روی برنامه اتمی کارمی کند، این موضوع نگران کننده شده است؟ چرا در سالهای اخیر این موضوع مشکل بزرگ سیاست خارجی شده است؟

برای اینکه درباره اهداف این برنامه ها، و متعهد بودن به اینکه این برنامه در جهت صلح آمیز است و یا درجهت تولید انرژی اتمی، عدم اطمینان وجود دارد. در عین حال این نگرانی ها مشروع است زیرا ایران عضو پیمان عدم تولید سلاح اتمی است و اعلام کرده که بدنبال تولید سلاح اتمی نیست؛ که اگر غیر از این باشد منطقه دچار بی ثباتی بیشتر می شود و فشار دیگر کشورهای این منطقه برای بدست آوردن سلاح اتمی افزایش می یابد. من فکر می کنم اگر ایران واقعا متعهد به استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی است؛ راه های زیادی برای رسیدن به توافق هایی وجود دارد که جوامع بین المللی را آسوده خاطر کند. بعنوان مثال ژاپن یک برنامه جدی اتمی داشت که شامل غنی سازی هم می شد، اما کسی در این باره حرفی نزده است زیرا هیچ ادله ای برای مشکوک بودن وجود ندارد.

اما ایران ادعا کرده که برنامه هایش روشن است؛ آیا فکرمی کنید این حقیقت دارد؟

همانطور که می دانید آژانس بین المللی انرژی هسته ای اعلام کرده برخی نشانه های بدست آمده حاکی از آن است که ایران ممکن است بدنبال سلاح اتمی باشد وهمه چیز برای برای بازرسان بین المللی مشخص نیست. من نمی خواهم پیش داوری کنم و معتقدم کسانی که سریعا به اعلام این نتیجه پرداخته اندکه جمهوری اسلامی به دنبال سلاح اتمی است، خود را برای یک رویارویی نظامی بین ایران و آمریکا آماده می کنند. اما در هر حال به نفع ایران و ماست که هر چه زودتر به توافقی برسیم که بر اساس آن مجامع بین المللی مطمئن شوند این برنامه صلح آمیز است. از آنجا که چون دولت جمهوری اسلامی هم به طور مرتب تاکید می کند که دنبال سلاح اتمی نیست، در نتیجه نباید مانعی برای یک بازرسی دقیق که این نکته را مورد تاکید قرار دهد، وجود داشته باشد.

در دورانی که در دولت کار شما مشاور امنیت ملی بود، یکی از مسائل پبش آمده مسئله حقوق بشر بود. کارتر در مورد این موضوع درزمان شاه صحبت کرد. گمان نمی کنید این موضوع می تواند یکی از مباحت اصلی اوباما با ایران باشد، بخصوص در 30 سال گذشته که وضعیت بدتر و بدتر شده است؟

من فکر می کنم پرزیدنت اوباما نگرانی اخلاقی خود را نسبت به این موضوع اعلام کرده و به گمان من این امر مشروعی است که هر دولتی باید انجام دهد، اما معنایش این نیست که به دلیل وجود این مشکل، از بحث های دیگر که دربرگیرنده منافع مشترک دو کشورست، پرهیز کنیم. تمایزی در این میان وجود دارد که باید به آن توجه کرد.افرادی وجود دارند که در این مواقع دچار سردرگمی می شوندو مثلا می گویند: "من با یک دولت معامله می کنم و به همین دلیل هرگز اقداماتش را مورد انتقاد قرار نمی دهم" و یا "ما تا زمانی که این دولت کارها را به شیوه مطلوب ما انجام ندهد، با آن وارد معامله نمی شویم". بین این دو نظر، نظریات مختلفی وجود دارد که که باید به آنها احترام گذاشت.

به زعم شما ایران تا چه حد به روسیه نزدیک است؟ پوتین به ایران رفت و با خامنه ای دیدار کرد، روز بعد احمدی نژاد به دیدار مدودوف رئیس جمهور روسیه رفت، نظرتان درباره این اتحاد چیست؟

به عقیده من وجود روابط بین آنها غیر طبیعی نیست چون همسایه اند، اما من به ماهیت نزدیکی این دو شک دارم. به لحاظ تاریخی، روابط روسیه و ایران همواره مجموعه ای پیچیده است و روس ها در ارتباط با ایران، چه در زمان جنگ سرد و چه امروز، جاه طلبی هایی دارند.

گمان نمی کنید که در حال حاضرجاه طلبی مشترکی داشته باشند؟ زیرا ما می دانیم روسها درگیر برنامه های اتمی شده اند.

