۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

16 آذر و دوباره دستگيري دانشجويان

دستگيري يك دانشجو در جنب خيابان انقلاب .

با تشكر از سروش عزيز بابت فيلم ارسالي اختصاصي.

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

پخش برگه ترجمه متن اعترافات گاليله در تهران

به تازگي عده اي از معترضين به نتايج انتخابات در اقدامي معنادار اقدام به پخش ترجمه متن اعترافات گاليله در مناطقي از تهران نموده اند که البته به نظر مي آيد اين متن با ظرافت اشاره به اعترافات برخي محکومان در دادگاههاي اخير دارد.
متن اطلاعيه هاي پخش شده به شرح زير مي باشد :

من، گاليلئو گاليله، فرزند وينچنزو گاليله اهل فلورانس ، در سن هفتاد سالگي، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند ياد مي کنم که همواره به جمله اين کتاب و آنچه پاپ مقدس و كشيشان كليساي كاتوليك مي گويند اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آينده نيز اعتقاد خواهم داشت.
اعلام ميکنم که نظر من در مورد اينکه خورشيد ثابت است و زمين به دور آن مي چرخد، يک تفکر باطل ، الحادي و نادرست و گمراه کننده بود که نمي بايست در هيچ جا، تدريس شود ، مورد بحث قرار گرفته يا مورد استناد قرار گيرد. واقعيت مشخص و روشن اين است که زمين مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسي مي داند و هر روز مي بيند، اين خورشيد و تمام ستارگان هستند که به دور زمين مي چرخند. اين اعتقاد من است و در آينده نيز از اين اعتقاد برنخواهم گشت.
ميخواهم در برابر شما اعلام کنم که در خلوت خود ، نور حقيقت در دل من راه يافته و به خوبي درک کردم که آنچه قبلاً گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشيمانم و هر محکوميت و جزايي که براي من تعيين شود با خوشحالي پذيرا خواهم شد و اميدوارم به سزاي خود در گمراهي بخش زيادي از جامعه برسم.
در صورتي که از هر يک از موارد فوق تخطي کرده و در آينده به تفکر نادرست خويش بازگردم، مسئوليت و تبعات اين خطاي نابخشودني را به طور کامل مي پذيرم. من براي اينکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چيز را از قبل روي اين برگه نوشته و براي شما خواندم و اعلام ميکنم که اين برگه، رسم الخط خود من و ذهنيات و اعتقادات شخصي من بوده و بدون هرگونه فشار و تأثيري از بيرون، نگاشته شده است....
_____________________________


I, Galileo, son of the late Vincenzio Gaillei of Florence, seventy years of age, arraigned personally for judgment, kneeling before you Most Eminent and Most Reverend Cardinals Inquisitors- General against heretical depravity in all of Christendom, having before my eyes and touching with my hands the Holy Gospels, swear that I have always believed, I believe now, and with God’s help I will believe in the future all that the Holy Catholic and Apostolic Church holds, preaches, and teaches. However, whereas, after having been judicially instructed with injunction by the Holy Office to abandon completely the false opinion that the sun is the center of the world and does not move and the earth is not the center of the world and moves, and not to hold, defend, or reach this false doctrine in any way whatever, orally or in writing; and after having been notified that this doctrine is contrary to Holy Scripture; I wrote and published a book in which I treat of this already condemned doctrine and adduce very effective reasons in its favor, without refuting them in any way; therefore, I have been judged vehemently suspected of heresy; namely of having held and believed that the sun is the center of the world and motionless and the earth is not the center and moves. Therefore, desiring to remove from the minds of your Eminences and every faithful Christian this vehement suspicion, rightly conceived against me, with a sincere heart and unfeigned faith I abjure, curse, and detest the above-mentioned errors and heresies, and in general each and every other error, heresy, and sect contrary to the Holy Church; and I swear that in the future I will never again say or assert, orally or in writing, anything which might cause a similar suspicion about me; on the contrary, if I should come to know any heretic or anyone suspected of heresy I will denounce him to this Holy Office, or to the Inquisitor or Ordinary of the place where I happen to be. Furthermore, I swear and promise to comply with and observe completely all the penances which have been or will be imposed upon me by this Holy Office; and should I fall to keep any of these promises and oaths, which God forbid, I submit myself to all the penalties and punishments imposed and promulgated by the sacred canons and other particular and general laws against similar delinquents. So help me God and these Holy Gospels of His, which I touch with my hands. I, the above-mentioned Galileo Galilei, have abjured, sworn, promised, and obliged myself as above; and in witness of the truth I have signed with my own hand the present document of abjuration and have recited it word for word in Rome, at the convent of the Minerva, this twenty-second day of June 1633. I, Galileo Gililei, have abjured as above, by my own hand

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

جمهوری اوین

اوین، بزرگ و وسیع شده است؛ به وسعت و بزرگی ایران و این زندان بزرگ انگار دارد روز به روز پر می شود از زندانیانی به نام ممنوع الخروج ها!

به هر سو و در هر قشر که نگاه می کنی کسانی مهر "خروج ممنوع" را در پاسپورت شان دارند؛ فرقی نمی کند هنرمند باشی یا سیاستمدار، فعال حوزه مدنی باشی یا دانشجوی یک دانشگاه در شهرستان، عضو فعال کمپین یک میلیون امضا باشی یا پرستار زن در یکی از بیمارستان های تهران.

ما فقط اخبار ممنوع الخروج شدن آنان که نام و نشان دارند را می شنویم و می خوانیم و منتشر می کنیم: جعفر پناهی، فاطمه معتمد آریا، دادخواه، سلطانی و...

اما ایران تقریبا دارد رکورد شکن می شود در این شیوه شنیع که شهروندانش را به شیوه محترمانه تری با توقیف پاسپورت در یک محیط بزرگتری زندانی می کند.

بی شک ماندن در ایران برای آنان که به جز یک پاسپورت ایرانی در بساط شان نشان از ملیت دیگری نیست چندان نباید دردآور باشد؛ اما درد آور است کسان دیگری برای ماندن یا نماندن این جمع در خانه خودشان تصمیم بگیرند، آن هم بی تشکیل روند قضایی و نامش را هم بگذارند کنترل امنیت ملی.

این چه نوع امنیتی است که با خروج برخی از ایرانیان از کشور متزلزل می شود و با ورود برخی دیگر از ایرانیان به کشور هم برانداخته می شود. .

اکثر روزنامه نگاران و دانشجویان و فعالان سیاسی که این روزها در زندان هستند بیش از این چندین بار ممنوع الخروج شدند و یا حداقل توقیف پاسپورت خود را تجربه کرده اند و بی شک اگر بنا بود راهی برای اسیر و در بند نشدن دوباره خویش بیابند چندان با مشکل مواجه نبودند.

وقتی دختر مشاور آقای احمدی نژاد می تواند درخواست پناهندگی دهد بی شک فعالان حوزه رسانه و سیاست نیز می توانستند چنین بکنند اما شاهدیم که بسیاری از آنان علی رغم بازگردانده شدن پاسپورت هایشان در ایران ماندند و باز برای تغییر گام برداشتند و این روزها نیز تنها برای همان گام های قانونمندشان در زندان هستند. یعنی به همان اندازه که حجم صبوری نظام سیاسی ایران کاهش یافته و دل آزار شده است، تاب آنان که به تغییر همین روند خشونت آمیز در ایران امید بسته اند، بلند و قابل ستایش شده است.

در این میان اما آنچه بیش از همیشه ذهن را مشغول می کند آشفتگی رفتاری و کرداری تصمیم گیران است. یعنی در معادلات شان چنان در هم و پیچیده و بی نظم به حل مساله بر می آیند که در مجهول آفرینی بی نظیر اند.

تا حد هزینه دادن از کل نظام زندانی را تحت فشار قرار می دهند و ممنوع الملاقات می کنند و اعترافات اش را منتشر می کنند و اتهام جاسوسی اش را نیز جار می زنند سپس ناگهان در زندان باز می کنند و همان کسی که ماهها برایش کشور هزینه داده بود و به عنوان جاسوس و برانداز به دنیا معرفی شده بود را آزاد می کنند و درهای فرودگاه را هم به رویش باز می کنند؛ یک روز هاله اسفندیاری، روز دیگر رکسانا صابری، روز دیگر، نازک افشار و این روزها مازیار بهاری.

در این میان البته تنها کسانی که تابعیت دوگانه دارند از این بذل و بخشش ها بهره مند نمی شوند، بلکه روزنامه نگاران و حقوق دانان و فعالان زن و دیگرانی نیز هستند که یا زندان بوده اند و یا پاسپورت شان توقیف شده بود اما ناگهان همان تصمیم گیران رام و آرام می شوند و علاوه بر درهای زندان، درهای فرودگاه را هم به رویشان باز می کنند. یعنی به مدت چند هفته و یا چند ماه خود نهادهای امنیتی با زندانی کردن و یا توقیف پاسپورت یک روزنامه نگار و یا یک فعال سیاسی تبلیغ منفی علیه خودشان را کلید می زنند و گام بعدی همان است که شاهدیم؛ روزنامه نگاران، فعالان سیاسی، حقوقدانان و تمامی کسانی که در تمام این مدت در ایران حبس، بازداشت، بازجویی و یا با توقیف پاسپورت و چه و چه مواجه شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودند، پس از خروج از ایران هر یک تریبون قدرتمند تری می شوند تا از فقدان آزادی و کوتاه نظری تصمیم سازان امنیتی کشور با دنیا سخن بگویند.

به گمانم هیچ عقل سلیمی نمی تواند در معادلات سیاسی و امنیتی خود چنین کند که روزها و ماهها با حبس یک شهروند خود، از کلیت کشور مایه بگذرد و در بوق بی قانونی خود بدمد و کشورش را رسوای جهان کند و بعد هیچ شرمی هم نداشته باشد از مصاحبه های مکرر رکسانا صابری، شادی صدر، هاله اسفندیاری، و یا سخنرانی های و افشاگری های روزنامه نگاران و فعالان سیاسی که به عنوان شاهدان زنده و عینی روند بی عدالتی یک کشور اسلامی را در سراسر دنیا گزارش می دهند.

تقریبا عجیب به نظر می رسد که چگونه ممکن است یک نظام سیاسی فعالین زن را روزها حبس کند و سپس ابایی نداشته باشد که آنها به تمام دنیا سفر کنند و از فشارهای و آزارهای جنسی که بر زندانیان زن می رود در دنیا سخن بگویند یا آنکه برایشان هیچ اهمیتی نداشته باشد که روزنامه نگارانشان را ساعت ها بازجویی کند و سپس پاسپورت شان را کف دستشان بگذارند تا آنها بروند در تمام دنیا و از چگونگی صدور بخش نامه های متعدد از دادستانی و شورای عالی امنیت ملی و وزارت ارشاد و نهاد ریاست جمهوری گرفته تا تلفن ها و تهدید های نهادهای موازی و حمله به حریم شخصی اهالی رسانه در دنیا سخن بگویند، یا برایشان خیلی شرم آور نیست که هنرمندی را ساعت ها بازجویی کنند و برایش خط و نشان بکشند سپس اجازه خروج اش را صادر کنند تا همان هنرمند از حقارت ماموران امنیتی و بازجویانش با رسانه های معتبر دنیا سخن بگوید.

به هر تقدیر، آنقدر این غایله بی نظم و شلم شوربا است که به تعبیر یکی از اصلاح طلبان کسی نمی داند آن پشت چه خبر است و انگار آزادی و رهایی و اجازه خروج صادر کردن برای فعالین سیاسی و زنان و روزنامه نگاران و هنرمندان از هیچ قاعده مشخصی تبعیت نمی کند.

به همان اندازه که ممکن است مازیار بهاری تنها یک روز پس از آزادی اش بتواند به همسر نازنین و و کودک تازه رسیده اش ملحق شود کسانی چون محمد رضا جلایی پور و سعید رضوی فقیه باید باید روزها و ماهها در بلاتکلیفی به سر ببرند.

ظاهرا در قاموس آنان که قانون کلمه غریبی است، باید صبورانه به انتظار نشست و دید آیا در این آشفته بازار، کسی دلش برای دل های جدا مانده از هم می سوزد تا منت بگذارد و اجازه خروج محمدرضا جلایی پور و سعید رضوی فقیه را هم صادر کند؟ کسانی که اگر چه سالها در سرزمین آزاد تحصیل کرده اند اما صدای اعتراض شان به حاکمیت ایران را در همان داخل ایران بالا برده بودند.

کسانی که اگر از ایران خارج هم شوند گمان نمی کنم فراتر از آنچه در ایران و این روزها می گویند عمل بکنند.

کسانی که اگر چه از زندان آزاد شده اند اما ظاهرا این روزها به حبس محترمانه آقایان گرفتار شده اند و به جای اوین در زندان بزرگتری به نام ایران نشسته اند تا کسان دیگری به جای آنها تصمیم بگیرند که چه زمانی می توانند میهمان آغوش آشفته عزیزان در غربت خویش شوند.

روزگاری قرار بود جمهوری اسلامی آنقدر برای "جمهور" جا داشته باشد که دیگر جایی برای "اوین" نماند و چنان کوچک شود این قطعه زمین که به چشم نیاید.