خب، ایرانی ها می خواستند مواد اولیه اتمی را از روسیه بخرند و آنهاهم نگران فروش سریع این مواد به ایران بودند؛ این مسئله الزاما حاکی از نزدیکی بین آنها نیست..به نظر من واقعیت این است که رابطه این دو کشور، به لحاظ تاریخی همیشه رابطه ای پیچیده و مبتنی بر شکی مشترک بوده است. روس ها بطورکلی از مسلمانان می ترسند. تعداد زیادی مسلمان(هر چند غیرشیعه) در روسیه زندگی می کنند و ایران هم فراموش نکرده است که روسیه زمانی قسمتی ازخاکش را اشغال کرده بود.

شما بعنوان شهروند آمریکا وکسی که تقریبا تمام عمرش رادر سیاست گذرانده به مردمی که در تهران و شهرهای بزرگ وسرتاسر ایران دست به تظاهرات می زنند تا از موسوی حمایت کنند، چه می گویید؟

قبل از هر چیز، من تحسین فراوانی برای همه این مردمان، بخاطرشجاعت و ذکاوت شان دارم؛ گرچه این مسئله برای من غیرقابل منتظره نبود و من برخلاف بسیاری از آمریکایی ها، فکر می کنم ایرانیان گاه بسیار پیشرفته تر از بسیاری از آمریکایی ها هستند. اما یک ایران عامی وعقب افتاده ای هم وجود دارد که مقامات کنونی ایران از آن برخاسته اند. به عقیده من ایران سرنوشت ایران این است که به جهان مدرن و آزاد پیوند یابد، اما این اتفاق ممکن است به زودی روی ندهد. من فکر می کنم این اتفاق در کوتاه مدت روی نخواهد داد اما بر این باورم که دردراز مدت ایران به کشوری مدرن، باز، اسلامی و جامعه ای پیشرفته تبدیل خواهد شد.

سکولار چطور؟

سکولار-اسلامی؛ ترکیبی مثل تاریخ ایران. ایران امروز یک جامعه بنیادگرای اسلامی به نظر می رسد. بله ایران اسلامی است، اما فقط نیمی از تاریخ ایران اسلامی بوده است. نیمه دیگری از تاریخ ایران هم هست که 1500 سال قدمت دارد و خود را در قالب جنبش امروز مردم ایران و در شعر ایران نشان می دهد؛همان چیزی که مردم ایران را از بقیه متفاوت می کند؛همان طور که ژاپنی ها با سعودی ها متفاوتند، و همان طورکه سعودی ها با مراکشی ها متفاوتند. ما با یکی از مهم ترین فرهنگ های تاریخی جهان رو به رو هستیم.

گمان می کنید اسرائیل به ایران حمله کند بخصوص با توجه به تحولات اخیر؟

من گمان نمی کنم اسرائیل بدون اجازه آمریکا بتواند به ایران حمله کند. این یک عمل احمقانه است که اولا امریکا را زیر سوال می برد، ثانیا اسرائیل را هدف نقد و خشم شدیدی در آمریکا قرار خواهد داد و نهایتا ایرانیان تلافی می کنند. به همین دلیل فکر می کنم این اقدام خطرناک و از بعضی جهات یک خودکشی محسوب می شود.

و یک سوال شخصی. نظرتان درباره مصدق چیست؟

من احساس دوگانه ای دارم. در آن زمان من جوان بودم و بی تجربه و گمان می کردم او عامل بی ثباتی در ایران است و می تواند درهای ایران رابسوی چپگراهای رادیکال باز کند ؛که این بیش از همه به منافع آمریکا در جریان جنگ سرد صدمه می زد. اما حالا نظرم تغییر کرده است:من فکر می کنم ما کمی بیش از حد تحت تاثیرتفسیر انگلیسی ها از اتفاقاتی که در ایران می افتاد، بودیم در حالیکه آنها درپی به انحصار درآوردن نفت ایران بودند. پارادکس اینجاست که زمانی که ما به توصیه های آنها گوش دادیم وتا حدی وارد ماجرا شدیم-باید توجه داشت که بیشترین تلاش رادراین روند ارتشبد زاهدی می کرد تا خود سیا- انگلیس به نفت نرسید، ما آنرا گرفتیم. اما 25 سال بیرونمان انداختند.