گذشت تا رسیدیم به این روزها که اوین آنقدر بزرگ شده و نمادهای جمهوریت را میزبانی کرده که انگار جایی برای کشوری به آن عظمت و بزرگی باقی نمانده است.


مسیح علی نژاد

از آکسفورد تا آکسفورد


سمت چپ : محمدرضا جلایی پور نخبه علمی کشور، نفر اول کنکور سراسری انسانی و دانشجوی برجسته دکترای جامعه شناسی دانشگاه آکسفورد.مکان : بند 209 زندان اوین! از ابتدای بازداشت تاکنون رییس دانشگاه آکسفورد دو بار به مقامات ایرانی نامه نوشته و خواستار آزادی سریع وی شده است.

سمت راست : علی کردان فوق دیپلم اما دارای مدرک دکتری , فوق لیسانس و لیسانس تقلبی از دانشگاه آکسفورد .مکان :همه کاره اکثر وزارت خانه ها و نامزد اولیه تصدی 3 وزارت خانه! دانشگاه آکسفورد طی نامه ای به مقامات ایرانی سوگند یاد کرد که کسی به اسم کردان را ندیده و نمی شناسند.

نکته اخلاقی : سعی کنید حتی المقدور نخبه نباشید و چیزی نفهمید!


۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

بازداشت عزرائیل توسط سپاه پاسداران :: طنز

بنا بر اطلاعات موثقی که به دست ما رسیده، شب گذشته عزرائیل در حین انجام وظیفه به دست نیروهای سپاه پاسداران بازداشت و به کهریزک منتقل شده است.

فرمانده سپاه پاسداران در واکنش به این عمل، شدیدا به نماینده ی ولی فقیه در کائنات حمله کرده و هشدار داده در صورتی که اتفاقی برای رهبر بیافتد نامبرده از مقام خویش عزل گشته و برای محاکمه به زمین آورده خواهد شد.

سردار محمد علی جعفری همچنین ادعا کرده که اسنادی در دست دارد که نشان می دهد شخص خداوند آلت دست کروبی و موسوی می باشد و صدور حکم مرگ رهبری نیز ناشی از فشاری است که این دو وارد کرده اند.

گفتنی است عزرائیل در هنگام دستگیر شدن، مچ بند سبزی نیز بر دست داشته است.


شایگان اسفندیاری

بیلبوردهای تبریک به معاون اول رئیس دولت کودتا


به نقل از الف:
این تصاویر از همدان تا بسیاری از شهرهای غرب کشور و یا در فواصل بین برخی از این شهرها به تعداد زیاد قابل رویت است. سوال این است که کدام ارگان یا شخص به اسم "مردم" اقدام به نصب بیلبورد در شهرهای کشور کرده و در روزنامه‌های کشور آگهی تبریک منتشر می‌کند.



۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

تعطيلات زودتر و دورتر، بلامانع است


مسعود بهنود


نامه اخير سعيد مرتضوی و لحن آن گرچه در برابر حجم کارهائی که در اين دهه، در حوزه عمل آقای مرتضوی – چه در مقام قاضی دادگاه مطبوعات و چه دادستان عمومی و انقلاب تهران - انجام شده، کم اهميت جلوه می کند، اما پراهميت است از آن جا که افتادن وی را در مسيری خبر می دهد که از آن بر حذر داشته شده بود... قابل پيش بينی بود که وی در فراق قدرت از درد به خود خواهد پيچيد، و خواهد کوشيد مانع از آن شود که قربانی اش کنند. در حالی که سرنوشت وی يک قاعده کلی ازلی است و استثنائی بر آن وجود ندارد. به شوخی می ماند تصور اين که سعيد مرتضوی عزيزتر و ايمن تر از سعيد امامی بوده باشد.
توضيحات سعيد مرتضوی دادستان پيشين تهران درباره کهريزک برای تبرئه خود از آن چه آقای الياس نادران در مصاحبه ای فاش کرده است، جای تامل دارد. اما پيش از آن بايد اعتياد به قدرت، با اشاره به تاريخ معاصر، بازگشائی شود.

قديمی ها می گفتند تيمساران از فراق پيشفنگ و پافنگ دق می کنند. از پوست شير که بيرون آمدند اجلشان هم سر می رسد.

اين بيماری مخصوص والامقامان نيست بلکه در فرودستان هم ديده شده، مگر نبود آژان سبيل، آشنای ساکنان آب سردار و نايب السلطنه که بازنشسته شده بود اما صبح ها سبيل را می تابيد، لباس فرم را می پوشيد، از در جلو اتوبوس سوار می شد، همان جا می ايستاد. تا روزی که از نظميه ابلاغيه رسيد که پاسبان محبعلی قوچانی اگر ديده شود که در ملاء عام لباس بپوشد حقوق بازنشستگی او قطع و به اتهام تمرد از مقررات نيروهای مسلح محاکمه می شود. ديگر کسی آژان سبيل را نديد تا هفته بعد که جنازه اش را بردند و شايعه بود که دق کرده چون همسرش عزی جغجغه، به او گفته مردی که صبح از خانه به در نرود، دم جارو شده.

زجر دور ماندن از قدرت، و دم جارو شدن بسياری را به حرکات نامعقول واداشته، مضحکه کوی و بازار کرده و گاه قبل از آن که دق کنند وادارشان کرده عليه خود دست به کار شوند و اسرار هويدا کنند. مثال معروفش آقاخان اميراحمدی با سبيل های چخماقی، اولين سپهبد ارتش ايران بود. وقتی در دوران رضاشاه از قدرت به زير آمد چنان حرکاتی کرد که موجب شد نامش موضوع متلک ها و جوک ها شود – اولين دفترچه راهنمای تلفن تهران که چاپ شد به اصرار خود او معلوم گشت که هفتاد خط تلفن به اسم اوست – نزديک بود زيردست سابقش در قزاقخانه که حالا به سلطنت رسيده بود به خدمتش برسد اما شهريور ۲۰ رسيد و رضاشاه مجبور به استعفا شد و اميراحمدی نجات يافت. اما وقتی سال ها بعد ديگر کهولت مجبورش کرد که پوست شير از تن به در کند، هر روز مشکل تازه ای ايجاد کرد به طوری که ديگر حوصله شاه سر رفته به ساواک دستور داده بود مراقبش باشند. و اين حکايت تا بعد مرگش هم ادامه يافت . وصيت نامه اش را گشودند و به شاه خبر دادند که سپهبد که اصرار در ساده زيستی و نداری داشت علاوه بر سهام نفت ونزوئلا چندان در حساب های اروپائی دارد که خواسته جنازه اش را خانه اش کنند و بالای آن مجسمه ای از او در اندازه طبيعی با طلای ۲۴ برپا دارند. شاه اجازه نداد. و همين حرکات بود که نگذاشت از يادها برود، وقتی زبان ها باز شد هم لقب گرفت "قصاب لرستان"، خودش گمان داشت لقب بگيرد فاتح لرستان.

سعيد مرتضوی هم دارد در چنين راهی گام می زند. فرصتی نصيبش شده تا دور بماند از برابر چشم ها، و هنرها و خدماتش در اين ده سال از يادها برود، اما خود نمی گذارد خود است که در ده سال گذشته به قدرت بی سئوال و به ظاهر مطلق معتاد شد و اينک تا کاری دست خود ندهد ول کن نخواهد بود.

نامه اخير سعيد مرتضوی و لحن آن گرچه در برابر حجم کارهائی که در اين دهه، در حوزه عمل آقای مرتضوی – چه در مقام قاضی دادگاه مطبوعات و چه دادستان عمومی و انقلاب تهران - انجام شده، کم اهميت جلوه می کند، اما پراهميت است از آن جا که افتادن وی را در مسيری خبر می دهد که از آن بر حذر داشته شده بود.

نگارنده يک بار در گفتگو با مرتضوی به زبان ادبيات و شعر، که نمی دانم چقدر مفهوم افتاد، سرنوشت وی را پيش بينی کردم. همان زمان او را گفتم که در زمان موعود هيچ يک از اين ها که برايشان سينه به تنور می چسبانی در کنارت نيستند و قرار نيست که کسی برايت از نام و مقام خود بگذرد. به شوخی و جدی گفتم اما در همان زمان هم ممکن است آقای شمس الواعظين و من به کارت آئيم. از همان زمان قابل پيش بينی بود که وی در فراق قدرت از درد به خود خواهد پيچيد، و خواهد کوشيد مانع از آن شود که قربانيش کنند. در حالی که سرنوشت وی يک قاعده کلی ازلی است و استثنائی بر آن وجود ندارد. به شوخی می ماند تصور اين که سعيد مرتضوی عزيزتر و ايمن تر از سعيد امامی بوده باشد.

کافی است به نامه ای که زمانی برايش رفت توجه نشان می داد و از اهل اطلاع می پرسيد که ماه های پايانی عمر آقای شيخ صادق خلخالی چگونه گذشت و چه گلايه ها کرد. و يا آقای رضا زواره ای که چند سالی در شورای نگهبان به صلاحيت نامزدهای رياست جمهوری و يا نمايندگی مجلس رای و نظر می داد، پيش از آن سال ها عضو هيات رييسه مجلس بود، قبل از آن معاون وزارت کشور و آخرين شغلش در مقام معاون قوه قضاييه رييس سازمان عريض و طويل ثبت اسناد و مالکيت. اما همان شورای نگهبان صلاحيت وی را برای شرکت در انتخابات نپذيرفت.

گفتنی است که آقای خلخالی و آقای زواره ای در اول انقلاب به عنوان حاکم شرع و رييس زندان، بر سرنوشت اولين زندانيان جمهوری اسلامی حاکم بودند. برای نشان دادن شباهت ها لازم به يادآوری است که اميرعباس هويدا نخست وزير سيزده سال طلائی اقتصاد و امنيت کشور [۱۳۴۳ -۱۳۵۵]، وقتی شاه او را دست بسته در کوره انقلاب انداخت، وقتی دانست زواره ای حقوق خوانده است از وی خواست وکالت وی را بپذيرد ولی پاسخ شنيد خر خودتی، و خلخالی هم صبحگاهی تلفن های زندان قصر را قطع کرد تا چنان که خود نوشته مبادا مهندس بازرگان و دکتر يزدی مانع نشوند، و محاکمه ای يک ساعته و بی وکيل برپا داشت. اما همين ها وقتی از پوست شير به درآمدند گلايه از بی قدری دنيا داشتند.

حالا کوتاه مدتی بعد از آن که سعيد مرتضوی ديگر دادستان عمومی و انقلاب تهران نيست، وی در برخورد با اولين انتقادات توضيحات مفصلی داده که در حقيقت به معنای گام نهادن در راهی است که وی را از آن بر حذر داشته بودم، همان که در همه اين سال ها با پشتکار و علاقه بسيار زندانيان را وادار به آن می کرد. به اين معنا که اول اتهامی به زندانی می زد که خود می دانست بی جاست و زندانی [متهم] را وامی داشت تا برای دفاع از خود ده ها صحنه ديگر را فاش می کرد، مکنونات قلبی خود را بروز می داد و زمينه را برای بازجوئی های بيش تر و کيفرخواست از پيش طراحی شده فراهم می آورد.

در نامه آقای مرتضوی بندهائی هست که نشان از دستپاچگی، سعی در پوشاندن حقايق، بازی کلمات و بزرگ نمائی خود و نقش خود دارد. از جمله "...آقای دکتر جليلی دبير محترم شورای امنيت ملی حدود ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۰ دوشنبه شب مورخ بيست و دوم تيرماه با تلفن سياسی دفتر اينجانب تماس گرفتند و در زمان مذکور جناب آقای حداد ‌معاونت محترم امنيت دادسرای عمومی و انقلاب تهران و جناب آقای حيدری‌فر داديار محترم شعبه اول آن دادسرا نيز حضور داشتند و در جريان مذاکره واقع شدند. جناب آقای دکتر جليلی در اين تماس تلفنی اساسا بحث تعطيلی بازداشتگاه کهريزک را نداشته و چنين امری اصلا در تيرماه رخ نداده است و ابلاغ اين امر که در مردادماه صورت گرفت، از طريق صدا و سيما و ساير رسانه‌ها و مطبوعات منتشر گرديد و از نظر اجرايی ارتباطی با دادسرای تهران نداشته و ايشان ... حتی در مردادماه نيز چنين ابلاغی به دادسرای تهران ننموده‌اند"

از جملات پيداست که نويسنده خود را در موقعيت تفهيم اتهام تجسم کرده، به لرزه افتاده و در صدد مدرک سازی به چنين جملات به خيال خود سنجيده ای متوسل شده است. مانند توضيحات اوليه آقای کردان است درباره مدرک تحصيلی خود و توضيحات بعدی رحيمی در همين باره و درباره مذاکرات صادرات گاز به امارات.

بندهای ديگر نامه آقای مرتضوی مشخص تر نشان می دهد که خياط در همان کوزه ای افتاده که برای ديگران تعبيه می کرد."...ساير زندانيان که حدود ۲۸۰ نفر بوده‌اند اساسا از سوی دادسرای تهران به آن محل اعزام نشده‌اند و اختيار انتقال و يا آزادی آنها در صلاحيت دادسرای تهران نبوده و ...حوزه قضايی آنها مستقل است، و به طور کلی جناب آقای جليلی در تماس مذکور اشاره‌ای به ساير اراذل و اوباش بازداشتی در کهريزک که از شهرستان‌های مختلف در آن محل مستقر بودند نداشته اند".