اولین نمازجمعه پست مدرن تهران

جمعه ساعت 11 صبح بلوار کشاورز، جمعیت بسیاری از مردم از همه ی افشار و از تمام سنین به سمت دانشگاه تهران حرکت میکند و از نگاه کنجکاوشان میتوان فهمید که پیش خودشان مقداری ریسک کرده اند و به نمازجمعه آمده اند.
ساعت 11:30 پیش خطبه هایی توسط تقوی دبیر ستاد نمازجمعه گفته میشود.
درب های دانشگاه تهران بسته شده اند. خیابان های اطراف نیز مملو از جمعیت است و مردم به خالی بودن دانشگاه و بسته شدن دربها اعتراض میکنند.
تقوی همچنان میگوید. حرفهای کلیشه ای که هر ایرانی از ابتدای کودکی خود با آنها آشنا میشود. استکبار جهانی، آمریکا و اسراییل، دشمن، جمهوری اسلامی، نظام و مسئولین مقدس، فلسطین و...
اما این دفعه مردم او را همراهی نمیکنند و حتی وقتی او از فتنه ی غربی ها به ویژه بی بی سی و صدای امریکا سخن میگوید همه شعار میدهند : دروغگو دروغگو.
او از دشمنی امریکای جهانخوار میگوید و مردم شعار میدهند : مرگ بر روسیه.
او همچنان از آزادی ملت سخن میگوید و مردم شعار میدهند: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر دیکتـاتـور.
براستی میتوان گفت که این اولین نماز جمعه ی پست مدرن ایران بلکه تاریخ اسلام است. و این را میتوان با نگاهی به ترکیب جمعیتی ان دریافت. حضور جوانان و میانسالها ، آدم های مذهبی و غیر مذهبی، زنان محجبه و کم حجاب ، روحانیون پیر و جوان ،همه و همه نشان از یک نوع تغییر در ساختارهای پوسیده و کهنه و کلیشه ای نمادها و عادتهای حکومت و مردم دارد. و البته تغییر را میتوان راز بقای هرچیز نامید.

امام جمعه اکبر هاشمی رفسنجانی، نوبت به خطبه های هاشمی میرسد. مردم که همواری شعارهای جدید را به رخ حکومت میکشند با شنیدن صدای هاشمی میگویند:هاشمی هاشمی سکوت کنی خائنی.
بالاخره هاشمی شروع میکند. و ما در ضلع شمالی دانشگاه مستقر میشویم. بلند گو های بیرون دانشگاه اکثرا قطع شده اند یا اینکه صدای بی کیفیت و آزار دهنده ای از خود منتشر میکنند. با این حال خیلی ها با رادیو خطبه ها را میشنوند.
خطبه ی اول به غیر از مردم شاید کلید داران خزانه ی کشور را هم در بهت فرو برد. و پاسخی بود به آرامش چند هفته ای شخصی که توسط پیروان ولایت ،غارتگر بیت المال لقب گرفته بود.
نه تنها صدای گرفته و غمناکش بلکه خواندن روایتی از پیامبر اسلام ، اریکه ی قدرت ولایت فقیه و پیروانش را به لرزه درآورد.
آیا او میخواهد با یادآوری تئوری های شکل گیری انقلاب اسلامی ، انحرافی را در جمهوری اسلامی و مبانی قانونی آن افشا کند؟
برای مردمی که پس از انتخابات احساس میکردند که به نام دین حق آنها را ضایع کردن یادآوری کرد که هدف ما از انقلاب اسلامی تشکیل حکومتی از جنس جمهوری با تکیه بر اسلام بوده و این دو را مکمل هم می داند. نه اینکه ملت این همه کشته بدهند که تاجی از جنس قلزات و سنگهای گران قیمت به پارچه ی سیاه به هم پیچیده تبدیل شود.
او خطبه ی اول را تمام کرد و مطابق رسمش شروع کرد سلام و درود فرستادن به چهارده معصوم که تا به نام امام زمان میرسد یکباره همه جمعیت که روی زمین داغ خیابان نشسته بودند بلند میشوند و به نشانه ی احترام می ایستند.

خطبه ی دومش را با همراهی مردم آغاز میکند. شعارهایی که در منطقه می پیچد: ما اهل کوفه نیستیم ، حسین تنها بماند.
مردم هم احساس میکردند که کمی از داغ دلشان با این خطبه کاسته شد. کمی هم امیدوار به اصلاح شدند.
خطبه ها تمام شد با کیفیتی که همه ی ایران با خبر شدند. بوی گاز اشک آور هم به مشام میرسد و خبر از این دارد که اشکاورها نمیتواند مسیر باد را عوض کنند و باد خبر از آغاز برخوردها را میدهد.
مردم از ضلع شمالی به سمت بلوار کشاورز حرکت میکنند که یکدفعه صدای شلیک متوالی گلوله را میشنوند و بینوایان از ترس جان به سمتی می دوند. دود اشکاور همه را آزار میدهد و همچنین ستون پیروان ولایت فقیه که با باتوم و سپر آماده ی پذیرایی از نمازگزاران جمعه تهران هستند. راستی چه کسی فکر میکرد که روزی برسد که مردم در جمهوری اسلامی ایران با رفتن به نمازجمعه به یاد نماز روز قدس فلسطینی ها در بیت المقدس بیافتند؟.

با این حال همه از یک چیز رازی هستند و آن دیدن وحدت لااقل بین مردم است. و شاید هم دیدن یک سری نظامی که از دانشگاه بیرون می آیندو سوار اتوبوسهایشان میشوند بتواند به حل معمای بسته شدن زودهنگام درب دانشگاه تهران کمک کند.





کلیه عکسها اختصاصی است.:.تشکر از شایان در تهران