چنان که در جای ديگر هم پاسخ سئوال مقدر را می دهد "... اعزام متهمان ... به بازداشتگاه کهريزک بدون هماهنگی و اطلاع دادستانی تهران صورت گرفته است... ‌بازداشتگاه کهريزک از نظر محلی در حوزه قضايی دادگستری شهر ری است و از نظر نظارت نيز ‌مسئوليت و اختياری بر اساس قاعده صلاحيت محلی بر عهده دادسرای تهران نمی‌باشد..."

در انتهای نامه تکنيکی به کار رفته که در موارد مشابه هم سابقه دارد. آقای مرتضوی که تا وقتی در لباس شير بود [و صدها نشانه و شاهد وجود دارد] هيچ گاه خود را موظف به پاسخگوئی نديد و کارشناس جواب های سربالا بود و خود را در مقام صاحب نفوذی نشان می داد که دست زدن به ترکيب وی در توان هيچ کس نيست، اين جا در مقام مصلح و دوستدار نظام، قانون را به ياد می آورد و توضيحاتی می دهد که به قاعده تنها از عهده رييس قوه قضاييه برمی آيد و با رييس مجلس.

"اگر جرمی ‌در بازداشتگاه مذکور [کهريزک] رخ دهد، اگر [کذا] از سوی ماموران باشد سازمان قضايی نيروهای مسلح صالح به رسيدگی ‌است و اگر [هکذا] جرمی از سوی افراد عادی و زندانيان مستقر در آن رخ دهد، در صلاحيت رسيدگی دادسرای ‌شهرستان ری بوده و از اين نظر به لحاظ خارج بودن بازداشتگاه مذکور از حوزه قضايی دادسرای تهران اين ‌دادسرا و قضات آن صلاحيت هيچ‌گونه دخالتی ندارند".

يادمان باشد که تقسيم کننده وظايف سازمان های موازی در داخل قوه قضاييه حتی از عهده دادستان کل هم بيرون است چه رسد به کسی که فعلا جز معاون بدون منصب دادستان کل، سمتی ندارد. و دادستان کل هم کسی مانند دری نجف آبادی نيست بلکه محسنی اژه ای است که در سال های دور سعيد مرتضوی زير دست او بخت خود آزموده.

توضيحات مفصل آقای مرتضوی يک منظور ديگر را هم دنبال می کند.

سپهبد جعفرقلی صدری که روزگاری بختش مدد کرد و شد رييس شهربانی کشور، وقتی طشتش از بام افتاد و با دلخوری قدرت مورد علاقه را رها کرد، تا سه چهار ماهی به بهانه های مختلف نامه می نوشت و طرح هائی به شاه می داد – مثل طرح مبارزه با قمار های خانگی- يا جلسات خصوصی را گزارش می کرد. دست آخر که هيچ بهانه نداشت به رييس دفتر شاه نوشت "کسب اجازه فرمائيد يک ماهی برای معالجات به يونان بروم". در خبرست آقای معينيان رييس دفتر مخصوص هم در پاسخ نوشته بود "کسب اجازه لازم نيست تعطيلات زودتر و دورتر هم بلامانع است".

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

بخش هایی از صحبت های ولی امر مسلمین جهان

بـدون شــرح
*اینها بخش هایی از صحبت های **آقای **خامنه ای در تاریخهای
۱۳۸۱/۰۱/۱۶
۱۳۸۳/۰۱/۲۶
۱۳۸۳/۰۲/۲۷ اســت :



- قبل از اينها هم در طول تاريخ در دنيا و حتّي در زمان خود ما کساني بودند که خيال مي‏کردند با زور و سرنيزه مي‏شود بر ملتهاي خودشان يا ملتهاي ديگر سوار شد و حکمراني کرد. دنيا هيتلرها را ديده است، رهبرانِ اوايل کارِ شوروي را ديده
است؛ دنيا بعضي از قدرتهاي ديگر را هم اين زمان و قبل از اين زمان ديده است؛ اينها شکست خوردند.

- دولت جعلي صهيونيست [...] مرد و زني را که دم تيغشان بيايد، مي‏کشند و هيچ ملاحظه نمي‏کنند. شنيده‏ام جوانان و مردان را - از سنين سيزده سال تا پنجاه سال - دستگير مي‏کنند و [...] به مناطقي برده‏اند که معلوم نيست کجاست! خبرهايي که
از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بيرون درز کرده و در مطبوعات دنيا منعکس شده است، خبر مي‏دهد که اينها را شکنجه و آزار مي‏کنند [...] حتّي بيمارستانها و داروخانه‏ها را مورد تهاجم قرار مي‏دهند. [...] خلاصه وضع عجيبي به‏وجود آورده
و صداي دنيا را در آورده‏اند!

- ماجراى زندان «ابو غريب» [...] داغ ننگى بر پيشانى امريكاييها شد؛ و اين داغ به اين آسانيها پاك نخواهد شد. آن وقت رؤساى امريكايى[...] مى‏گويند ما خبر نداشتيم؛ عذرخواهى‏شان اين است! مى‏گويند ما اطلاع نداشتيم؛ [...] مگر فرق
مى‏كند كه چه كسى مردم را شكنجه كند؛ صدام يا شما؟! شكنجه، شكنجه است. [...] معلوم مى‏شود كه از مدتها قبل اين كار اتفاق افتاده و حالا آشكار شده است؛ بنابراين بايد خبر به اينها رسيده باشد و اگر نرسيده، اين موضوع، خودش جرمديگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مى‏آمد و شكنجه مى‏كرد؟ صدام هم مأمورينش مى‏كردند، شما هم مأمورينتان دارند مى‏كنند.

- من وجدان جهاني را به داوري و قضاوت دعوت مي‏کنم. همه حرفهايي که به عنوان تحليل سياسي، راه‏حل، توصيه مي‏زنند، در مقابل اين واقعيت، افسانه و موهوم است. واقعيت اين است که ملتي در خانه خود تحقير مي‏شود، دستگير مي‏شود، کشته مي‏شود،
جوانش از او گرفته مي‏شود، امنيتِ جان و مال و مسکنش به‏وسيله غاصبان همان سرزمين تهديد مي‏شود. حال وجدان جهاني قضاوت کند؛ اين جا حق با کيست و وظيفه انسانها چيست؟ ما به هيچ چيز ديگري احتياج نداريم؛ همين واقعيت را مقابل خودشان
بگذارند ببينند چه اتّفاقي در حال وقوع است؟

- در اوّلِ کار [...] نگذاشتند دنيا بفهمد که اينها چه فجايعي انجام مي‏دهند؛ اما امروز دنيا مي‏بيند. البته تلويزيونها و دوربينها قادر نيستند حقيقت را نشان دهند. فقط بخشي از حقيقت؛ يک تصوير و شبحي از حقيقت را نشان مي‏دهند؛
حقيقت خيلي بيشتر از اينها و خيلي تلختر از اينهاست. واقعيت را از روي همين فيلمهاي تلويزيوني که در دنيا پخش مي‏شود - آن‏جاهايي که پخش مي‏شود - قضاوت کنند.

- کي حاضر است جوانش برود در يک واقعه خونين و يک ساعت ديگر به قتل برسد! اين است که يک مادر، جوان خودش را در آغوش مي‏گيرد، مي‏بوسد اما گريه نمي‏کند. مي‏گويد من اين را مي‏فرستم. ببينيد شما بر سر اين مادر چه آورده‏ايد؟! شما
ببينيد بر سر اين ملت چه آورده‏ايد که حاضر است به اين نحو جوانش را به ميدان بفرستد و مي‏گويد اگر صد جوان هم داشته باشم مي‏فرستم که اين گونه کشته شوند. [...] شما همه راهها را جلوِ اينها بسته‏ايد.

- كشورى با آن فرهنگ عريق و عميق و داراى سابقه، و يك ملت تاريخى و غيور و داراى هويت را مقهور كردند و در پنجه‏ى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مى‏كنند؛ توقع دارند اين ملت عليه آنها برنگردد و وضعى كه امروز مشاهده
مى‏كنيد، پيش نيايد.

- [این البته در مورد ملت عراق است و لابد در مورد ایران صدق نمی کند] اگر شما مى‏بينيد امروز جوان عراقى [...] اگر دستش برسد، بى‏ترديد ضربه وارد مى‏كند، اين كارى است كه خود امريكايى‏ها كرده‏اند؛ تقصير كسى نيست. مثل ديوانه‏يى كه
هى به اين و آن مى‏پرد، بى‏جهت اين و آن را متهم مى‏كنند؛ «از فلان‏جا تحريك شدند، از فلان‏جا دخالت كردند»؛ نه، تحريك كسى نيست؛ اين هويت ملت عراق است كه دارد بروز مى‏كند. وطن يك ملت را بگيريد، سربازتان را در كوچه و خيابانِ او راه
بيندازيد، به زن او بى‏حرمتى كنيد، جوان او را جلوى چشم همه روى زمين دمرو بخوابانيد و كف پوتينتان را روى سر او بگذاريد؛ من كه اين‏جا نشسته‏ام، طاقت نمى‏آورم اين وضعيت را ببينم؛ چطور يك انسان با ايمان و با غيرت عراقى اين
وضعيت را تحمل مى‏كند؟ لازم نيست كسى تحريك كند؛ خود شما بزرگ‏ترين و پليدترين تحريك‏كننده‏ى ملت عراق هستيد. چرا وارد خانه‏ى او شديد؟ چرا دروغ گفتيد؟

- كارشان به جايى رسيده است كه تحمل وجود يك پيرمرد روحانىِ فلج را هم كه بايد روى چرخ راهش ببرند، ندارند. كسى مثل شيخ احمد ياسين را نمى‏توانند تحمل كنند. [...] خيال مى‏كنند اين سياست به جايى خواهد رسيد. روزنامه مى‏بندند، مطبوعات
را توقيف مى‏كنند؛ از اين‏جا بگيريد تا كشتار مردم.

- آنها اشتباه مى‏كنند؛ خيال مى‏كنند مردم دنيا نمى‏فهمند؛ خيال مى‏كنند مى‏شود اين‏طورى ادامه داد. اسم دمكراسى مى‏آورند: به عراق آمده‏ايم براى مردم‏سالارى! مردمسالارىِ بى‏مردم! مردم‏سالارى نيست، مردم كشتارى است. [...]
اينها اشتباه مى‏كنند، موفق هم نخواهند شد.


لطفا پس از مطالعه کمی مکث کنید.

۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

گاف‌های دیشب 20:30


دیشب بار دیگر ۲۰:۳۰ کذاب به تکذیب یکی دیگر از کشته شدگان پرداخت:سعیده پور‌آقایی. اما چند نکته در اعترافات او و مادرش (که هر دو از ذوب شدگان هستند) جلب توجه می‌کرد. به این نکته نیز باید اشاره کرد که مهدی کروبی در آخرین نامه‌اش آورد که اطلاعات در مورد این خانم اشتباه بوده و در جلسه با هیات حقیقت(!)یاب به آن اشاره کرده بود این سوال را مطرح کرده بود که چرا در مورد ترانه موسوی این غوغاها که به پا شد سریعا پس از افشای او فروکش کرد؟؟ اما گاف‌های تئاتر امشب:
۱. دختر جوان اذعان کرد که از تراس منزل به پایین پریده و پایش دچار شکستگی شده بود!!!! اما اگر با دقت تمام صحنه ها را رصد می کردید متوجه میشدید که ماموران امنیتی(همان دروغ پردازان ۲۰:۳۰) وقتی زنگ آپارتمان آنها را زدند واحد ۱۲ را فشردند....با فرض اینکه این آپارتمان در هر طبقه ۴ واحد داشته باشد با احتساب طبقه همکف(همان لابی) می شود ۴ طبقه!!!!! از ۴ طبقه چگونه خودش را پرت کرده پایین و زنده مانده!؟ آیا قصد خودکشی داشته یا آرتیست و بدلکار بوده؟!!؟؟؟

۲. مادر این خانم ادعا می‌کرد که به هیچ کس نگفته بود که وی از خانه بیرون زده است اما کاش میگفت که چگونه عکس دخترش از خانه بیرون رفته است! (قبل از مراسم ختم)

۳. این خانم جوان عملی انجام داد که آدم در شگفتی می‌ماند!! به نظر شما چقدر پول گرفته تا در تلویزیون ضرغامی و دوستانش به فراری بودن خود اعتراف کند! حتی دختران و زنان بد کاره نیز حاضر به صحبت جلوی دوربین نیستند و اصرار بر محو کردن یا شطرنجی کردن چهره دارند...شگفتا کسی که ادعای آبرو!!! می کند اینگونه بی حیاوار برای مطامع سیاسی کج عده ای کوتوله سیاسی جلوی دوربین و چشم هزاران نفر بر فراری بودن خود اصرار می‌ورزد!

۴.این خانم فراری از ریخته شدن آبروی خود توسط جریان های سیاسی گلایه مند بود! اما بهتر است به وی متذکر شوند که کدام روزنامه بر فراری بودن وی اصرار ورزید و در متن خود آورد که او سابقه ۳ بار فرار از خانه دارد و اینبار نیز از خانه فرار کرده. آیا روزنامه ی ذوب شده و امنیتی به جز کیهان شریعتمداری این ادعاها را منتشر کرد؟؟؟ پس بهتر است تنها به کاغذ های ارئه شده توسط بازجویان ۲۰:۳۰ اکتفا نمی کرد و کمی هم عقل نداشته خود را به کار می انداخت. البته کسی که در تلویزیون به فراری بودن خود اعتراف می‌کند انتظاری بیش از این نیست.

س-پ یا همان سعیده پورآقایی! / ابهاماتی درباره دروغ‌های بیست‌و سی


شايد شما هم خبر مربوط به سعيده پور آقايي را خوانده بوديد. در گزارش هيئت سه نفره قوه قضاييه درباره ايشان مطالبي آمده از جمله:
درمورد مشاراليه تحقيق شد و مشخص گرديد:

1- پدر وي شهيد نبوده و چند سال پيش فوت كرده و اصولاً ( س - پ ) تنها فرزند خانواده نيست و دختر شهيد هم نمي‌باشد.
2-مشاراليه با مادرش اختلاف داشته و از سال 86 تاكنون 6 مورد از منزل فراري شده و هر بار مادرش براي پيدا كردن او به مراكز انتظامي مراجعه داشته است و در مواردي پس از روزهايي به منزل برگشته و در چند مورد هم توسط مأمورين انتظامي با پسر و دختر ديگر دستگير و زنداني و يا تحويل مادرش شده است كه گزارش مبسوط آن پيوست مي‌باشد.
درمورد اخير مادر س - پ بنام الف - ع در 21/4/88 در نامه‌اي به يكي از سران مي‌نويسد: .... در روز شنبه 13/4/88 ساعت 13:45 براي تهيه دارو از منزل خارج شده بود در هنگام بازگشت با عدم حضور دخترم مواجه شدم و از آن تاريخ تاكنون از او اطلاعي ندارد و استدعا دارم دستور دهيد فرزندم را پيدا كنند.

3-از قرار اطلاع خانم مذكور چند روز پيش تماس مي‌گيرد و مي‌گويد من تا چند روز ديگر به منزل برمي‌گردم.
4-مادر وي از آنچه كه آقاي كروبي و مرتبطين با آقاي ميرحسين موسوي و سايت‌هاي مربوطه گفته و نوشته‌اند اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند و مي‌گويد نمي‌دانم دخترم دستگير شده و يا مثل دفعات قبل از خانه بيرون رفته و هيچ اطلاعي از وضعيت او ندارم.

5-آنچه كه فعلاً قطعي است عدم حضور س - پ است كه مثل دفعات قبل از خانه فرار مي‌كرده و ساير مسائل مطروحه از ناحيه آقاي كروبي و افراد مرتبط با آقاي ميرحسين موسوي به هيچ وجه صحت ندارد.
6-مادر مشاراليه مي‌گويد فردي با منزل ما تماس گرفت و گفت دخترت كشته شده و جنازه او را دفن كرده‌اند و تلفن را قطع كرد و خودش را معرفي نكرد. من كه از فرارهاي قبلي دخترم بين همسايگان و آشنايان رنج مي‌بردم و اين بار نيز دخترم مدتي بود كه نبود و اين تلفن هم بيشتر مرا نگران كرد موضوع را به يكي از همسايگان بنام اشراقي (كارمند بانك ملي و مرتبط با ستاد آقاي ميرحسين موسوي) و خانم كاشاني كه در جريان فرارهاي قبلي دخترم بود در ميان گذاشتم و قرار شد براي او جلسه ختمي بگيرم و كارهاي بعدي را براي گرفتن مسجد و... آقاي اشراقي دنبال كرد.
فرداي آن روز كه مسأله را با آقاي اشراقي مطرح كرده بودم و قرار شد جلسه ختم برقرار كنيم حدود ساعت 10 شب فردي بنام آقاي مقايسه با منزل ما تماس گرفت و گفت به شما تسليت مي‌گويم و در مراسم شما هم شركت مي‌كنيم. من گفتم شما را نمي‌شناسم آقاي مقايسه گفت دختر شما كشته شده جريان چيست؟ من تأكيد كردم من اصلاً شما را نمي‌شناسم و اصلاً موضوع اين نيست آقاي مقايسه تلفن را قطع كرد.
روزي كه در مسجد قلهك مراسم داشتيم وقتي مداح اعلام كرد آقاي ميرحسين موسوي شركت كرده من خيلي تعجب كردم و بعد به من اطلاع دادند كه آقاي ميرحسين مي‌خواهد به منزل بيايد و تسليت بگويد كه من قبول نكردم. از يك روز قبل از ختم و تا دو سه روز بعد مكرر افرادي كه خود را از طرف آقاي ميرحسين موسوي معرفي مي‌كردند با من تماس مي‌گرفتند و مطالبي را مطرح مي‌كردند كه من درجريان نبودم و يا چيزهايي مي‌گفتند كه من تكذيب مي‌كردم.
در روز سه شنبه 10/6/88 حدود ساعت 30/21 آقاي مقايسه به درب منزل ما مراجعه كرد و گفت به همراه همسر جواد امام از طرف كميته آقايان موسوي و كروبي براي دلجويي آمده‌ايم و به آقاي كاتوزيان نماينده مجلس هم اطلاع داده شده كه او هم بيايد. من گفتم شما را نمي‌شناسم و در منزل تنها هستم و درب را باز نكردم. آقاي مقيسه گفت چرا مي‌ترسيد ما براي كمك به شما و پيگيري موضوع آمده‌ايم. من مخالفت كردم و اجازه ورود به منزل ندادم. آقاي كاتوزيان نيز همان شب حدود ساعت 30/22 آمد و به او هم گفتم من در منزل تنها هستم و اجازه ورود ندارم.
با مشخص شدن موارد فوق آقاي كروبي براي ساعت 14 روز 16/6/88 مجدداً به دادستاني كل كشور فراخوانده شد و با حضور در هيأت سه نفره به بيان نتيجه تحقيقات و نحوه رسيدگي پرداخته شد. در ابتداي جلسه و قبل از بيان نتيجه تحقيقات هيأت از آقاي كروبي پرسيده شد آيا ظرف اين مدت غير از آنچه در جلسه قبل گفتيد مطلب ديگري درخصوص موارد ادعايي داريد يا نه؟
آقاي كروبي جواب داد: ظاهراً س - پ دختر شهيد نبوده و در اين رابطه اشتباه شده، دختر خانمي با يك نفر ديگر به من مراجعه كرد و گفت من خواهر س - پ هستم و پدر ما شهيد نشده است چند سال پيش فوت كرده و من مي‌خواستم از چگونگي مرگ خواهرم مطلع شوم. من ( كروبي) گفتم از چگونگي آن اطلاع ندارم و اين مسائل را شنيده‌ام. گفت آدرس منزل آنها را به من بدهند گفتم چگونه آدرس خواهرت را نداريد. گفت: ما با زن پدرمان اختلاف شديد داشتيم و من رفت و آمد نمي‌كردم و آدرس او را ندارم.من (كروبي) با بچه‌ها تماس گرفتم و گفتم اين خانم چنين مي‌گويد كه پدرش شهيد نشده است. آنها گفتند درست است پدرش شهيد نشده. از آقاي كروبي پرسيده شد كه چه كسي در جريان وضعيت اين خانم بوده؟ آقاي كروبي جواب داد: آقاي مقيسه گفته پدر ايشان شهيد نشده و نيز گفته ظاهراً دختر زنده است و تماس گرفته است.
با آقاي كروبي به تفصيل و به صورت دوستانه صحبت شد و جزئيات تحقيقات با ايشان مرور شد و آقاي كروبي قبول كرد مسائل مطروحه درمورد س -پ كاملاً بي‌اساس و با انگيزه سياسي مطرح شده است. همچنين وقتي به آقاي كروبي نكات مربوط به لوح فشرده آقاي الف- ش مطرح شد و گفته شد دفتر شما بلافاصله پس از حضور شما در دادستاني اعلام كرد آقاي الف -ش مفقود شده است، آقاي كروبي گفت: آقاي داوري از حزب اعتماد ملي و از نزديكان من با چند نفر ديگر لوح فشرده را تهيه كرده‌اند و اكنون هم آقاي الف -ش با آقاي داوري در تماس مي‌باشد.
چگونگي تحقيقات و بي پايه و اساس بودن موضوعات مطروحه درمورد ترانه موسوي نيز با آقاي كروبي در ميان گذاشته و گفته شد حال كه واقعيت براي شما مشخص شد حداقل در چند مورد ازجمله س -پ قبول داريد كه مطالب گفته شده خلاف بوده و مغرضانه چنين مطالب كذب و ناروايي عليه نظام و مردم تهيه و منتشر شده و بهترين دستمايه براي دشمنان قرار گرفته است و با توجه به صحبتي كه در جلسه قبل داشتيد كه اگر براي شما ثابت شد موردي اشتباه بوده با شجاعت اعلام مي‌كنيد كه اشتباه كرده‌ايد اكنون به نحو مقتضي براي مردم توضيح دهيد شايد بخشي از آثار شوم اين تهمت و افتراء بزرگ از بين برود ، آقاي كروبي پاسخ دادند من موارد ديگري هم دارم و هرگاه همه آنها برايم ثابت شود آن زمان اعلام اشتباه مي‌كنم.
نتيجتاً از مجموع تحقيقات جامع ميداني بعمل آمده و استماع اظهارات آقاي كروبي و بررسي دقيق لوح هاي فشرده ارائه شده از ناحيه ايشان و تشكيل جلسات متعدد و فشرده و ساير اقدامات صورت گرفته كه مشروح آن به پيوست تقديم مي‌گردد ، هيأت به اين جمع‌بندي رسيد كه نه تنها هيچ‌گونه مدركي دال بر تجاوز جنسي به افراد مورد ادعاي آقاي كروبي وجود نداشته و ادعاهاي مطرح شده بدون مستند و عاري از حقيقت مي‌باشد بلكه ادعاها و مدارك ارائه شده كاملاً ساختگي و براي انحراف افكار عمومي تنظيم شده كه مراتب ازطريق مراجع قضايي و امنيتي براي ريشه‌يابي موضوع در دست بررسي بوده كه نتيجه نهايي آن متعاقباً جهت تنوير افكار عمومي اعلام خواهد شد. من نمي‌توانم بفهمم كه آيا از گزارش هيئت سه نفره بايد نتيجه گرفت كه سعيده پورآقايي زنده است؟ يعني اين هيئت تلفني كه به مادر او شده و خبر زنده بودنش داده را تاييد مي‌كند؟ چون ظاهراً بنابر همين گزارش اين تنها شاهد خلاف مرگ اوست - سواي موارد ديگري كه گفته مي‌شود درباره هويت او درست نبوده است.البته چيزي كه در اين گزارش آمده صرفاً "نقل قول" از آقاي كروبي در اين مورد است؛ هم در مورد خود خبر و هم در مورد نقض خبر، و دقيقاً اشاره‌اي به تحقيقات و قضاوت خود هيئت در اين مورد نشده؛ گفته شده كه نتيجه تحقيقات هيئت در آينده منتشر مي‌شود. پيش از اين آقاي كروبي در نامه رييس قوه قضاييه در مورد طرح همين مورد با هيئت سه نفره گفته بود: این را هم بدانید که اگر من در مسیر تحقیق خود به نتیجه ای خلاف نتیجه سابق در خصوص صحت و سقم ادعاهای یکی از شاکیان نیز رسیدم، خود پیش قدم بودم و تصحیح لازم را انجام دادم، از جمله در مورد سعیده پورآقایی که برخی تحقیقات تکمیلی من ناقض گفته های پیشین بود و از این رو تصحیح لازم از سوی خود من و هیات پیگیری، صورت گرفت.از اين مختصر معلوم نيست دقيقاً چه چيزهايي در تحقيقات جديد آقاي كروبي نقض شده، اما با جستجوي اينترنتي، ديدم كه در همان اوان انتشار اولين خبر، مجتبي سميعي‌نژاد هم كه خبر درگذشت سعيده پورآقايي را شنيده بوده، نوشته است كه با شناختي كه از خانواده او دارد مي‌داند كه "پدر سعيده پورآقايي جانباز و شهيد نيست".سواي اين كه سعيده پورآقايي تنها فرزند بوده يا نبوده، فرزند شهيد بوده يا نبوده، سابقه فرار از خانه داشته يا نه... آيا او زنده است و باقي اجزاي خبر هولناك هم درست نيست؟

حتي در اين صورت باز ابهام بسياري در اين قضيه به جا مي‌ماند.


۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

قلب روز قدس

فرمانده نیروی انتظامی چند روز قبل گفته بود: "روز قدس متعلق به فلسطين است و نبايد از هدف اصلي آن خارج و به اهداف سياسي آلوده شود". امروز جمله ای خواندم به نقل از امام؛ "روز قدس روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است ... روزى است که باید مستضعفین مجهز بشوند، در مقابل مستکبرین، و دماغ مستکبرین را به خاک بمالند ( صحیفه امام، ج 9، ص276-277)" ... فکر می کنید کسی از سردار احمدی مقدم به خاطر ترویج "جمهوری اسلامی تقلبی" سئوالی بپرسد؟
با این حال روز قدس(که توسط مردم به روز ایران تغییر نام پیدا کرده) برگزار شد و خبرگزاری های حاکمیت به بیان مطالب اعتراض آمیزی پرداختند مثل :" عده ای اغتشاش گر در روز قدس به مقدسات ملت توهین کرده ودر جواب شعار مرگ بر اسراییل شعار مرگ بر روسیه سر میدادند."
حال سوال اینجاست که آیا روسیه این قدر برای حضرات قداست پیدا کرده که شعار "مرگ بر روسیه " عده ای! اغتشاشگر! آنها را اینقدر برآشفته؟
برگرفته از راز سربه مهر

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

صحنه حق

« وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی ، هر کجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی ، هر دو یکی است ».

علی شریعتی

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

سیر تکامل : از لباس شخصی بودن تا نخبه شدن

اول باید در هر تجمعی که علیه خاتمی ، موسوی و کروبی است ، شرکت کنید. شعار بدهید ، فحش بدهید ، سنگ بزنید ، کتک بزنید و اگر شیشه نوشابه ، باتوم یا … داشتید ، به طرف تجاوز کنید. تر یا خشک مهم نیست ، مهم نیست است :

بعد چند مصاحبه با خبرگزاری فارس انجام دهید. به عنوان دبیر فلان انجمن یا تشکل اسلامی. عکس یادتان نرود. اگر عکس ندارید ، عکس آلبوم شخصی تان ، کار را راه می اندازد:

بعد یک مصاحبه دیگر. اینبار با عکس بچه های پایگاه. مثلا اگر پشت سرت یکی از بچه های پایگاه بسیج با یک پرچم هم بود اشکالی ندارد ، فقط سبز نباشد. شما هم می توانید آخرین خنده های تان را انجام بدهید چون نخبه شوید خنده سخت می شود:
با حاج آقای مسجد صحبت شده که با بن کمیته امداد یک کت به شما در راستای نخبه شدن بدهند. بد نیست در آخرین مراحل تبدیل به نخبه ، یک مصاحبه دیگر با کت جدید انجام دهید. ژست … آره خوبه :

یک مصاحبه هم با ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) :


در آخرین گام ، سه روز قبل از انتخابات یک وبلاگ راه بیاندازید و بگید احمدی نژاد رقبایش را با اختلاف می برد :

اللهم صلی علی محمد و آل محمد. شما نخبه شدید. در تازه ترین دیدار دانشجویان نخبه ، شما هم حضور داشتید و در محضر رهبر معظم ، سوال هم کردید. مبارک باشد انشاءلله . این هم مدرکش :



توسط: آرش سیگارچی

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

کدام آشتی ملی؟

این روزها شاهد هستیم عده ای از اصولگرایان درون جمهوری اسلامی که لقب میانه رو را بروی خود گذاشته اند خواستار میانجی گری بعضی از بزرگان نظام برای ایجاد آشتی ملی میان معترضان و کودتاچیان هستند.از جمله میتوان علی مطهری و احمد توکلی را نام برد که خواهان آشتی ملی میان معترضان و دولتیها در راستای اوامر ولایت فقیه برای جلوگیری از فروپاشی نظام میباشد.

ابتدا باید به این نکته توجه کرد که مخالفین و طیف کلی ملت خواهان تغییرات در سیستم حاکمیت هستند و نه دچار سوء تفاهم جزیی که نیاز به آشتی داشته باشند. و همچنین تعریفی از آشتی باید ارائه کرد تا همه بدانند آیا با ظلم و ستم و استبداد میتوان آشتی کرد؟.
درواقع این تلاشها برای آرام کردم اوضاع صورت میگرد و اندکی انگیزه برای به تعالی رساندن ملت بزرگ ایران در آن وجود ندارد. همچنین تلاشهای میانه رو های رژیم نیز نافرجام خواهد ماند و این تا وقتی است که خط نورانی ولایت فقیه اهمیت جمهور مردم برای بقا و پیشرفت حکومت را حس کند.

با این حال جای امید است که این طیف از اصولگرایان حاکمیت به شکاف میان مردم و حکومت پی برده اند و ادامه ی بقای حکومت را در حمایت مردم از نظام میدانند و دانسته اند که با اقتدارگرایی و چشم فتنه درآوردن و توهمات نمیتوان به کشوری مانند ایران بزرگ بسط سلطه داشت آن هم از نوع استبداد دینی.



۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

برخورد قاطع با معترضین آغاز شد

آنهایی که کماکان فکر میکردند که برخورد با معترضین و جبهه سبز تا به حال خشن و سهمگین بوده باید بدانند که امروز "نشانه ی خدا خامنه ای" در نماز جمعه وعده ی برخورد سخت و تند به معترضین را داد و قابل پیش بینی هم بود که هدف از بازداشت های گسترده ی فعالان سیاسی و حقوقی اصلاح طلب نشانه رفتن حکومت به بازداشت سران اصلاحات بوده است. وهمانطور که نشانه ی خدا خامنه ای در خطبه های نمازجمعه اش با بیان برخورد با مسئولین سابق خواه نخست وزیر ،رییس جمهور و حتی بالاتر از آنها( که اشاره ی تلویحی به موسوی خاتمی و بالاخره هاشمی رفسنجانی بوده است) از وقوع دور جدیدی از پروژه ی حکومت در ادامه ی مسیری که سران اصلاحات و معترضین آن را مسیر کودتای مخملی علیه جمهوریت نظام ، خبر میدهد.

با این حال آخرین خبرهای جدید حاکی از آغاز قسمت جدید پروژه و بازداشت مهدی کروبی میباشد و تنگ تر شدن حلقه به منتقدان و معترضان تا حد نابودی حیات سیاسی اصلاح طلبان را هشدار میدهد. ولی در این میان خبری از قرار دادن سوپاپ اطمینان برای حکومت در صورت متحد و خشمگین شدن مردم مشاهده نمیشود که این خود یکی دیگر از نشانه های ضعف طراحان پروژه کودتای مخملی علیه جمهوریت نظام بوده است. با این حال این نکته هم حائز احمیت است که احنمال دارد برنامه ریزان کودتا به قدری ابزار برای راه خود در نظر گرفته اند که خشم مردم و حضور یکپارچه مردم را در مقابل آن ناچیز میبینند، همان اشتباهی که حکومت محمدرضاشاه پهلوی انجام داد.

مطمئنا این بار نمیتوانند حضور چندین میلیونی مردم را کاریکاتور و یا خس و خاشاک و اوباش بنامند و ناخواسته حذف ابدی استبداد دینی را به ملت ایران هدیه خواهند کرد.



۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

دوران شریعتی


می گفتند او با شناخت خوبی که از ادبیات کهن، تاریخ ادیان، فلسفه و جامعه شناسی داشت توانست احساسات مردم را تئوریزه کند و در جهت تقویت موج اعتراض موثر شود. اصلا می گفتند انقلاب ایران بیش از همه مدیون اوست. می گفتند که او واسطه بین روشنفکران و توده بوده و از همین واسطه بودن نهایت استفاده را جهت متصل کردن این دو قشر همیشه جدا و متضاد کرده است. می گفتند کراوات زدن و ریش خود را از ته تراشیدن با مذهبی بودن در تضاد است فلذا او نمی تواند داعیه دین داری بکند. می گفتند روشنفکر بودن با مذهبی بودن جور در نمی آید و می گویند دوران شریعتی مدت هاست که به پایان رسیده است. چه خوب اینها را بخورد ملت داده اند و چه خوب اثر گذاری او را لوث کردند و باز هم چه خوب درد دین داشتن را به وسیله بازی برای خود تبدیل کرده اند. با این وجود چرا این همه تلاش و هزینه برای خاموشی یک ایده، یک عقیده، یک نظر؟! کاملا واضح است هیچکس، هیچ حکومتی، هیچ دولتی از اینکه جامعه پر از حلاج باشد نمی ترسد. هیچ استبدادی از اینکه جامعه پر از بو علی باشد نمی هراسد. اما کافی است در یک جامعه ی منجمد و سردرگم، یک علی (ع) باشد تا ذره ای عدالت را بچشاند. یک حسن (ع) باشد تا با سکوت صلح، رسوا کند و یک حسین (ع) باشد تا با خون خود از ایمان و عقیده پاسداری کند. آری اگر چنین باشد، یعنی نیاز هست که چنین باشد، استبداد و استثمار و استحمار، این سه دیو تا ابد بیدار و فرصت طلبد، از زیر پوست به ظاهر زیبا و دلفریب خود بیرون آمده و نقاب را کنار می زنند. از هیچ ستمی دریغ نمی کند؛ پرده ها را می درند. می کوشند تا شاید بتوان این خفته بیدار شده (توده مردم) را بفریبند. بتر سانند یا به نقطه ای دیگر معطوفشان کنند. نقاب عوض می کنند تا شناخته نشوند. . عوام را می بلعند. این جاست که تمییز دادن سخت می شود و سبب می شود تا در بسیاری از مسائل، رگ گردن از سلول های عصبی بیشر کار کند. اما همین جا نیز هست که وظیفه یک روشنگر، یک فرد آگاه، یک امام، یک جهت بخش، نمود پیدا می کند. وظیفه شریعتی و همه ی همسنگران او از گذشته تا به اکنون همین بوده که بگویند: معیار این است. تا تو بفهمی. تو مسئولی، تو اینطور نگاه کن تا ببینی چه می کنندو چه باید بکنی...
در این زمانه کمند آدم های که اینگونه باشند. در این زمان نیاز به شریعتی بسیار بیشتر احساس می شود. چه او، معیار های دینی (انسانی) را خوب و واضح نشان می داد. چشم ها را با نوشته هایش می شست تا بهتر ببینند و بفهمند.
هنوز نوشته های شریعتی برایم جذاب است. چراکه می بینم هنوز به آن محتاجیم اما خواسته و ناخواسته مغفول واقع شده است. ازین پس می خواهم فقط بخش های از نوشته های زلال او را برایتان ارائه کنم تا شاید عظمت این مرد بزرگ در این زمانه بهتر شناخته شود. تا ببینیم که برای امروز ما نیز حرف دارد.

نوشته : الف.الف

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

باطلاق پرهزینه

همین چند روز پیش بود وقتی مرتضوی جنایتکار برکنار شد یکی از دوستان با خوشحالی به من گفت احتمالا همین روزهاست که دادستان جدید روزنامه ها رو باز کنه و عده ای از زندانیان هم آزاد بشن!


همانجا در تکذیب حرفهای ایشون گفتم مطمئن باشه با رفتن یک آدم بد یک بدتر را جایگزینش می کنند! مردم ما هیچوقت روی آسایش را ندیده اند!

وقتی شب گذشته مردم برای برگزاری مراسم احیا به مساجد رفتند دولت سناریو جدیدی را اجرا کرد و حتی حرمت این شب بزرگ را هم نگاه نداشت. بازداشت علیرضا بهشتی فرزند «شهید بهشتی» , پلمپ دفتر انجمن دفاع از زندانیان , دستگیری مرتضی الویری , پلمپ دفتر مهدی کروبی و بستن دفتر حزب اعتماد ملی. وضعیت کشور الان بیشتر شبیه یک لجنزار و باتلاقی است که احمدی نژاد و رهبر نظام با دست و پا زدن بیشتر در آن بوی منزجر کننده تری را در فضای کشور ساتع می کنند.

نمی دونم با چه عقل سلیمی این کشور را جمهوری اسلامی نامیدیم و بی خود این جماعت را مسلمان فرض می کردیم. در هر صورت حلقه محاصره سپاه و نیروهای اطلاعاتی آنقدر تنگ شده که دیگر محالی مثل دستگیری مهندس موسوی و آقای کروبی این روزها غیر ممکن نیست.

حداقل امید این روزهای ما هم همان روز سبزی است که چه بسا آن را هم لغو کنند اما مردم شریف بدانید که اگر این بار در برابر ظلم سکوت کنیم ایرانی برای آیندگانمان نمی ماند یا حداقل آزادی برای این کشور وجود نخواهد داشت. ایرانی دیکتاتور را بر نمی تابد.

نمی دونم الان آقای امام خمینی با این یادگاری که برای مردم ایران گذاشتند چطوری توی اون دنیا با وجدانشون کنار اومدند؟ فقط خدا می تواند به داد این ملت برسد.


نوشته: دال.شین

مشهدی هوگو

هوگو چاوز رئیس جمهور کشور دوست و برادر و سوسیالیست ونزوئلا همراه سایر همکارانش در هیأت وزیران و رئیس جمهور ایران در مشهد مقدس حاضر شد و گفت:‌ «احساسات قلبی خود را نثار امام‌رضا (ع) می‌کنم و می‌دانم که احساس مسیح هم احساسات بسیار مثبتی در راستای احساس امام رضا (ع) است.»

تا اینجای کار بسیار هم خوب است. هرکس می‌تواند دریافتش را از زیارت اماکن مقدسه بیان کند. اما نکته جالب این‌جاست که هوگو که بعد از این او را «مشهدی‌هوگو» می‌نامیم، گفته است: «باید در این راستا تلاش کنیم که هرچه زودتر حضرت مهدی و مسیح ظهور کنند تا دنیای پرعدالت را به وجود آورند که امیدواریم هرچه زودتر محقق شود.»

مشهدی‌هوگو در بخش دیگری از سخنانش گفت: «دیروز جلسه هماهنگی مجمع بانک دوملیتی ایران - ونزوئلا برگزار و مقرر شد در مدت 30 روز هر یک از دو کشور 30 میلیون دلار به آن واریز کنند. زنده‌باد بانک دوملیتی ایران و ونزوئلا».

1- به نظر شما کارشناس ظهور شدن چاوز ربطی به بانک دوملیتی دارد؟

2- لطفاً در اسرع وقت یک میزگرد در باب فراهم کردن اسباب ظهور به نام میزگرد «ظهور،‌ ایران،‌ ونزوئلا» با شرکت حاج‌اسفندیار رحیم‌مشایی و مشهدی‌هوگو چاوز ترتیب بدهید.

3- اگر آقای چاوز قصد مسلمان شدن دارند، لطفاً دستور فرمایید یک تیم پزشکی مجرب را متشکل از پزشکان ایران و ونزوئلا خبر کنید که لازم است.

4- یک سؤال کوچک داریم در باب خردجال، از «حاج‌اسفندیار» بپرسیم یا «مشهدی‌هوگو»؟

5- راستی می‌دانید مشهدی‌هوگو چند وقت پیش پایگاه نظامی «لاکارلوتا»‌در کاراکاس را برای برگزاری کنسرت در اختیار سرکار خانم «شکیرا» خواننده و رقاص معروف گذاشت؟

:شهرام شکیبا:



۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

کهریزک ، آلکاتراز نوین


دیری نمی پاید از زمانی که "خط نورانی ولایت مطلقه فقیه" در صحبتهایشان دائما ایالات متحده امریکا را به خاطر بازداشت و شکنجه زندانیان عراقی در گوانتانامو و عراق محکوم میکردند. ولی اکنون که جهانیان شاهد شکنجه های مرگبار و صبوعانه حکومت اسلامی میباشند سر به لاک خودشان فرو بردند و هرازگاهی نیز با فرار به جلویی آشکار دم از آزادی مطلق و حقوق بشر واقعی در ایران میزنند.
این اظهارات بارها به مراتب فجیع تر از دهان محمود احمدی نژاد نیز بیرون آمده و موجب شگفتی مردم و روشنفکران شده تا دلیلی باشد برای نا امیدی از اصلاح وضعیت موجود.
درواقع اولین قدم برای بدست آمدن اصلاح نسبی امور و پایه های ویران این مجموعه قبول کردن نقایص و اشتباهات از جانب صاحبان آن است ولی اکنون که به هیچ وجه گوشی شنوا برای قبول شرایط فاجعه بار کنونی نیست ، امیدی هم نمی توان به اصلاح مسایل روبروی ملت و مملکت داشت.
طبعا تاریخ قضاوتهای بی پرده ای راجع به امروز ایران خواهد کرد و روزی نام کهریزک، اوین،رجایی شهر و... نیز همانند آلکاتراز دستمایه ی قضاوتها و افسوسها و ناسزاهای نسلهای آینده خواهد شد.

درباره زندان کهریزک بیشتر بدانیم



۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان!



با فاصله گرفتن از روزهای ملتهب پس از انتخابات اکنون شاید تحلیل اتفاقات رخ داده و موضع گیری های سیاستمردان کار آسان تری باشد. در اینجا قصد دارم تمرکز سخنم را بیشتر بر روی "اکبر هاشمی رفسنجانی" قرار دهم. شخصی که در جمهوری اسلامی به رهایی دادن نظام از معضلات وخیم و بحران ها از طریق سیاست های عمگرانه اش شهره است. حال با نگاهی دوباره به سخنان هاشمی در نماز جمعه معروفی که در آن وی به ظاهر از مواضع و مطالبات مردم دفاع کرد و مقایسه میزان حضور مردم در خیابان ها در روزهای قبل و بعد از آن سخنرانی و همچنین گفته های دو پهلو اخیر وی در می یابیم که هاشمی با پایین آوردن سطح مطالبات مردم، که به وضوح از حد اعتراض به نتیجه انتخابات گذر کرده بود، نه تنها به نفع آن ها ، که عملا به ضررشان حرکت کرد. کافیست بار دیگر به تند ترین بخش های سخنرانی او نظری بیفکنیم . سخنانی از قبیل آزادی زندانیان، و پیدا کردن راه حل عملی که با اعمال آن اعتراض ها خاموش شده و در نتیجه هر دو طرف از نتیجه راضی باشند. تاکتیکی که همواره نظام های تمامیت خواه در مواقع بحرانی برای خاموش کردن آتش خشم و اعتراضات مردم به کار برده و می برند؛ یعنی دفع خطر خواسته های بالا تر مردم از طریق مطرح کردن خواسته های بدیهی و پایین تر. اما باید پذیرفت که این حد از مطالبات نه تنها تا روز سخنرانی هاشمی بلکه شاید تا به امروز نیز در میان بخشی از جامعه وجود داشته باشد. اما چالش اصلی نظام با آن بخشی از جامعه است که به دنبال تغییرات اساسی در قوانین و نحوه تقسیم قدرت در کشور هستند. روشنفکرانی که شاید بیشترین توافق و همسویی با خواسته هایشان را ناگزیر در اهداف و خواسته های انتخاباتی "مهدی کروبی" می یافتند و پاسخ توسل به این کورسوی امیدشان را با پیامی تحقیر آمیز از تعداد بسیار کم رایی که پس از محاسبات! برای مهدی کروبی باقی مانده بود و اعلام شد، گرفتند.

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

بخشی از مقاله "سبز انتخاباتي افغانستان آبي شد" نوشته "فرزانه روستايي"


با خواندن مطلب زیر که آنرا از روزنامه "اعتماد" انتخاب کردم در می یابیم که نفوذ و گسترش اینترنت و به طور کلی رسانه های ارتباط جمعی در کشور های خاور میانه با چه سرعتی در حال پیشروی است و چگونه سبب تحولات عظیمی در افغانستان شده است و این که چگونه جوانان یک کشور از حرکت جوانان کشوری دیگر الهام می گیرند. بله؛ اتفاقی در حال رخ دادن است، در این منطقه خبری است. تاریکی استبداد و جهل به شدت توسط نور آگاهی و خرد تهدید می شود، باشد که تاریک دلان زمانه را زودتر دریابند:
در حال حاضر در افغانستان 30 ميليون نفري که 45 درصد مردم آن زير 14 سال هستند با رشد جمعيتي معادل 77/4 درصدي به ندرت مي توان کسي را بالاي 62 سال يافت، شرايط به ترتيبي است که بسياري از تحليلگران معتقدند همه چيز در افغانستان طي هشت سال گذشته برعکس کار کرده است.

...با شرايط امنيتي بسيار متزلزل، تلفات غيرنظاميان و نيروهاي خارجي قابل توجه، فساد حکومت تقريباً زبانزد عام و خاص است، گسترش اراضي کشت خشخاش تقريباً به حوالي کابل رسيده و بدتر از همه طي هفته گذشته پايتخت شاهد انفجار دو ماشين بمبگذاري شده و حمله خمپاره يي به مقر اقامت کرزي بوده است.

در شرايطي که 16ميليون نفر از جمعيت 30ميليون نفري براي دادن راي ثبت نام کرده اند در حدود يک سوم حوزه ها به علت ناامني عملاً امکان برگزاري انتخابات وجود ندارد. ناظران بسياري از سراسر جهان به افغانستان بسيج شده اند تا بر روند انتخابات نظارت کنند .

شواهد بسيار زيادي در مورد خريد و فروش راي و برگه هاي الکترال تقلبي ديده شده است و حامد کرزي رئيس جمهور از همه رسانه ها براي تبليغ خود بهره مي برد و تلاش وي موجب گسترش جو بي اعتمادي نسبت به او شده است.

در صورتي که سيماي کلي شهرهاي بزرگ نسبتاً امن افغانستان از جمله کابل يا هرات را مشاهده کرده باشيد سيل جوانان آگاه و مطلع نسبت به جريانات سياسي با سرعتي حيرت آور رو به گسترش است. به عبارتي بعد از سقوط طالبان پديده يي نوظهور در افغانستان خودنمايي مي کند و آن نسل جوانان روزنامه خوان و پيگير اخبار از طريق اينترنت است. طيف هاي وسيعي از اين جوانان به عبدالله عبدالله وزير خارجه سابق کرزي و دوست نزديک احمدشاه مسعود متمايل هستند که همچون باراک اوباما در امريکا شعار تغيير مي دهد. عبدالله علاوه بر شعار تغيير بر مبارزه با فساد دولتي نيز تاکيد دارد و مانور قابل توجهي را بر آن متمرکز کرده است.عبدالله و طيف ايران به تاسي از رنگ سبز اصلاح طلبان ايراني رنگ آبي را به عنوان نماد خود گزينش کرده اند. از همه مهم تر، شايعه احتمال بروز ناامني پس از اعلام نتايج مطرح است. هواداران عبدالله رسماً اعلام کرده اند در صورتي که تقلب وسيعي در انتخابات صورت پذيرد يا کرزي با تقلب رئيس جمهور شود نتيجه انتخابات را نخواهند پذيرفت و شورش خواهند کرد.

با اين حال اين احتمال وجود دارد که انتخابات به دور دوم کشيده شود و در صورتي که براساس قانون اساسي افغانستان هيچ يک از نامزدها نتوانند 1«50 راي به دست آورند دور دوم تکليف را روشن خواهد کرد. ائتلاف با نامزد سوم در شکل دهي نتيجه مرحله دوم انتخابات قابل توجه است. از آنجا که نامزدهاي رياست جمهوري کنترل کاملي بر هواداران خود ندارند معلوم نيست بازنده انتخابات در افغانستان بتواند قوم و قبيله و هواداران خود را قانع کند که رقيب واقعاً انتخابات را برده است. از آنجا که شمال افغانستان از يک نامزد و جنوب افغانستان از نامزد ديگري طرفداري مي کند انشقاق بين شمال و جنوب ممکن است آينده افغانستان را تهديد کند.

لازم به يادآوري است که تا چندي پيش کسي فکر نمي کرد کرزي با چالشي جدي در انتخابات مواجه شود اما فوران جوانان آبي پوش که به صورت شبانه روزي به تبليغ عبدالله مي پردازند پديده يي نو و دموکراتيک در افغانستان است.

در صورتي که کرزي به رياست جمهوري برگزيده شود امريکايي ها با چالش بزرگي به نام مبارزه با فساد دستگاه حکومتي مواجه اند که هزينه سنگيني را به لحاظ سياسي و نظامي بر آنان تحميل مي کند. اما در صورتي که عبدالله آراي انتخابات را به خود جلب کند،وي بر اداره کشور مبتني بر نظام فدرالي تاکيد دارد. عبدالله معتقد است نظام فدرالي و واگذاري امور به حکومت هاي محلي که در برابر رئيس جمهور پاسخگو هستند براي اداره افغانستان مناسب تر است. مخالفان معتقدند تضعيف نقش يک دولت در مرکز يا نظام فدرالي ممکن است موجب تقويت نقش طالبان در استان هاي حاشيه يي شود.

کرزي و عبدالله با مطرح کردن ايده هاي انتخاباتي خود از طريق مناظره تلويزيوني توانستند بحث انتخابات افغانستان را به دورترين روستاهاي افغانستان بکشانند؛ امري که زمينه ساز رشد دموکراسي در اين کشور خواهد بود. با اين حال بايد صبر کرد و ديد...
منبع: اعتماد

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

انگیزه های اقتصادی کودتائی که علیه میرحسین موسوی شد!

آنچه را می خوانید، بخش اصلی مقاله تحقیقی است که رامین معتمدنژاد نوشته و در لوموند دیپلماتیک منتشر شده است. این مقاله را "شروین احمدی" با دقت و وسواس برای انتشار در لوموند دیپلماتیک فارسی ترجمه کرده است. زمان انتشار این مقاله پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران است. یعنی لوموند دیپلماتیک ماه "ژوئیه" http://ir.mondediplo.com/article1436.html
. علیرغم گذشت زمان، باز انتشار این مقاله از نگاهی دیگر اهمیت دارد. از این نگاه که در تمام سالهای گذشته بر همین حقایقی که رامین معتمدنژاد در مقاله تحقیقی خود به بخش اندکی از آن اشاره کرده تاکید کرده است.. این که خصوصی سازی در دولت احمدی نژاد، یعنی واگذاری کارخانجات و شرکت های دولتی و انحصار واردات به شرکت هائی که فرماندهان سپاه تاسیس کرده اند. این که خودرو سازی در ایران دراختیار فرماندهان سپاه است و بخشی از سیاست نظامی حاکم، فتح بازارهای منطقه برای فروش خودروهای تولیدی در ایران است.. متاسفانه در مقاله آقای معتمدنژاد اشاره ای به پتروشیمی، نفت، گاز و بویژه تلاش برای ورود به بازار فروش تولیدات نظامی جمهوری اسلامی در منطقه نشده است. این مجموعه درکنار هم و در ارتباط تنگانگ با یکدیگر سیاست نظامی- اتمی حاکم را شکل بخشیده اند و دیدیم که برای حفظ آن، علیه انتخاباتی که میرحسین موسوی برنده آن بود دست به کودتا زدند

مقاله لوموند دیپلماتیک:
از بیست سال پیش، هم نشریات و گزارشات رسمی مرتبا درباره «عدم شفافیت» در خصوصی سازی ها و «رفتارهای غیرقانونی» در حول آن نوشته اند. بخشی از کسانی که از این « انتقال مالکیت » سود برده اند مدیران سابق شرکت های دولتی هستند که اکنون جزو نخبگان جدید اقتصادی به حساب می آیند. در همین راستا، یک گزارش مجلس نشان می دهد که در سال ١٩٩٤ ، سهام بیش از پنجاه موسسه صنعتی به « بهائی اندک » و با زیرپاگذاشتن «شرائط قانونی» به مدیران آنها واگذار شد. پول این سهام با وام هائی پرداخت می شد که از سازمان سرمایه گذاری صنایع ملی، یعنی از صندوق دولت، گرفته می شد و این امر که از زمان رفسنجانی آغاز شده بود، همچنان در دولت های خاتمی و احمدی نژاد ادامه یافت.
آزاد سازی تجارت خارجی منبع دیگر سودجوئی است. اینکار به رانت های نجومی منجر می شود که نه تنها اقتصاد رسمی را در بر می گیرد بلکه شبکه های موازی قاچاق را نیز در بر می گیرد. آنهائی که از این پدیده سود می برند چندین سال است «مافیا» خوانده شده اند. این صفت به گروه های اقتصادی ای اطلاق می شود که از طرفی ورود و پخش محصولات خوراکی، محصولات صنعتی و مواد مخدر را کنترل می کنند و از سوی دیگر هرچه بیشتر به سوی قاچاق و صادرات بخشی از محصولات مشتقه نفتی روی می آورند که قاعدتا درانحصار شرکت ملی نفت ایران است (.
«بازاری های بزرگ» به همراه شخصیت های سیاسی و نهادهای رژیم، «بصورتی مستقیم و وسیع در این اقتصاد موازی شرکت دارند و هدفشان هم سود است و هم جذب سرمایه.
این چنین است که نخبگان اقتصادی وابسته به بازار که در دهه ١٩٨٠ بسیار با نفوذ بودند، زین پس می بایست با فعالان جدید اقتصادی ای که بدنبال کسب ثروت هستند، کنار بیایند.
گروه های دیگر سرمایه داری نیز بیکار ننشسته اند. آنها هولدینگ های صنعتی، مالی و تجاری پدید آوردند که اغلب منابع مالی شان را خود تامین می کنند، بدون آنکه از امتیازات مالی ای که نهادهای مختلف دولتی و ماوراء دولتی در اختیارشان می گذارند چشم پوشی کنند. آنها به سفارشات دولتی ای دسترسی دارند که بازارش تقریبا تضمین شده است و درصورت امکان سعی می کنند که از زیر تعهدات مالی شان نیز شانه خالی کنند.
در مورد ایران، نه می توان از یک سرمایه داری دولتی سخن راند ( از آنرو که دولت خود را از بسیاری شاخه های اقتصادی کنار کشیده) و نه از یک سرمایه داری بازار ( چرا که این گروهها تمام موانع مالی، تجاری و مالیاتی را دور می زنند و از پیدایش هرگونه رقابت جدیدی جلوگیری می کنند) . از همین رو بهتر است ماهیت اقتصاد ایران را سرمایه داری انحصارات نامید.
دو نمونه نشانگر این تحولات است. بنیادهای عظیمی که بخشی از آنها در فردای انقلاب ١٩٧٩ بوجود آمدند و رسما وظیفه شان فعالیت های خیریه بود؛ مثل بنیاد مستضعفان و جانبازان که در شبکه های تجاری ( و از جمله خرید سلاح) در دوران جنگ بسیار فعال شد و بعدها فعالیت هایش را عمیقا گسترش دادند. این بنیاد در برگیرنده هزاران موسسه صنعتی، تجاری، کشاورزی، توریستی و یا هواپیمائی است. بعلاوه این بنیاد تامین مالی نهادهای خویش را بعهده می گیرد که همگی در یک مجموعه سترگ زیر نظر موسسه مالی و اعتباری بنیاد قرار دارند که دارای قدرت عظیمی است. اضافه براین با نپذیرفتن اطلاق «بانک» به خویش، این موسسه خود را خارج از محدودیت های مقررات بانک مرکزی قرار می دهد. در عین حال این بنیاد از پرداخت مالیات هایش سرباز می زند. آقای خاتمی که در فاصله ١٩٩٧ تا ٢٠٠٥ قدرت اجرائی را در دست داشت بدون هیچ نتیجه ای سعی کرد پرداخت مالیات ها را به این بنیاد تحمیل کند.(این بنیاد زیر نظر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سرلشگر "فیروزآبادی" قرار دارد)
دومین نمونه رشد قدرت های اقتصادی، مجموعه صنعتی ایران خودرو است که بزرگترین شرکت اتومبیل سازی خاورمیانه محسوب می شود و ٤٠ درصد از سهامش به دولت تعلق دارد. ایران خودرو به همراه مجموعه سایپا، انحصاری عینی بر بازار خودرواعمال می کنند: سایپا ٣٥ درصد بازار و ایران خودرو ٥٥ درصد آنرا دراختیار دارد. پس از آزاد شدن واردات در این بخش، ایران خودرو با شرکت های خارجی طرح همکاری مشترک ریخت. شرکت های خارجی ای که هرچه بیشتر به بازار رو به رشد ایران علاقمند می شدند: ٧٥٠ هزار اتومبیل در سال ٢٠٠٤، یک میلیون و صد هزار در سال ٢٠٠٦ و یک میلیون و دویست هزار در سال ٢٠٠٨ به فروش رفته است.
برای ایران خودرو این همکاری با قصد حفظ برتری اش در بازار و دستیابی به تکنولوژی های جدید انجام گرفت که برای بالا بردن کیفیت محصولات اش و اشاعه بین المللی آنها ضروری است. گروه پژو- سیتروئن (PSA)که از سال ١٩٩٢ برای ساخت ٤٠٥ ( که ٦٠ درصد آن در داخل تولید می شود) با ایران خودرو همکاری صنعتی داشت با امضای قراردادی در مارس ٢٠٠١ گام جدیدی به جلو برداشت: توافقنامه برای مونتاژ اتومبیل های (٢٠٦ و ٣٠٧ (با نقش محدود داخل در تولید آنها.
شرکت رنو نیز برای مونتاژ لوگان ( نام ایرانی آن تندر است) یک شرکت مشترک با دو غول صنایع اتومبیل ایران بوجود آورد.. ٥١ درصد سهام این شرکت که رنو پارس نام دارد متعلق به رنواست و ایران خودرو و سایپا ٤٩ درصد آنرا مشترکا در اختیار دارند.
ایران خودرو درضمن به دنبال ایفای نقشی فعال در بازار جهانی است: با امضا توافقنامه ای با شرکت الجزایری فامووال برای مونتاژ اتوبوس در آن کشور، و همچنین تاسیس واحد های تولید سمند (نوعی پژو ٤٠٥ محلی شده) در ونزوئلا، سنگال، سوریه و بلاروس. این اتومبیل هم اکنون نیز به الجزایر، مصر، عربستان سعودی، ترکیه، ارمنستان، بلغارستان، رومانی، اوکرائین و روسیه صادر می شود.
ایران خودرو بعلاوه برای کم کردن محدودیت های مالی و نقدینگی اش، از نهادینه شدن بانک های خصوصی در ایران از سال ٢٠٠٠ به بعد استفاده کرد تا بانک خود، بانک پارسیان را بوجود آورد که ٣٠ درصد سهام آنرا دراختیار دارد. این بانک که بعدها به مهمترین بانک خصوصی ایران تبدیل شد، ٦٠ در صد سپرده ها و وام های این بخش را در اختیار دارد.
به محض به قدرت رسیدنش در ژوئن- ژوئیه ٢٠٠٥، رئیس جمهور احمدی نژاد بانک های خصوصی را به دادن وام های « مشکوک و بحث برانگیز» متهم کرد. او سپس تهدید کرد که لیست کسانی را منتشر خواهد کرد که از این دست و دلبازی ها استفاده برده اند، وعده ای که البته تا امروز اجرا نشده است.. بانک پارسیان در قلب این حملات قرار داشت. مهم ترین دلیل این امر نپذیرفتن کاهش نرخ بهره از سوی این موسسه بود که طبیعتا به پائین آمدن سودش منجر می شد. رودرروئی در اکتبر ٢٠٠٦ به اوج خود رسید وقتی که دولت و بانک مرکزی تصمیم گرفتند رئیس بانک پارسیان را عزل کنند. تمام بانک های خصوصی برعلیه این تصمیم موضع گرفتند و در نهایت دیوان عدالت اداری آنرا لغو کرد و بدین ترتیب یک شکست غیرقابل انکار را به رئیس جمهور احمدی نژاد تحمیل کرد.
سپس، رشد شیفته کننده بعضی از حوزه ها برای دلال بازی ( و بویژه بازار مسکن) بسیاری از بانک های خصوصی و دولتی را برآن داشت که از سرمایه گذاری در شرکت های صنعتی روی برگردانند. آنها به دادن وام های مسکن سنگین پرداختند و همچنین به صورتی وسیع در بخش ساختمان سرمایه گذاری کردند. بدین ترتیب آنها نیز در پدیداری بی سابقه حباب مسکنی نقش داشتند که در سال ٢٠٠٥ بوجود آمد و به زایش آنچیزی انجامید که از سوی یک نشریه « بورژوازی مستغلات» نامیده شد.
این حباب بالاخره در ماه مه – ژوئن ٢٠٠٨ تحت تاثیر تصمیم دولت که مجموعه سیستم بانکی را مجبور به تعلیق وام ها کرد (حتی وام هائی که تائید شده و در حال پرداخت شدن بودند) ترکید. از آنزمان ما شاهد سقوط آزاد تقاضا برای مسکن، کاهش جدی قیمت ها و کم شدن لااقل نسبی ارزش دارائی های بانکهای دولتی و خصوصی در ارتباط با ساختمانهائی هستیم که پیش از این خریداری کرده بودند. به اینها باید زیان های تشدید شده ای را افزود که بدلیل انباشت عدم پرداخت وام ها از سوی نهادهای دولتی و حتی خود دولت و هم چنین نهادهای خصوصی پدید آمده اند.
این بحران دو عارضه به همراه داشته است .در درجه اول آنکه بانک ها آنچنان که کاهش ٦٧ درصدی وام ها نمایانگر آنست دیگر نمی توانند به اقتصاد واقعی پول قرض دهند. انقباضی که بنوبه خود منجر به کاهش تقاضا برای مصرف، کم شدن تولید صنعتی، عدم سود آوری شرکت ها و پائین آمدن وسیع سطح توان تولیدی آنها شده است.
جامعه ای غرق شده در قرض
در درجه دوم به دلیل زیان ناشی از کم شدن ارزش دارائی هایشان، بانک ها نه می توانند و نه می خواهند که بدهی هایشان را به بانک مرکزی پرداخت نمایند: بین سپتامبر ٢٠٠٧ و ٢٠٠٨ طلب های بانک مرکزی ( در نتیجه دولت ) ١٠٦ درصد افزایش داشته است (٦)! اقتصاد تولیدی نیز به دلیل گسترش عدم پرداخت بدهی ها به شرکت ها و.. در نهایت به حقوق بگیران بشدت صدمه خورده است.
خصوصی سازی ها که منجر به ثروتمند شدن بعضی ها شد در عوض بخش بزرگی از کارگران را بیکار کرد (٧) و آنها را در شرائط مالی هرچه سخت تری قرار داد. صاحبان صنایع خصوصی سازی شده به عمد ماشین آلات را می فروختند و سپس یا به بهانه ورشکستگی از پرداخت حقوق کارگران خودداری، و یا رک و پوست کنده آنها را اخراج می کردند. تورم نیز مانند سالهای دهه ١٩٩٠ مجددا جهتی صعودی طی کرده و بطور رسمی در سال ٢٠٠٨، ٢٥ درصد اعلام شده است. براساس ارزیابی های دیگر لااقل ٥٠ درصد و بیش از ٦٠ درصد برای سه ماهه اول سال ٢٠٠٩ بوده است.
از سپتامبر ٢٠٠٥ در مقابل سقوط روزافزون دستمزد واقعی محرومین وطبقه متوسط، دولت جهت گیری اقتصادی اش را بر روی توزیع مجدد وام ها برای حمایت از مصرف و تولید واحدهای صنعتی متمرکز کرده است. لیست اشکال مختلف وام های پیشنهادی و تضمین شده از سوی دولت کافی است تا اهمیت این سیاست را بنمایاند: این وام ها شامل بازنشستگان، ازدواج جوانان، دانشجویان، مسکن، کشاورزی و غیره می شود.
این درحالی است که در طول بیست سال گذشته، به دلیل سقوط درآمد واقعی، بخش بزرگی از جامعه در بدهی غرق شده است. نشان این امر رشد بی سابقه زندانیانی است که به دلیل عدم پرداخت بدهی شان در حبس اند: ١٢ هزار نفر(٢٠ هزارنفر دیگر نیز در فاصله ده سال گذشته گذارشان به زندان افتاده) (٨). در تناقض با آرمان های برابری طلبانه انقلاب ١٩٧٩، این تنبیهات تحمیل شده به فقیرترین اقشار جامعه همراه است با ناتوانی و یا عدم اراده مسئولان به مجبور کردن گروه های بزرگ اقتصادی به پرداخت بدهی هایشان.

نامه ميرحسين به كروبي

بسم الله الرحمن الرحيم

برادر گرامي حضرت حجت الاسلام و المسلمين كروبي

با سلام جاي تاسف است كه در نظام اسلامي ما متصديان چندان بي‌طاقت شده‌اند كه حتي تذكر را تاب نمي‌آورند. تذكر از سوي چه كساني؟ از سوي برادرانشان، از سوي كساني چون شما كه عمرشان را صرف انقلاب و نظام اسلامي كرده‌اند
.
نامه شما در مورد رفتارهاي زشتي كه در برخي بازداشتگاه‌ها با زندانيان صورت گرفته است رسانه غيرملي و روزنامه‌هاي كودتاچيان را دستپاچه كرده است. اين همه دستپاچگي خبر از چه چيز مي‌دهد؟ خبر از خبرهاي وحشتناكي كه ما هنوز اطلاعي از آنها نداريم. خبر از آن كه دروغ چون چركي مسموم روز به روز دامنه خود را گسترش مي‌دهد و به بهانه دفاع از «اصل نظام» غافلان را به حمايت از خود فرامي‌خواند و كسي نمي‌گويد كه «اصل نظام» مردمند و حكومت بخش كوچكي از نظام و دولت بخش كوچكي از حكومت و مجموعه افرادي كه اين‌گونه رفتارهاي غير انساني را مرتكب شده‌اند تنها بخش كوچكي از كارگزاران اجرايي كشورند.
از كساني كه در زندان‌ها مورد تعدي و تجاوز قرار گرفته‌اند مي‌خواهند كه چهار شاهد عادل با شرايط ويژه ارائه كنند. آيا آنان براي بازداشتن دست خود از گناه هم چهار شاهد مي‌طلبند؟ اينهايي كه مرتكب جرم شده‌اند ايادي حكومت بوده‌اند. آيا حكومت علاقه ندارد بداند دستان او با مردم چه مي‌كنند؟
سخن از دلجويي آسيب ديدگان حوادث اخير گفته مي‌شود. به راستي اين آسيب‌ها چگونه التيام خواهد يافت وقتي كه منكر اصل وقوعشان مي‌شوند و با تهديد و ارعاب ستم‌ديدگان را به سكوت و انصراف از تظلم وادار مي‌كنند؟ دلجويي با پول و زور ممكن نيست بلكه با رسيدگي سريع، صريح و دقيق به دادخواهي آنها و خانواده‌هايشان ممكن است.
به راستي وظيفه ايماني و انساني يك روحاني انقلابي كه با گزراش‌ها و مراجعات مكرر قربانيان چنين جناياتي روبرو شده است آيا جز كاري است كه شما انجام داده‌ايد؟ انتظار از روحانيت اسلام آن است كه در ابلاغ رسالت‌هاي الهي كه بر دوش او قرار دارد از خدا بترسد و از زورگويان و دروغ‌زنان و متجاوزان، از تهديدها و تضييق‌ها و از هيچ چيز ديگري جز خدا نترسد. در اين روزگار كدام رسالت الهي سنگين‌تر از آن است كه به صريح‌ترين لهجه اسلام را از فجايعي كه رخ داده است و رخ مي‌دهد تبرئه كنيم. اين رسالتي است كه انجام آن جز از روحانيت متعهد بر نمي‌آيد، و اگر در انجام آن كوتاهي شود نخستين گروهي كه از بابت آن ملامت خواهند شد آنان خواهند بود.
عجبا اگر كساني به جاي پرداختن به اين مسئوليت تاريخي به راحتي بر روي آنچه انجام گرفته است چشم بپوشند، به صورتي كه گويي انجام آن اعمال ناشايست بخشي از وظايف نيروهاي امنيتي بوده است، و تنها گناه نابخشودني و سزاوار واكنش آگاه كردن مردم از اين فجايع است.
اينجانب به سهم خويش از شجاعت و تعهد شما تشكر مي‌كنم و اميدوارم تلاش‌هاي شما با همصدايي ديگر استوانه‌‌هاي روحانيت مبارز تقويت شود.

برادر شما – مير حسين موسوي
27/5/88

۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

حذف امیرکبیر

حدود دویست سال قبل ناصرالدین میرزا با پشتیبانی میرزاتقی خان امیرنظام (امیرکبیر) به مسند پادشاهی رسید. روابط شاه و امیرکبیر ابتدا به صورت بازی برد-برد بود که پس از گذشت زمان وگردآمدن شاهزادگان ، ملاها وچاپلوسان نزد مهدعلیا و تحریک شاه موجب دوری و بدگمانی ناصرالدین شاه نسبت به امیرکبیر شد.
با این حال شاه فراموش نکرده بود که به تخت نشستن را مدیون چه کسی است و خدمات امیرکبیر برایش آشکار بود. اما دیگر نتوانست تحمل کند و دستور حذف امیرکبیر را صادر کرد.
با نظری گذرا به تاریخ گذشته و وقایع کنونی به خوبی پی میبریم که تاریخ روی یک منحنی سینوسی حرکت میکند و در فواصل زمانی مختلف تکرار میشود. واین بار حذف کسی که خود از پایه گذاران حکومت و از مدافعان به قدرت رسیدن آیت ا... خامنه ای بوده است.
آیا ناصرالدین شاه هم به همین سرعت خدمات امیر کبیربه خود و دیگران را فراموش کرده بود؟
گذر روزگار نتیجه گیری را برایمان آسان کرده ولی آیا شاهان به این موضوع توجه کرده بودند که دنیا فقط کاخ یا بیت محل سکونتشان نیست و درملکی که فرمانروایی میکنند مردمانی هستند صاحب فهم و شعور و بینش. مردمی که در مقابل ناملایمات و بدمستی های حکام به دقت اوضاع را رصد میکنند.
اما اینبار اوضاع کمی فرق میکند و حکومتی پا در راه گذشتگان گذاشته که نام مذهب و مدعی حاکمیت خداوند است. در تاریخ کشتار و ظلم و ستم حکومت نسبت به رعیت امری عادی است اما گناه حکومتی که به نام عدالت ظلم میکند برای مردم دردناکتر است.

اطاعت از رئيس‌جمهور، اطاعت از خداست


آيت‌الله مصباح‌يزدي اعلام كرده است: «اطاعت از رئيس‌جمهور، اطاعت از خداست.»
اين سخن بازتاب بسياري در بين مراجع، علما و حوزه‌هاي علميه داشته ـ البته جاي كفن‌پوشان خياباني قم خالي است ـ كه آنها پاسخ‌هاي لازم را به صورت شفاهي يا كتبي خواهند داد.
اما آقاي مصباح مي‌داند كه عدم تبعيت از دستورات خداوند يكتا، چه عقوبتي دارد و چه سرنوشتي در انتظار كسي است كه از خداوند اطاعت نكند. ايشان اطاعت از رئيس‌جمهور را اطاعت از خداوند مي‌داند. بنابراين اكنون يك سوال از ايشان مطرح است: در زماني كه آقايان هاشمي‌رفسنجاني و خاتمي نيز 16 سال رئيس‌جمهور ايران بودند، آيا اطاعت از آنها نيز اطاعت از خدا بود؟ اگر پاسخ شما منفي است، بد نيست بفرماييد چگونه اطاعت از روساي‌جمهور اطاعت از خدا نيست اما اطاعت از آقاي احمدي‌نژاد اطاعت از خداست؟ اگر پاسخ مثبت است بفرماييد كه چرا جنابعالي عليه رئيس‌جمهور ايران از تريبون نماز جمعه يا در محافل ديگر بارها سخن گفتيد و فرامين روساي‌جمهور سابق ايران را به هيچ انگاشتيد؛ بنابر آن نتيجه‌اي كه گرفته‌ايد، آيا از فرمان خدا سرپيچي نكرده‌ايد؟


منبع:روزنامه اعتماد ملی


دو برادر در راس دو قوه


حجت الاسلام شيخ صادق لاريجانی، بعنوان قاضی القضات جديد جمهوری اسلامی، درحالی بر کرسی رياست قوه قضائيه ايران تکيه می زند که بحرانی گسترده و عميق نظام جمهوری اسلامی بويژه قوه قضائيه آن را دربرگرفته است.

در ميان پسران آيت الله ميرزا هاشم آملی، جوانترين آنها، صادق آملی لاريجانی راه پدر پيش گرفت و در سال ۵۶ وارد حوزه علميه قم شد. او از فقهای شورای نگهبان و عضو مجلس خبرگان رهبری از مازندران نيز هست. اگر برادر بزرگتر وی محمد جواد لاريجانی با تأسيس "دفتر مطالعات سياسی وزارت امور خارجه" و مديريت "مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی" سال ها در کنار برخی پست های اجرائی، نقش انديشه پرداز سياسی محافظه کاران را عهده دار بوده است، شيخ صادق نيز در سلک روحانيت، پرچم مخالفت با نوانديشی دينی را در حوزه بر دوش کشيده است. نام صادق لاريجانی نخستين بار زمانی بر سرزبان ها افتاد که او در سال ۶۷ و در آغاز شکوفايی نوانديشی دينی در ايران، به نقد نظريه "تکامل معرفت دينی" دکتر عبدالکريم سروش پرداخت.

از ميان برادران لاريجانی، علی لاريجانی داماد آيت الله مرتضی مطهری جنجالی ترين چهره اين خانواده پرقدرت در حاکميت نظام اسلامی بوده است. او پس از برکناری محمد هاشمی از رياست صدا و سيمای جمهوری اسلامی، از سوی آيت الله خامنه ای به رياست اين نهاد منصوب گشت. طی يکدهه رياست علی لاريجانی بر راديو و تلويزيون کشور، اين نهاد بيش از پيش از رسانه ملی به "رسانه ميلی" تبديل گشت. درهای صدا و سيما که با بودجه هنگفت عمومی اداره می شود بر روی اصلاح طلبان، عليرغم در اختيار داشتن مجلس و قوه اجرائيه کشور، بسته بود. پخش برنامه "کارناوال عاشورا" عليه محمد خاتمی، پخش گزينشی کنفرانس برلين از تلويزيون برای تخريب چهره اصلاح طلبان و اجرای برنامه چراغ با حضور روح الله حسينيان رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، و اخيرا عقب نشينی مضحک او در مورد رسيدگی به پرونده تجاوزات جنسی در زندان های کشور، از خدمات علی لاريجانی به اصولگرايان و سند "ولايت پذيری" و "ولايت مطيعی" اين پرقدرت ترين عضو در حلقه برادران لاريجانی است.

دکتر فاضل لاريجانی و دکتر محمد باقر لاريجانی ديگر اعضای گروه برادران لاريجانی هستند که اولی دارای دکترای تاريخ و دومی پزشک و رئيس دانشگاه علوم پزشکی تهران است. برادران لاريجانی خواهری نيز دارند که همسر آيت الله سيد مصطفی محقّق داماد، استاد کرسی فقه و حقوق و فلسفه است که اخيرا انتقادات تندی از کارنامه آيت الله شاهرودی کرد.

صادق لاريجانی اما در زمانی مسئوليت رياست يکی از قوای سه گانه کشور را می پذيرد که نظام اسلامی امروز همان جمهوری اسلامی قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ نيست. قبل از صدور حکم از سوی مقام رهبری، جسته و گريخته در روزنامه ها و سايت های خبری مطرح بود که شيخ صادق لاريجانی متمايل نيست "کادوی زهرآگين" آيت الله خامنه ای را قبل از روشن شدن پرونده قوه قضائيه و زيرمجموعه هايش در حوادث تلخ پس از انتخابات، بپذيرد. برای قضاوت در مورد نقش رئيس جديد قوه قضائيه کشور بايد منتظر بود و ديد برنامه های او برای احيا و اصلاح قوه ای که روزی ويرانه بود اما بجای بازسازی به "کشتارگاه" و "تجاوزگاه" تبديل شد، چيست. اما پرونده نظام قضايی کشور در حوادث پس از انتخابات چنان قطور و مسئوليت آن در آنچه در درون و بيرون زندان ها اتفاق افتاده چنان سنگين است که زمان زيادی نخواهد گذشت تا مردم پی برند قوه قضائيه قرار است طبق قانون اساسی مستقل باشد يا همچنان نقش بازوی قضايی سرکوب و اطاعت از اوامر رهبر را عهده دار باشد و در بهترين حالت مانند آيت الله شاهرودی رئيس پيشين قوه قضائيه، به سکوت يا ارائه انتقاداتی بی سرانجام از "ويرانی ها" بسنده کند.

هرچند بودن دو برادر در رأس دو رکن اصلی نظام مغايرتی با قانون اساسی جمهوری اسلامی ندارد، اما با توجه به روح قانون اساسی و اهميتی که رعايت استقلال قوه قضائيه دارد، به نظر می رسد قرارگرفتن دو برادر يک خانواده اهل قدرت، يکی در مقام رياست قوه مقننه و ديگری در پست رياست قوه قضائيه، برای نظام در بحران فرورفته اسلامی بنوبه خود مشکل آفرين باشد.